دو زن: المپ دو گوژ و لوئیز میشل

ماری گوز (Marie Gouze) ماه مه ۱۷۴۸ در مونتوبان و لوئیر میشل (Louise Michel) در مه ۱۸۳۰ در روستای کوچک ورونکور لا کوت زاده شدند. تقریباً یک سده تولدشان را از هم جدا می‌کند. هر دو خون شاهانه در رگ داشتند. پدر ماری آقای لوفران دو پومپینیان و معشوق مادرش بود. پدر میشل نیز آقای دومائیس بود که مادرش، ماریان، در کاخ  او خدمتکار بود.

هر دو زن از یک رابطه‌ی خارج از ازدواج زاده شدند که در آن زمان بسیار بد بود و چنین کودکانی هیچ حقوقی نداشتند. ماری در ۱۶ سالگی با یک مرد مسن ازدواج کرد، در ۱۷ سالگی پسری زائید و در ۱۸ سالگی بیوه شد. وی سپس به پاریس رفت. دیگر نمی‌خواست نام شوهرش، اوبری، را داشته باشد. نام کوچک مادرش، اولمپ را برگزید و جلوی نام خانوادگی پیشوند نجیب‌زادگی (de) را گذاشت: المپ دو گوژ (Olympe de Gouges). المپ تصمیم گرفت در زمینه ادبیات حرفه‌ای کار کند و برای این در جلساتی شرکت کرد که در آن زمان مناسب و درخور پنداشته نمی‌شدند. لوئیز پس از مرگ پدر و پدربزرگش به دستور وارثان، کاخ را ترک کرد. لوئیز شغل معلمی را انتخاب کرد. او شش سال بعد به پاریس رفت. لوئیز هم‌زمان شعر می‌سرایید و آن‌ها را برای ویکتور هوگو می‌فرستاد. هر دو سی سال با یکدیگر نامه‌نگاری کردند.

المپ و لوئیز امیدوار بودند کار حرفه‌ای ادبی بکنند، رمان، نمایشنامه و شعر منتشر کردند. هر دو در آثارشان اندیشه‌های سیاسی مطرح کردند. لوئیز با شتاب بیش‌تری در جنبشی شرکت کرد که به کمون پاریس انجامید و تمام وقت خود را در اختیارش گذاشت. ناتالی لومل، زنی که به کالدونیای نو تبعید سیاسی شده بود لوئیز میشل را با آنارشیسم آشنا کرد. میشل بعدها چندین کنفرانس در همین زمینه در سراسر فرانسه برگزار کرد. المپ به جز نمایشنامه‌نویسی در گروه کوچکی بود و بازیگری هم می‌کرد. او نوشته‌های سیاسی را در طی انقلاب (۱۷۸۹) بر در و دیوار پاریس می‌چسباند و در آن شرکت فعال داشت.

نه المپ و نه لوئیز هرگز برای آثار ادبی‌اشان ستوده نشدند، نقش سیاسی‌اشان بود که تاکنون ستایش‌برانگیزشان کرده است. جامعه آن زمان هر دو را مسخره می‌کرد، به لوئیز لقب «باکره سرخ» داده شد و از آنجایی که المپ تصمیم گرفت دوباره ازدواج نکند، روسپی نام گرفت.

المپ ازدواج نکرد و با یک کارمند عالی‌رتبه نیروی دریایی زندگی می‌کرد. او ازدواج را «گور اعتماد و عشق» می‌دانست. المپ دلیل دیگری نیز برای ازدواج نکردن داشت، مایل نبود برای انتشار هر یک از نوشته‌هایش به شوهرش التماس کند تا اجازه بگیرد. وی در طی انقلاب پیشنهاد کرد که ازدواج را با یک «قرارداد اجتماعی بین زن و مرد» جایگزین کرد و از طلاق طرفداری نمود. لوئیز هرگز با مردی زندگی مشترک نداشت، هر چند زمانی شایعه شده بود که با تئوفیل فره رابطه عاشقانه دارد. لوئیز نظرات محکمی در باره‌ی ازدواج و روسپی‌گری داشت. او گفت:«صاحبان خانه‌های روسپیان زنان را مانند گاو و گوسفند کشاورزان معاوضه می‌کنند. این زنان گله‌ی صاحبان این خانه‌ها هستند که احشام انسانی را برای درآمد بیش‌تر تاخت می‌زنند (…) آیا در خیابان دختران زیبای مردم را نمی‌فروشند در حالی که دختران ثروتمندان را برای جهیزیه‌اشان می‌فروشند؟ اولی را هر که می‌خواهد می‌برد و دیگری را به کسی می‌دهند که می‌خواهد.»

المپ و لوئیز در دو دوره‌ی مختلف زندگی کردند که برای همیشه در تاریخ ثبت شد: انقلاب فرانسه و کمون پاریس. هر دو فعالانه در دو رویداد شرکت کردند. المپ خواستار وکالت از شاه لوئی شانزدهم شد، چرا که بر این باور بود که هر شهروندی محق است برای دفاع از خود در یک دادگاه وکیل داشته باشد. او را به علت زن بودن از این کار برحذر داشتند. لوئیز یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های کمون پاریس است. پیشنهاد کرد که مأموریت کشتن آدولف تی‌یر که به ورسای رفته بود به او داده شود. البته پیشنهادش رد شد. لوئیز در طی کمون پاریس همه جا بود و همه کار کرد، عضو گارد ملی و آمبولانس‌ران شد، تبلیغ‌گر و مجری کلوب‌های سیاسی هم بود. المپ در طی انقلاب کبیر فرانسه قانون پیشنهاد کرد، متون سیاسی نوشت، در جلسات سیاسی شرکت کرد و نظراتش را برای عموم روی دیوارهای پاریس قرار می‌داد. لوئیز را به کالدونیای نو تبعید سیاسی کردند و المپ را در دوران وحشت انقلاب (از ژوئن ۱۷۹۳ و تا ژوئیه ۱۷۹۴) گردن زدند.

