آشنایی با یک تشکل ملی و یک تشکل بین‌المللی آنارکوسندیکالیست

به مناسبت یازده اردیبهشت ۱۴۰۰، اول ماه مه ۲۰۲۱، روز مبارزه و همبستگی جهانی کارگران

معرفی کوتاه کنفدراسیون ملی کار فرانسه

کنفدراسیون ملی کار یک کنفدراسیون شامل چندین اتحادیه یا سندیکاست که دارای اصول و اهداف لیبرتر (آزادمنش) است. کنفدراسیون همانگونه که در میدان اقتصادی مبارزه می‌کند در مسائل اجتماعی نیز فعالیت دارد، چرا که نمی‌توان علیه جامعه‌ای که بیش از همیشه نابرابر است، ساکت ماند. در این جامعه پانصدهزار نفر بی‌خانمان هستند، پنج میلیون بیکار وجود دارد و چندین میلیون زحمتکش نیز در بی‌ثباتی، کار می‌کنند. ساعات کار انعطاف‌پذیر به این زحمتکشان تحمیل می‌گردد و در عین حالی که استثمار می‌شوند دارای دستمزد کافی نیستند. این در حالی‌ست که در دولت، اقلیتی به نام کارفرما، سوداگر و سیاست‌مدار دست به دست هم داده‌اند تا از ثروت‌های سرشار بهره‌مند شوند و با وخیم کردن وضعیت کارگران بیش از همیشه فربه گردند.

اتحادیه‌های اصلاح‌طلب، سیاست‌مداران و احزاب سیاسی از هر گرایشی که باشند مسئول وضعیت کنونی در جامعه هستند چرا که آن‌ها فقط به جیب و حیثیت خود می‌اندیشند. سیاست‌مداران در زمان انتخابات فقط وعده و وعید می‌دهند، اما همین که با استفاده از انتخابات به قدرت می‌رسند تمام قول‌ها را فراموش می‌کنند. اتحادیه‌هایی که با کارفرمایان و حاکمان همکاری می‌کنند از امضای توافق برای انعطاف‌پذیری بیش‌تر ساعات کار و بی‌ثباتی فزاینده وضعیت زحمتکشان و بیکاران ابائی ندارند.

از آن جایی که هیچکس به جای ما مبارزه نخواهد کرد، فعالان کنفدراسیون ملی کار (دستمزدبگیران، بیکاران، دانشجویان و …) متشکل شده‌اند تا سندیکالیسمی متفاوت را پی‌ریزی کنند، سندیکالیسمی بدون خدا، بدون رهبر و بدون نمایندگان بوروکرات مانند دیگر اتحادیه‌ها. هدف آنان چیزی به جز ایجاد یک جامعه نوین که از درون مبارزات به وجود خواهد آمد، نیست.