مبارزات هر دو زن برای زنان هم بود. لوئیز فمینیست است و در نخستین فعالیت‌هایش خواهان آموزش زنان شد. او پس از این که آنارشیست شد بیش از پیش برای حقوق زنان مبارزه کرد. البته برای آن زمان این نکته مهمی بود، زیرا هنوز آنارشیست‌هایی بودند که از نظرات زن‌ستیزانه‌ی پرودون دفاع می‌کردند. المپ در طی انقلاب از حقوق برابر بین زنان و مردان دفاع کرد. همو بود که «اعلامیه حقوق زنان و شهروندان» را نوشت، زیرا «اعلامیه حقوق بشر و شهروندان» سال ۱۷۹۳ برای مردان بود. او از مفاد اعلامیه حقوق بشر و شهروندان استفاده کرد تا بر حقوق زنان تأکید کند. اما تلاش او ناکام ماند و باید تا سال ۱۹۴۸ شکیبایی می‌کرد تا حقوق بشر جهان‌شمول تصویب شود و به حقوق انسانی، چه زن و چه مرد، توجه شود.

چه المپ و چه لوئیز از مبارزات دیگران نیز پشتیبانی کردند. المپ علیه بردگی سیاهان بود. او نمایشنامه‌ای به نام «زاموره و میرزا یا غریق خوشبخت» نوشت و سپس تهدید به مرگ و زندان شد. وی به زحمت از حبس برای این نوشته جان سالم به در برد. هنگامی که لوئیز را به کالدونیای نو تبعید کردند، او به پشتیبانی از مردم بومی آن دیار که کاناک‌ها هستند، همت گماشت. وی برای بزرگسالان و کودکان کلاس سوادآموزی راه انداخت. لوئیز کتابی به نام «افسانه‌ها، ترانه‌ها و آداب کاناک» نوشت و زبانشان را فراگرفت. المپ در طی انقلاب خواهان برافتادن بردگی و برابری حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان شد. وی همچنین خواستار برابری حقوقی دورگه‌ها شد، به ویژه فرزندانی که از رابطه «نامشروع» یک مادر برده و یک سفیدپوست به دنیا می‌آمدند. المپ در پس‌نوشت «اعلامیه حقوق زنان و مردان» به مسئله سیاه‌پوستان اشاره کرد که در تبعیض قرار داشتند.

چه توصیف مشترک بهتری از شورشی می‌توان برای المپ و لوئیز داشت؟ لوئیز وقتی می‌خواست معلم شود از سوگند یاد کردن به ناپلئون سوم که اجباری بود، سر باز زد. وی سپس به بازگشایی مدارس آلترناتیو دست زد که به نظرات جمهوری‌خواهی وفادار بودند. در این مدارس از شیوه‌های نوین تربیتی آن دوران که بر اساس تجربه و خلاقیت بود، استفاده می‌شد. لوئیز از پوشیدن لباس گارد ملی برای دفاع از پاریس در طی کمون پاریس چشم نپوشید. زمانی که پس از شکست کمون، لوئیز را دستگیر کردند در برابر قاضی ایستاد و گفت:«آن چه من از شما انتظار دارم یا سپردن من به جوخه‌ی اعدام ورسای یا دور کردن من از جامعه است. به شما گفته‌اند که چنین کنید، پس اطاعت کنید. به نظر می‌رسد که هر قلبی که برای آزادی می‌تپد باید با سرب داغ پر شود، پس سهم مرا بدهید.» هنگامی که المپ را به پای گیوتین بردند، فریاد زد:«فرزندان پاریس، شما انتقام مرا خواهید گرفت.» همو بود که در بند ۱۰ اعلامیه پیشنهادی‌اش برای حقوق زن و مرد نوشته بود:«زن حق دارد به جوخه اعدام سپرده شود. او باید بتواند روی کرسی خطابه هم برود.» سر المپ ۳ نوامبر ۱۷۹۳ قطع شد.

پیام این دو زن انقلابی هنوز در سده‌ی بیست‌ویکم زنده است و هنوز تحققش انتظار می‌کشد. در بسیاری از کشورهای جهان حتا نمی‌توان خواسته‌های المپ و لوئیز را مطرح کرد. اگر این دو زن هنوز زنده بودند، جلوی صف بودند و ما در کنارشان بودیم.

متن بالا ۲۰ ژانویه ۲۰۲۱ در برنامه زنان آزاد رادیو لیبرتر خوانده شد. ماری – ژو پوتیه آن را در ماهنامه لوموند لیبرتر شماره ۱۸۲۵ – فوریه ۲۰۲۱ منتشر کرد. رادیو لیبرتر و ماهنامه لوموند لیبرتر رسانه‌های فدراسیون آنارشیست (بلژیک – فرانسه – سوئیس) هستند.

برگردان از نادر تیف

پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ – ۱۱ فوریه ۲۰۲۱

نه فقط واکسن کرونا که تمام صنعت دارو باید اجتماعی‌سازی شود

روز ۳ فوریه ۲۰۲۱ فابین روسل دبیر اول حزب کمونیست فرانسه به همراه چند وکیل مجلس ملی و همچنین تعدادی سناتور عضو این حزب در دفتر فایزر در پاریس حضور به هم رساندند. هم‌زمان تعدادی از فعالان حزب در شهر لیون در برابر نمایندگی سازمان جهانی بهداشت تجمع کردند. هر دو گروه خواستار آن شدند که مالکیت ثبت اختراع واکسن علیه بیماری همه‌گیر کووید ۱۹ از دست شرکت‌های عظیم داروسازی خارج شود تا آن‌ها اجازه نداشته باشند با فروش واکسن سودهای کلان به جیب بزنند.

اشتباه نکنید حزب کمونیست فرانسه به دامن رادیکالیسم درنغلتیده است، برعکس بار دیگر نشانی اشتباهی می‌دهد و به اصل مسئله نمی‌پردازد. این حزب چندین دهه است که هر گونه مطالبه رادیکال را به خاک سپرده و انقلاب را فراموش کرده است. دغدغه اصلی این حزب از تحرکات اصلاح‌طلبانه، شرکت در انتخابات‌های گوناگون پارلمان، سنا و شهرداری‌هاست تا در چارچوب مقررات و قوانین بخشی از مدیریت نظم موجود را بر عهده بگیرد. کمااین‌که دیدیم در آن روز وکلا و سناتورهای حزب کمونیست با شال‌گردن‌های مخصوص مزین به پرچم سه رنگ فرانسه که برای همه‌ی نمایندگان بافته شده‌اند، در دو تجمع مذکور حاضر شدند.

هرج و مرج بی‌نظیری در تولید در چارچوب نظم سرمایه‌داری وجود دارد و مدیریت دولتی نیز مزید بر علت شده است تا با پشتیبانی از این بلبشو وضعیت هر روز بدتر شود. مشتی کنسرن عظیم در سراسر جهان بر هستی تمام بشریت حکم‌فرمایی می‌کنند. این شرکت‌های بسیار بزرگ با غارت منابع طبیعی خود از عاملان بیماری‌هایی مانند کووید ۱۹ هستند. بشریت یک سالی‌ست که درگیر بیماری همه‌گیر کووید ۱۹ است. در حالی که بانک جهانی هشدار داده است که این بیماری دست‌کم ۱۵۰ میلیون نفر را به زیر خط فقر (آن هم با معیارهای خودش که می‌شود درآمدی برابر با یک دلار و نود سنت در روز) سوق داده است، سود شرکت‌های بزرگ در همین بازه ۲۴٪ افزایش داشته است. ده ثروتمند نخست جهان (از آمریکا، فرانسه و چین) در همین یک سال صدها میلیارد دلار دیگر بر ثروتشان افزودند.

البته سرمایه‌داران و سهامداران بزرگ در غارت منابع طبیعی و استثمار دهشتناک کار دستمزدی تنها نیستند. تعداد قابل توجهی استاد دانشگاه و مدارس عالی، وکیل دادگستری، روزنامه‌نگار و اتاق‌های فکر شبانه‌روز این اقدامات را توجیه و برای آنها نظریه‌سازی می‌کنند. همین که کسی می‌خواهد این نظم را از اساس به چالش بکشد، به او شکست سوسیالیسم دولتی را یادآوری می‌کنند. حال آن که هیچ‌کدام از کشورهای بلوک شرق سابق هرگز وسائل تولید را اجتماعی‌سازی نکردند و با دولتی کردنشان سر از سرمایه‌داری درآوردند. حتا دولت – حزب کوبا روز ۶ فوریه ۲۰۲۱ در روزنامه گرانما، ارگان مرکزی حزب کمونیست کوبا اعلام کرده که بخش خصوصی باید روز به روز بیش‌تر توسعه یابد و دامنه فعالیت‌های به اصطلاح آزاد را از ۱۲۷ به بیش از ۲ هزار افزایش داد.

امروز فایزر و چند شرکت داروسازی دیگر انحصار تولید واکسن را به دست گرفته‌اند. این شرکت‌ها نه فقط از مجموعه دانش بشری که در طی صدها سال به دست آمده است استفاده می‌کنند بلکه حتا از منابع مالی کنونی نیز بهره می‌برند. در کل جهان ۱۲ میلیارد یورو برای تولید واکسن کرونا سرمایه‌گذاری شده که ۸ میلیارد یورو از خزانه‌های عمومی و مالیات شهروندان بوده و به واسطه دولت‌ها در اختیار شرکت‌هایی مانند فایزر گذاشته شده است. حال همین فایزر خود گفته است که درآمدش برای سال ۲۰۲۰ میلادی ۴۰٪ افزایش داشته و سودش نیز ۲۵ تا ۳۰٪ بالاتر رفته و فرمول‌های واکسن را هم در تصاحب خود حفظ خواهد کرد!

صاحبان صنعت داروسازی فریب‌کارانی بیش نیستند. از یک طرف قرارداد امضاء می‌کنند و از سوی دیگر مفاد آن را رعایت نمی‌کنند و حتا بازار را ترک می‌کنند تا بهای دارو را بالا ببرند. در همین فرانسه اعلام شد که از هر بطری واکسن کرونا که فایزر تحویل داده است به جای پنج دوز شش دوز گرفته می‌شود یا از ته هر دو بطری یک دوز به دست می‌آید. فایزر فوراً اعلام کرد که در این صورت تعداد بطری‌هایی را که باید به فرانسه تحویل دهد، کم‌تر خواهد کرد. این طرز برخورد فایزر با کشوری‌ست که ششمین قدرت اقتصادی جهان محسوب می‌شود. اکنون می‌دانیم که ۷۵٪ واکسن‌های کرونا به ده کشور ثروتمند ارسال می‌شود و دست‌کم ۸۰ کشور باید تا سال ۲۰۲۳ برای واکسن صبر کنند. در این میان مسئولان دولتی یا در برابر شرکت‌هایی مانند فایزر سر خم می‌کنند یا در نهایت مانند رئیس سازمان جهانی بهداشت، تدروس آدانوم گربرایزوس می گویند که جهان در آستانه «یک شکست اخلاقی فاجعه بار در مورد توزیع عادلانه واکسن علیه کووید ۱۹ است.» البته می‌توان مانند وکلای مجلس و سناتورهای حزب کمونیست فرانسه با بوق و کرنا یک ساعتی در دفتر مرکزی فایزر در پاریس تجمع برگزار کرد تا شاید در انتخابات بعدی چند صندلی دیگر تصاحب نمود.