اصول ما

  • دمکراسی مستقیم: در کنفدراسیون ملی کار اعضای پایه‌ای تصمیمات را می‌گیرند. اعضای سندیکاها هستند که در مجامع عمومی گردهم می‌آیند و برای فعالیت‌ها و جهت‌گیری‌ها تصمیم می‌گیرند و نه هیچکس دیگر. در این جا رهبری و اعضای حرفه‌ای دستمزدبگیر از سندیکا وجود ندارند. ما در مبارزه هم به همین روش عمل می‌کنیم. از آن جایی که اعضای سندیکاها هستند که مبارزه عملی را پیش می‌برند، نباید اجازه دهند که رهبران سیاسی یا اتحادیه‌ای به جای آنان تصمیم‌گیری کنند، حال این رهبران از هر گروه و دسته‌ای که می‌خواهد باشند. اعضای اتحادیه‌های کنفدراسیون ملی کار در مجامع عمومی تصمیم می‌گیرند و کسانی را برای اجرای آن‌ها به نمایندگی برمی‌گزینند که در هر لحظه در همان مجامع عمومی عزل‌شدنی هستند.
  • عمل مستقیم: نمایندگانی که در نهادهای مشترک اتحادیه‌ای، کارفرمایی و دولتی حضور دارند، کسانی که در کمیته‌های شرکت‌ها نشسته‌اند و نمایندگان سیاسی قادر نیستند وضعیت را بهبود بخشند. این فقط بسیج خود ماست که می‌تواند این امر را پیش برد. برای چنین کاری توازن قوا باید به نفع ما برهم خورد. ما در برابر اعتصابات ٢۴ ساعته به رهبری دیوان‌سالاران اتحادیه‌های رفرمیست همراه با مذاکره در بالا، در برابر تلاش احزاب سیاسی برای سوء‌استفاده از مبارزاتمان فقط عمل مستقیم را قرار می‌دهیم، یعنی عمل بی‌واسطه آنانی که مبارزه می‌کنند. در شرایط امروزی عمل‌های مستقیم ریشه‌ای راهگشا هستند و برای مثال عبارتند از اعتصاب ادامه‌دار، اشغال اماکن مدیریت و مراکز تصمیم‌گیری، اشغال دفترهای احزاب سیاسی…
  • همبستگی: ما زحمتکشان و بیکاران بخش‌های دولتی و خصوصی به یک اندازه قربانی نظمی هستیم که برقرار است. می‌بینیم که چگونه وضعیت زندگی ما بدتر می‌شود. ما به همین خاطر نباید بگذاریم کسانی که دارای امتیاز هستند، یعنی کارفرمایان و حکمرانان، باز هم دست به اخراج بزنند، دستاوردهای اجتماعی را نابود نمایند و شرایط زندگی ما را وخیم‌تر کنند. باید علیه کارفرمایان و حکمرانان و نظمشان به پاخیزیم.
  • دمکراسی مستقیم، عمل مستقیم و همبستگی سه اصل آنارکوسندیکالیسم هستند.

ابزار و اهداف مبارزه ی ما

کنفدراسیون ملی کار در کارخانه‌ها و شرکت‌ها برای مطالبات فوری مبارزه می‌کند، مطالباتی از قبیل کاهش ساعات کار (بدون کم کردن دستمزدها)، علیه بی‌ثبات‌کاری و انعطاف‌پذیری ساعات کار… اما با توجه به این که ستم‌های مختلف پشت درهای کارخانه‌ها و شرکت‌ها متوقف نمی‌شوند و ستم اقتصادی با ستم سیاسی پیوند دارد، کنفدراسیون ملی کار در یک مبارزه همه جانبه علیه جامعه فعلی نیز شرکت می‌کند. این مبارزه‌ای روزمره است که در محل زندگی و کار ما علیه نژادپرستی، نظامی‌گری، جنسیت‌گرایی، قوانین ضدآزادی و ضدکارگری جریان دارد.

کنفدراسیون ملی کار هر چند در مبارزات روزمره فعالانه شرکت می‌کند، اما هرگز از یاد نمی‌برد که برای تغییر جامعه کنونی این مبارزات کافی نیستند و باید پایه های آن را نابود کرد، به همین خاطر ما برای جامعه دیگری مبارزه می‌کنیم، جامعه‌ای آزادمنش، برابر و همبسته.

پروژه‌ای برای جامعه

آنارکوسندیکالیسم خود را از بند و زنجیر احزاب و سازمان‌های سیاسی رها کرده است و پروژه خود را برای یک جامعه دیگر دارد، جامعه‌ای که در آن هر کس اختیار تولید آن چه را برای زندگی لازم است به دست گرفته است. در این جامعه بدون آن که استثمارگر و استثمارشده وجود داشته باشند، پیشرفت به نفع همه صورت می‌گیرد. از این دید است که آنارکوسندیکالیسم «جامعه مطرح شده در پروژه خود را بر اساس یک سازمان گسترده فدرالیست می‌گذارد، یعنی سازمانی که از پایین به بالا عمل می‌کند و بر اساس همه نیروهایش برای دفاع از نظرات و منافع مشترکشان شکل می‌گیرد.»

دولت جای خود را به یک فدراسیون می‌دهد که از پایین به بالا با اصول خودمدیریتی اداره می‌گردد. نمایندگان در چنین جامعه‌ای برای وظایف مشخص انتخاب می‌شوند و در هر لحظه قابل عزل خواهند بود. هر چه قدر هم این جامعه مدرن پیچیده باشد، شوراهای هماهنگی و خودمدیریتی برای اداره آن کافی خواهند بود.