مسلم است که این وضعیت به این سادگی پایان نخواهد یافت. مادام که نظم سرمایه‌داری بر اقتصاد حاکم است، تا هنگامی که دولت‌مندان از دفترهای شرکت‌های بزرگ به وزارت‌خانه‌ها و برعکس در نقل و مکان هستند، تا زمانی که عموم زحمتکشان و تولید‌کنندگان، حتا در دمکراتیک‌ترین کشورها از نظر سیاسی، کوچک‌ترین حقی در تصمیم‌گیری برای تولید و خودمدیریتی نداشته باشند آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود. این نه فقط واکسن کرونا که کل صنعت داروسازی‌ست که باید تحت مالکیت اجتماعی درآید و مستقیماً توسط محققان و تولیدکنندگان آن اداره شود و این خود محتاج یک انقلاب است، انقلاب اجتماعی.

نادر تیف

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ – ۸ فوریه ۲۰۲۱

اطلاعیه آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های روسیه در باره ناوالنی

آلکسی ناوالنی برای دومین هفته متوالی به تظاهرات فراخوان داد و در چند شهر روسیه بار دیگر معترضان به میدان آمدند. بر اساس گزارشی که آنارشیست‌های بلاروس منتشر کردند، تعداد شرکت‌کنندگان در دومین حرکت به مراتب کم‌تر بود، اما وحشی‌گری‌های پلیس و نیروهای ضدشورش همان‌قدر گسترده بود که بار اول. باز هم صدها معترض دستگیر و عده‌ای زخمی شدند. آنارشیست‌های بلاروس همچنین می‌نویسند که عده‌ای از تظاهرکنندگان برای اعتراض به وضعیت اجتماعی و سیاسی و علیه خودکامگی ولادیمیر پوتین به میدان آمده‌اند و رهبری ناوالنی را قبول ندارند، با این حال هموست که هدایت اعتراضات را با توجه به امکانات قابل‌توجهی که دارد به دست گرفته است.

یک روز پیش از دومین فراخوان ناوالنی، عده‌ای از آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های روسیه متنی منتشر و اعلام کردند در اعتراضاتی که ناوالنی فراخوان می‌دهد شرکت نمی‌کنند زیرا  او  یک «راست گرای پوپولیست» است که با ملی گرایی و مواضع ضد مهاجران و ضد قفقاز و همچنین ضد یهودی توانسته خود را به جلوی صحنه سیاسی بیاندازد. آنان تأکید می‌کنند که شرکت در اعتراضاتی که ناوالنی سازمان می‌دهد در عمل شرکت در یک جنگ کثیف کسب قدرت سیاسی‌ست که دارای هیچ پرنسیپی هم نیست.

در اطلاعیه آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های روسیه آمده است که رژیم استبدادی فعلی در کرملین جانشین یلتسین نئولیبرال شد و ناوالنی هم در صورت گرفتن قدرت یک گام ضد الیگارشی برنخواهد داشت. هدف وی فقط گرفتن رهبری همه توده‌های مردم ناراضی‌ست. آنان می‌افزایند:«حمایت از هر یک از این جناح‌ها با نظرات آنارشیستی و هدف ما که انقلاب اجتماعی‌ست کاملاً مغایرت دارد.» آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های روسیه بر این باورند که مشارکت در مبارزه برای کسب قدرت بین احزاب  و ائتلاف‌های سیاسی هیچگاه نفعی برای طبقه کارگر نداشته و فقط او را از آزادی اجتماعی و فردی دور کرده است.

آنارشیست‌ها و آنارکوسندیکالیست‌های روسیه یادآوری می‌کنند که نمی‌توان با کسی همچون ناوالنی که از خصوصی‌سازی، تخریب بیمه‌های اجتماعی، نابودی آموزش مناسب و تعرض به بازنشستگی فرودستان حمایت کرد در یک صف ایستاد. آنان ناوالنی را «دشمنِ دشمن» معرفی کردند که به هیچ عنوان دوست طبقات کارگر و فرودست نیست و تأکید کردند که نباید به خادمان داوطلبانه یا غیرارادی او تبدیل شد.

آنان در پایان خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط همه زندانیان آنارشیست و چپ رادیکال شدند که در سیاه‌چال‌های الیگارشی حاکم گرفتار هستند.

تهیه و تنظیم نادر تیف

دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ – ۱ فوریه ۲۰۲۱

فدیورس و ماستودون، آلترناتیوی غیرمتمرکز علیه سانسور در شبکه‌های اجتماعی تجاری

چندی پیش توئیتر حساب دونالد ترامپ را با بیش از هشتاد میلیون دنبال‌کننده بست. شبکه‌های دیگر اجتماعی همچون فیس‌بوک و یوتیوب و غیره همین اقدام را کردند. بسیاری از این موضوع شگفت‌زده شدند. عده‌ای آن را به فال نیک گرفتند و اعلام کردند که دمکراسی چنان ارتقائی یافته که یک شرکت فن‌آوری اینترنتی می‌تواند قدرت‌مندترین سیاستمدار جهان را حذف کند! عده‌ای همچون مرکل، صدراعظم آلمان، چنین روشی را نگران‌کننده نامیدند و گفتند که این دولت‌ها هستند که باید قانون‌گذاری کنند و نه شرکت‌ها. برخی این تعلیق‌ها را سانسور توصیف کردند که نباید حتا علیه ترامپ به عنوان یکی از نمایندگان راست‌ترین و واپسگراترین جناح سرمایه‌داری آمریکا اعمال کرد. اما تعلیق حساب‌های ترامپ در شبکه‌های اجتماعی توانایی شرکت‌های اینترنتی در برابر قدرت‌مندترین رئیس‌جمهور، توفق همین شرکت‌ها بر دولت‌ها برای قانون‌گذاری و اعمال ممیزی نبود. ترامپ نماینده بخشی از سرمایه‌داری‌ست که می‌خواست با آب و رنگ ملی‌گرایی، تعرفه‌های گمرکی و سیاست‌های حمایتی اقتصادی، چرخشی به عقب در سرمایه‌داری نئولیبرال ایجاد کند و برای این کار شعار عوام‌فرییانه‌ی «دوباره آمریکا را عالی کن» برگزید. فراموش نکنیم که او را غیرلیبرال (illeberal) توصیف می‌کردند. همین شرکت‌های بزرگ «بیگ‌تک» یعنی گوگل، اپل، فیس‌بوک، آمازون و مایکروسافت (GAFAM)، هر چند اصلاً آمریکایی هستند، اما دارای چنان منافع اقتصادی بزرگی در خارج ایالات متحده‌اند که کم‌تر در تصور می‌گنجد. جنگ آنها با ترامپ بر سر همین منافع اقتصادی‌ست و نه سانسور او. آنها به جهان اعلام کردند که بازگشت به عقب امکان‌پذیر نیست و Big Tech پیروز شده است. این شرکت‌های عظیم عاشق پرچم و خاک آمریکا نیستند و مادام که بتوانند در کشورهایی همچون چین، ویتنام و فردا کشورهای آفریقایی با پرداخت کم‌ترین دستمزدها به کارگران، بیش‌ترین سود را بیاندوزند، لحظه‌ای در به خاک سیاه نشاندن کارگران در خود آمریکا تردید نمی‌کنند. چرخش‌های سرمایه‌داری از دوره‌ای به دوره‌ی دیگر به زبان خوش نبوده و بستن حساب‌های ترامپ را باید در چارچوب چنین واقعیتی دید.