طرح عمومی جامعه لیبرتر (آزادمنش) شامل یک فدراسیون دوگانه است، از یک سو شوراهای کارگاه‌ها، کارخانه‌ها، صنایع محلی، منطقه‌ای، ملی و حتا بین‌المللی، مدیریت و هماهنگی هر بخش تولیدی را تضمین خواهند نمود و از سوی دیگر کمون‌هایی برای هماهنگی فعالیت صنایع مختلف در سطح خود برای این که تمام ابزار لازم برای بقای هر واحد در قلمرویی که دارد فراهم گردد، ایجاد خواهند شد. این شکل از جامعه را کمونیسم لیبرتر (آزادمنش) می‌نامند. برخی خواهند گفت که چنین جامعه‌ای یک مدینه‌ی فاضله و ساده‌انگارانه است! با این حال تجربیات اجتماعی جنبش کارگری نشان داده است که هر گاه گسستی از نظم حاکم صورت گرفته است در برخی مواقع تمام بخش‌های یک کشور با دخالت مستقیم کارگران اداره شدند و بر همین اساس است که اصول کنفدراسیون ملی کار تدوین شده است. اسپانیا در سال‌های ١۹٣۶ تا ١۹٣۹ و تولید محصولات کشاورزی در آراگون یا صنایع چوب و حمل و نقل بارسلون و قیام سال ١٩۵۶ در مجارستان از جمله این تجربیات هستند.

ظرفیت‌های خودمدیریتی تولیدکنندگان عظیم هستند. مدیریت مستقیم اقتصاد و جامعه به مراتب از روش‌های سرمایه داری کارآراتر هستند. سرمایه‌داری به جز میلیون‌ها بیکار، گرسنه و تخریب محیط زیست و نظامی‌گری اتمی دستاوردی ندارد.

علیرغم تمام مشکلات موجود و استهزاهای فن‌سالاران راست و چپ، تغییر سندیکایی جامعه ضرورت دارد و مسئله‌ای است که واقعاً مربوط به دوران کنونی‌ست. کنفدراسیون ملی کار در این راه مبارزه می‌کند.

انجمن بین المللی زحمتکشان

نظم سرمایه داری کاری به مرزها و ملل ندارد، این نظم زحمتکشان را در همه جا استثمار می‌کند. به همین خاطر است که کنفدراسیون ملی کار یک مبارزه جداگانه را فقط در فرانسه پیش نمی‌برد و در سطح جهانی در انجمن بین‌المللی زحمتکشان حضور دارد. هدف انجمن بین‌المللی زحمتکشان مبارزه با سرمایه‌داری در سطح جهان است و این مهم بدون پشتیباتی مشترک و همبستگی بین‌المللی در مبارزه امکان‌پذیر نیست.  در حال حاضر انجمن بین‌المللی زحمتکشان شامل گروه‌هایی‌ست که در پی می‌آید:  BASF (بنگلادش)، CNT-AIT (فرانسه)، OLS (سوئد)، PPAS (اندونزی)، SF (انگلستان)، NSF (نروژ)، CNT (اسپانیا)، COB (برزیل)، ASF (استرالیا)، KRAS (روسیه)، PA (اسلواکی)، ASI (صربستان)، ZSP (لهستان). گروه‌هایی از انجمن پشتیبانی می‌کنند: ARS (بلغارستان)، Germinal (شیلی)، MEM (هندوستان)، ULET (کلمبیا)، WAS (اتریش)، WSA (ایالات متحده آمریکا).

***

اساس‌نامه انجمن بین‌المللی زحمتکشان

الف) مقدمه

مبارزه صدها ساله بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ابعاد تهدیدآمیزی گرفته است. سرمایه به عنوان قادر مطلق سر هیولاوار خود را دوباره بلند کرده است. علیرغم تضادهای درونی بین بورژوازی و سرمایه‌داری بین‌المللی، چنان شرایطی به وجود آورده‌اند که بتوانند مانند تنی واحد علیه پرولتاریا اقدام نمایند و آن را به ارابه‌ی پیروز خود زنجیر کنند.