با این حال بر کسی پوشیده نیست که شبکه‌های اصلی اجتماعی همچون توئیتر، فیس‌بوک، اینستاگرام و … دارای تمرکزی دهشتناک در دست بزرگ‌ترین ثروت‌مندان جهان هستند که برایشان میلیاردها دلار درآمد دارند. شبکه توئیتر روزانه ده‌ها، صدها و حتا هزاران حساب را از بین می‌برد و آب از آب تکان نمی‌خورد. توئیتر مدعی شد که حساب ترامپ را به علت فراخوان به خشونت تعلیق کرده است، اما این موضوع برای همه واقعیت ندارد. تلاش می‌کنم با یک تجربه شخصی این موضوع را کمی توضیح دهم. من یک اکانت به زبان فرانسوی در توئیتر داشتم که با دویست دنبال‌کننده جزو کوچک‌ترین‌ها بود. روز ۱۶ اکتبر گذشته یک آموزگار به نام ساموئل پاتی وحشیانه به دست یک تروریست اسلام‌گرا در فرانسه سر بریده شد، چرا که با شهامتی ستایش‌برانگیز کاریکاتورهای نشریه شارلی ابدو را در رابطه با محمد، پیغمبر اسلام به دانش‌آموزان نشان داده بود و با آنان از آزادی بیان و ضرورت لائیسیته سخن گفته بود. روز بعد ژان کاستکس، نخست‌وزیر کنونی، توئیتی نوشت که برگردان کاملش این است:« تروریسم اسلامی قلب جمهوری [فرانسه] را با حمله به یکی از مدافعانش نشانه گرفت. حکومت در همبستگی با معلمانش با قدرت تمام در کنار شهروندان می‌ایستاد. زنده‌باد جمهوری و شهروندان آزادش. ما هرگز و هرگز عقب‌نشینی نخواهیم کرد.» من هم بالای این توئیت به فرانسوی نوشتم:«اگر شما واقعاً به آن چه می‌گویید باور دارید در نخستین اقدام می‌توانید سفارت جمهوری اسلامی را واقع در شماره ۴ خیابان ینا، منطقه شانزدهم پاریس ببندید، وگرنه از حرافی دست بردارید.» هر چند پاسخ من یک بار ریتوئیت شد، اما حساب از فردای ۱۷ اکتبر بسته شد و چندین ای – میل به توئیتر هیچ نتیجه‌ای برای لغو انسداد نداشت. توئیتر و بقیه شبکه‌های اجتماعی فقط به بورژوای واپسگرایی مانند ترامپ این پیام را ندادند که می‌توانند دهانش را برای بازگشت به سرمایه‌داری گذشته ببندند، آنها به تمام کاربران، با هر تعداد پیگرکننده، پیغام دادند تا لحظه‌ای که منافع Big Tech به خطر نیافتاد، تحملشان می‌کنند، وگرنه دهانشان را می‌بندند، حالا اگر خودشان تصمیم نگیرند به صورت غیرمستقیم با لشکر‌های سایبری مزدبگیر حکومت‌ها می‌کنند. اما حالا در برابر این غول‌ها چه می‌توان کرد؟ به عنوان این نوشته کوتاه که به هیچ وجه ادعای تخصصی بودن نمی‌کند، بازگردیم.

صفحه ویکی‌پدیای فارسی ماستودون می‌نویسد: «ماستودون یک نرم‌افزار آزاد و متن‌باز خودمیزبان (خدمات وب) برای ساخت شبکه‌ی اجتماعی است که این امکان را به هر شخص می‌دهد تا گره سرور خود را در شبکه میزبانی کند و پایگاه‌های مختلف از کاربران آن در میان سروهای متفاوتی پخش هستند.» یک آلمانی به نام اویگن روشکو Eugen Rochko اولین نسخه‌ی ماستودون را اکتبر ۲۰۱۶ رونمایی کرد. او در آن زمان ۲۴ ساله بود. مجموعه تمام شبکه یا اینستنس‌های ماستودون عضو خانواده بزرگ‌تری هستند که فدیورس نام دارد. صفحه ویکی‌پدیای فارسی فدیورس می‌نویسد:« فدیورس یک واژه چندوجهی از «فدراسیون» و «جهانی» می‌باشد، معنی اصلی این واژه گروهی از سرورهای فدراسیون به هم پیوسته هستند که برای وبگاه‌های اینترنتی (نظیر شبکه‌های اجتماعی، میکروبلاگینگ، وبلاگ‌نویسی یا تارنماها) و سرویس‌های میزبانی پرونده بکار می‌روند، این تعریف زمانی رخ می‌دهد که میزبانی‌های مستقل متقابلاً با هم ارتباط برقرار کنند. کاربران می‌توانند روی سرورها (اینستنس)های متفاوت حساب ایجاد کنند، این حساب‌ها می‌توانند روی مرزهای اینستنس‌ها باهم ارتباط برقرار کنند، چرا که نرم‌افزار در حال اجرا روی این سرورها از یک یا چند پروتکل ارتباطی که براساس استاندارد باز است، استفاده می‌کنند». این بدان معناست که مثلاً شما بتوانید امروز به عنوان کاربر توئیتر مستقیماً با یک کاربر فیس‌بوک یا ایسنتاگرام یا اسنپ‌چت و غیره ارتباط برقرار کنید بی‌آن‌که نیاز داشته باشید در هر کدام از آن‌ها حساب داشته باشید. (https://fediverse.party) اویگن روشکو می‌گوید که ماستودون مانند شبکه ای – میل کار می‌کند. لزومی ندارد که مثلاً در Gmail حساب داشت تا بتوان به Gmail دیگری نامه الکترونیکی فرستاد. با هر پسوند ای – میلی می‌توان به دیگری اطلاعات فرستاد و از آن دریافت کرد.

در حال حاضر حدود سه هزار سرور یا اینستنس (instance) ماستودون به وجود آمده‌اند که کاملاً غیرمتمرکزاند ولی همه با هم ارتباط دارند‌. بزرگ‌ترین اینستنس pawoo.net است که به ۶۵۰ هزار کاربر رسیده است. اینستنس اویگن روشکو هم این است: https://mastodon.social اینستنس‌های کوچکی مانند antinetzwerk.de وجود دارند که حدود ۵۰ کاربر دارند. هر چند بیش‌تر ایستنس‌ها زبان‌های گوناگون را پشتیبانی می‌کنند، اما می‌توان یک ایستنس فارسی‌زبان مانند persadon.com ایجاد کرد. هر چند کاربران ماستودون در سراسر جهان پراکنده‌اند، اما فعلاً بیش‌تر در ژاپن و ایالات متحده آمریکا هستند. در ماستودون به جای توئیت، هر پیام Toot نام دارد و به جای ۲۸۰ نویسه‌ی توئیتر ظرفیت ۵۰۰ نویسه به وجود آمده است. در اینجا به جای ریتوئیت از واژه‌ی Boost استفاده می‌شود. اگر می‌خواهید یک اکانت باز کنید و نمی‌دانید از کجا شروع کنید به تارنمای joinmastodon.org مراجعه کنید. این سایت https://instances.social هم می‌تواند به شما برای یافتن اینستنس مورد علاقه‌اتان یاری کند.

از آن جایی که ماستودون یک شبکه یگانه نیست، طبیعتاً اطلاعات و داده‌ها در یک نقطه مانند توئیتر متمرکز نمی‌شوند و عملاً امکان سانسور از بین رفته است. هر اینستنس مقررات خودش را دارد. اگر اکانتی در یک اینستنس بسته شود، شما می‌توانید از طریق یک ایستنس دیگر فوراً به کل ماستودون وارد شوید و پیام‌های خود را ارسال کنید. لذا دیگر لازم نیست به یک مرکز ای – میل بزنید و خواستار رفع انسداد شوید. دیگر یک دولت نمی‌تواند از یک مرکز تقاضای بستن یک حساب کاربری یا حتا یک شبکه را بکند. البته فدراتیو بودن ماستودون یک چاقوی دولبه هم هست. برای مثال ایستنس switter.at برای کارگران جنسی برپا شده و سرورش در اتریش قرار گرفته، کشوری که در آن «صنعت سکس» آزاد است.

ماستودون هرگز نمی‌تواند به علت پراکندگی سرورهایش بسته شود. اما تصور کنید اگر روزی فیس‌بوک بسته شود شما تمام صفحات، بازدیدکنندگان، دوستان و محتوا را از دست می‌دهید. سرورهای ماستودون می‌توانند گسترش یابند یا کوچک شوند یا خودخواسته از دیگر سرورها ایزوله شوند. اما هرگز آف‌لاین نخواهند شد. هم اکنون چندین ایستنس هستند که دیگر کاربر نمی‌پذیرند و شما را به سوی اینستنس‌های دیگر هدایت می‌کنند مانند: https://mastodon.social

یکی از دلایلی که کاربران از توئیتر به ماستودون می‌روند عدم وجود تبلیغات تجاری در این شبکه‌ی غیرمتمرکز است. در ضمن قابلیت‌هایی در ماستودون هست که در توئیتر وجود ندارند، از جمله می‌توان روی عکس یا فیلمی برچسب «حساس»  را گذاشت تا اگر کاربری مایل نیست آن را نبیند. قابلیت دیگر برای پیام‌ها یا Toot‌هاست. می‌توان پیام را فقط برای دنبال‌کنندگان یا حتا یک فرد که ارسال‌کننده انتخاب می‌کند، منتشر کرد. در ماستودون همچنین می‌توان بر خلاف توئیتر که امکان سنجاق کردن یک توئیت را بر رأس همه توئیت‌ها می‌دهد تا سه توت را سنجاق کرد تا بالا بمانند.

در هر ایستنس ماستودون سه تایم‌لاین وجود دارد، یک تایم‌لاین فردی، دیگری محلی و یکی جهانی. در تایم‌لاین فردی فقط توت‌های دنبال‌شوندگان و آنهایی که اینان بوست می‌کنند دیده می‌شوند. در تایم‌لاین محلی شما توت‌های اینستنس خود یا توت‌هایی را که کاربران اینستنس شما از دیگر اینستنس‌ها هم‌رسان کرده‌اند، می‌بینید و در تایم‌لاین جهانی تمام توت‌های همه ایستنس‌ها را. در هر سه هیچگونه الگوریتمی دخالت نمی‌کند و هر توتی بر اساس تازگی انتشار در رأس قرار می‌گیرد. برای این که بتوان توت‌های مورد علاقه را دید باید بیش از توئیتر از هشتگ استفاده کرد، زیرا شتاب توت‌ها به ویژه  در تایم‌لاین محلی و جهانی زیاد است. اما اگر برای مثال هشتگ ایران را در هر تایم‌لاین بزنید با طمأنینه‌ی بیش‌تری می‌توان توت‌ها را در هر کدام از تایم‌لاین‌ها مشاهده کرد چون فعلاً این هشتگ در ایستنس‌های ماستودون نادر است.

هر چند تقریباً تمام اینستنس‌های ماستودون در مقرراتشان دوری جستن از پیام‌های نفرت‌انگیز و نفی آزار را جای داده‌اند، اما این موضوع  از ژوئیه ۲۰۱۹ پیچیده شد. در این زمان بود که اپلیکیشن گاب (Gab) تصمیم گرفت سرور خود را به ماستودون بیاورد. گاب که اپلیکیشن راست‌های افراطی آمریکاست پس از تیراندازی در کنیسه‌ی پیتسبورگ در سال ۲۰۱۸ نمی‌توانست میزبانی وب بیابد و تصمیم به مهاجرت به ماستودون گرفت. در روی‌دادهای اخیر آمریکا از Gab و Parler به عنوان شبکه‌های محبوب راست‌های افراطی هوادار ترامپ و بلوکه شدن دومی توسط آمازون سخن بسیار رفت.

هر چند می‌توان در ماستودون به گونه‌ای حضور یافت که مانند فیس‌بوک اطلاعاتی از کاربر به دست نیاید و ذخیره نشود، اما پیشنهاد شده است که از یک VPN استفاده شود تا بتوان از آی – پی خود محافظت کرد.  ماستودون بخشی از وب مستقل و آزاد آینده است، وبی فدراتیو.

در ماستودون نشانی هر کاربری با دو @ نمایش داده می‌شود، اولی مربوط به نام کاربر و دومی نشانی اینستنش است. مانند:

نادر تیف

دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹ – ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱

هنگامی که بلشویک‌ها آنارشیست‌ها را در پاریس می‌کشتند

یادآوری برخی رویدادهای تاریخی جنبش کارگری به این جهت ضرورت دارد که بتوان از آن‌ها درس گرفت و برای امروز و آینده به کارشان بست تا بتوان از تکرار فاجعه جلوگیری کرد. یکی از این فجایع روز ۱۱ ژانویه ۱۹۲۴، نودوهفت سال پیش، در شماره ۳۳ خیابان گرانژـ اُ ـ بل (33, rue Grange-Aux-Belles) در پاریس رخ داد.

در مکان مذکور ساختمانی وجود داشت که از ابتدای سده بیستم میلادی «خانه سندیکاها» نامیده می‌شد. در پی مبارزات کنفدراسیون عمومی کار (CGT) برای هشت ساعت کار در روز، این تشکل به اخراج از ساختمان بورس کار واقع در شماره ۳ خیابان Château d’Eau پاریس تهدید ‌شد. یک مهندس به نام روبر لوزون ارثی ‌برد و آن را در اختیار ث.ژ.ت. گذاشت. اتحادیه ساختمان مذکور را خرید و سندیکای کارگران ساختمان ث.ژ.ت. آن را نوسازی کرد. ث.ژ.ت. از ژوئن ۱۹۰۷ در این مکان مستقر شد و سال ۱۹۱۲ قرار شد که اتحادیه سندیکاهای ث.ژ.ت. سِن (Union des syndicats de la Seine) اسناد مالکیت ساختمان را به نام خود کند. این ساختمان می‌توانست پذیرای تا ۳ هزار نفر باشد. فعالان کارگری در آن محلی برای خدمات رایگان پزشکی و یک چاپ‌خانه راه‌اندازی کردند. این ساختمان فقط محل تجمع کارگران سندیکالیست نبود. در ابتداء آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌ها و سپس کمونیست‌ها در آن کنگره، جلسه و جشن برگزار می‌کردند. پس از آن که در کنگره شهر تور (دسامبر ۱۹۲۰) سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها از هم جدا شدند، دوّمی‌ها نخستین کنگره اداری خود را در مه ۱۹۲۱ در همین ساختمان برپا کردند و تصمیم گرفتند خود را «واحد فرانسه انترناسیونال کمونیست» یا (SFIC)  بنامند. ۱۵ اکتبر ۱۹۲۲ دوّمین کنگره  در همین مکان تشکیل شد و دیمتری مانویلسکی از سوی کمینترن یا انترناسیونال کمونیست  در آن شرکت کرد.

کسانی که با تاریخ تحریف‌نشده‌ی ث.ژ.ت. آشنایی دارند می‌دانند که این کنفدراسیون را فعالان کارگری آنارشیست پایه‌گذاری کردند. اما جنگ جهانی اوّل موجب شد که در این سندیکا اختلاف و دودستگی به وجود آید، به ویژه به این دلیل که فراخوان به اعتصاب عمومی ۱۹۲۰ شکست خورد. دو گرایش شکل گرفت. رهبری یک گرایش را که اکثریت پیدا کرد لئون ژوئو، آلفونس مرهایم و ژورژ دومولن به دست گرفت و دیگری که خود را «وحدت‌طلب» معرفی کرد مجموعه‌ای بود از سندیکالیست‌های انقلابی، آنارشیست و کمونیست. در این میان کل اتحادیه سندیکاهای ث.ژ.ت. سِن در میان گرایش وحدت‌طلب بود و لذا حال مالک ساختمان خانه سندیکاها بود. گرایش وحدت‌طلب CGTU یا کنفدارسیون عمومی کار وحدت‌طلب را بنیان‌گذاری کرد.

با توجه به رویدادهایی که در سال‌های ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ در روسیه اتفاق افتاد اختلاف روز‌به‌روز بین کمونیست‌ها یا طرفداران سوسیالیسم اقتدارگرا که از تشکیل رژیم بلشویک‌ها حمایت می‌کردند و آنارشیست‌ها که برای سوسیالیسم آزادی‌خواه و از پایین مبارزه می‌کردند، افزایش یافت. آنارشیست‌ها به شدت به افشای اقدامات بلشویک‌ها در روسیه دامن زدند، جایی که فعالان کارگری پتروگراد، ملوانان کرونشتات و کشاورزان اوکرائین سرکوب شده بودند. کار به جایی رسید که کنفدارسیون عمومی کار وحدت‌طلب پیش از کنگره‌ی فوق‌العاده خود در ۱۹۲۳ جزوه‌ای منتشر کرد با عنوان: سرکوب آنارشیسم در روسیه شوروی. در این جزوه با مثال‌هایی خطر بلشویسم علیه طبقه کارگر به افکار عمومی نشان داده شد. آنارکوسندیکالیست‌هایی که در ث.ژ.ت. وحدت‌طلب متشکل شده بودند به تدریج به این نتیجه می‌رسیدند که کمونیست‌ها تمایل دارند تا جنبش سندیکالیستی را به زیرمجموعه‌ای از فعالیت‌های احزاب تبدیل کنند. کمونیست‌ها در کنگره تشکل مذکور خواهان پیوستن به انترناسیونال سندیکاهای سرخ شدند که در مسکو پایه‌گذاری شده بود. از آن پس آنارکوسندیکالیست‌های ث.ژ.ت. وحدت‌طلب از خود می‌پرسیدند که آیا لزومی دارد که همچنان در آن باقی بمانند؟

Grange-aux-Belles 1913.jpg

حزب کمونیست فرانسه تصمیم گرفت که روز ۱۱ ژانویه ۱۹۲۴ در خانه سندیکاهای خیابان گرانژـ اُ ـ بل میتینگی برگزار کند. فعالان آنارکوسندیکالیست نیز تصمیم گرفتند که در آن شرکت کنند و استفاده‌ی سیاسی این حزب را از مکان مذکور به چالش بکشند. تقریباً ۳ هزار نفر در سالن همایش حاضر بودند که ۳۰۰ نفرشان آنارشیست بودند. زمانی که مارت بیگو، یکی از رهبران حزب کمونیست و همچنین ث.ژ.ت. وحدت‌طلب پشت تریبون رفت تا سخنانی ایراد کند، یکی از آنارشیست‌ها فریاد زد:«سندیکالیسم ربطی به شما ندارد.» تعداد زیادی از حاضران با کف زدن از این گفته حمایت کردند. ناگهان برق سالن قطع شد. پس از آن که برق دوباره وصل شد، یکی از رهبران حزب کمونیست به نام آلبرت ترن پشت تریبون قرار گرفت و فوراً به آنارشیست‌ها فحاشی کرد. عده‌ای از آنارشیست‌ها تصمیم گرفتند به سوی تریبون بروند. ترن که خود یک نظامی بود به رئیس گروه نظم حزب کمونیست که ژورژ بوگران نام داشت و مانند او نظامی بود، دستور داد که با قدرت هر چه تمام‌تر علیه آنارشیست‌ها وارد عمل شود. تیراندازی آغاز شد و ژول بودو، کارگر ساختمان نخستین کسی بود که از ناحیه گردن با گلوله زخمی شد. او یک آنارکوسندیکالیست بود. اما متاسفانه دو کارگر آنارکوسندیکالیست دیگر به نام‌های نیکولا کلو و آدرین پونسه که زخمی شده بودند در راه بیمارستان جان باختند. چه روزنامه‌ی اومانیته، ارگان حزب کمونیست فرانسه و چه روزنامه لیبرتر که آنارشیست بود فردای آن روز مسئولیت فاجعه را به گردن یک‌دیگر انداختند. اما دروغ‌پردازی‌های روزنامه کمونیست اندکی بیش دوام نیاورد، زیرا تمام چند صد آنارشیست در گوشه چپ سالن بودند و تمام آثار گلوله‌ها هم در این نقطه سالن دیده می‌شدند.

تشییع جنازه آدرین پونسه با حضور دست‌کم سه هزار نفر برگزار شد. حزب کمونیست فرانسه دروغ دیگری گفت و اعلام کرد که نیکولا کلو عضوش بوده و حتا برای او تشییع جنازه ترتیب داد، اما تعداد اندکی در آن شرکت کردند.

پس از جنایت شاخه‌ی فرانسه بلشویک‌ها علیه آنارشیست‌ها در قلب پاریس، آنارکوسندیکالیست‌ها تصمیم گرفتند دسته‌جمعی از ث.ژ.ت. وحدت‌طلب خارج شوند. روزنامه یومیه‌ی لیبرتر تیتر زد:«از جنایتکاران جدا شویم.» این چنین بود که آنارشیست‌ها و همه غیرکمونیست‌ها از این تشکل جدا شدند. آنان ابتداء اتحادیه فدراتیو سندیکاهای خودگردان را تشکیل دادند و سپس به اندازه برابر عده‌ای به ث.ژ.ت. پیوستند و دسته دوّم ث.ژ.ت. – سندیکالیسم انقلابی را پی ریختند.

هر چند ث.ژ.ت. وحدت‌طلب با پافشاری فعالان آنارشیست کمسیون تحقیقی تشکیل داد اما زیر فشار کمونیست‌ها هرگز گزارشی منتشر نکرد. سال ۱۹۲۹ دو کارگر آنارشیست به نام‌های ژولین لوپن و آلبرت گیگی گفتند که یکی از تیراندازان گابریل دوکور عضو حزب کمونیست و سندیکای کارگران راه‌آهن بوده است، با این حال هرگز هیچ‌کس برای مرگ دو نفر در میتینگ خیابان گرانژ ـ اُ ـ بل دستگیر نشد.

مه پیک‌ره، زن و فعال آنارکوسندیکالیست که در سالن حضور داشت در کتابش به این فاجعه اشاره گزارش‌گونه کرده است که می‌توان در لینک زیر خواند: http://monde-nouveau.net/spip.php?article594

نادر تیف

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹ ـ ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