سرمایه‌داری خود را سازمان می‌دهد و در حالی که در موضعی دفاعی قرار داشت، علیه طبقه کارگر سنگربندی می‌نماید. حمله سرمایه‌داری برضد طبقه کارگر دارای منشاء ژرف و علل مشخص است. تعدد نظرات در میان کارگران، نبود صراحت و انسجام اهداف طبقه کارگر برای امروز و آینده، تشتت طبقه کارگر در گرایش‌های مختلف و در یک کلام سستی و پراکندگی جنبش کارگری به سرمایه‌داری اجازه می‌دهند که علیه طبقه کارگر اقدام نماید. فقط یک پاسخ می‌تواند به هر نوع یورش خشونت‌آمیز و بین‌المللی استثمارکنندگان برضد طبقه کارگر داده شود و آن هم تشکل فوری ارتش پرولتاریا در یک نهاد مبارزاتی است که در بطن خود همه کارگران انقلابی کشورها را دربرگیرد تا بلوکی پولادین علیه تمام حملات سرمایه‌داری شکل بگیرد، بلوکی که حملات سرمایه داری را پس خواهد زد و بر ضد تمام فشار آن پیروز خواهد شد. جنبش رهایی کارگران نمی‌تواند آن گرایش‌های کارگری را بپذیرد که خواهان همزیستی بین سرمایه و کار هستند و می‌خواهند یک آشتی بین‌المللی را با سرمایه‌داری و دولت بورژوایی برقرار کنند. جنبش رهایی کارگران نمی‌تواند در صفوف خود گرایش‌هایی را بپذیرد که دیکتاتوری پرولتاریا را تبلیغ می‌کنند، چرا که این دیکتاتوری بر خلاف اهداف کارگران آگاهی‌ست که بیش‌ترین آزادی و رفاه را برای همه می‌خواهند. زحمتکشان انقلابی سراسر جهان باید یک انجمن واقعی بین‌المللی زحمتکشان را برضد حمله سرمایه‌داری و همه سیاست‌مداران از هر گرایشی که باشند، بسازند. در این انجمن بین‌المللی هر عضو می‌داند که رهایی طبقه کارگر فقط به دست خود طبقه کارگر میسر است، کارگرانی که به عنوان تولیدکنندگان، سازمان‌های اقتصادی خود را تشکیل می‌دهند تا کنترل اراضی و کارخانه‌ها را به دست بگیرند و آن‌ها را به شیوه اشتراکی اداره کنند. این سازمان‌های اقتصادی که تولیدکنندگان اداره می‌کنند با ادامه‌ی تولید، زندگی اجتماعی را تضمین می‌کنند. وظیفه‌ی زحمتکشان با چنین چشم‌انداز و هدفی این است که در مبارزات جاری که برای تغییر اجتماعی هستند شرکت نمایند و این را به خاطر داشته باشند که هر گامی می‌تواند آنان را به هدف خود نزدیک کند به شرط این که در مبارزات روزمره فقط روی نیروی خود حساب کنند و با تبلیغ و تشکل در جنبش خود، ابزار لازم را برای کنار زدن رقبا و جایگزین شدن خود فراهم آورند. به علاوه ما می‌توانیم هر جا که امکانش وجود دارد نظم اجتماعی خود را برای نمونه ایجاد نماییم. تشکلات ما می‌توانند در چارچوب امکاناتی که دارند بزرگ‌ترین تأثیرات را روی گرایش‌های دیگر داشته باشند تا آن‌ها نیز به ما بپیوندند و با ما علیه رقبای دولتی و سرمایه‌داران مبارزه نمایند، البته همیشه باید شرایط محلی و زمانی را در نظر گرفت و هرگز نباید اهداف نهایی جنبش رهایی کارگران را از یاد برد.

ب) اصول سندیکالیسم انقلابی

            ١) سندیکالیسم انقلابی با تکیه بر مبارزه طبقاتی برای اتحاد همه زحمتکشان در سازمان‌های رزمنده اقتصادی تلاش می‌کند که به نوبه خود برای آزادی از یوغ دوگانه‌ی سرمایه و دولت مبارزه می‌کنند. هدف نهایی سندیکالیسم انقلابی سازماندهی زندگی اجتماعی بر اساس کمونیسم لیبرتر (آزادمنش) است که با عمل انقلابی طبقه کارگر به وجود می‌آید. سندیکالیسم انقلابی با این اعتقاد که فقط سازمان‌های اقتصادی پرولتاریا قادرهستند جامعه کمونیست لیبرتر را به وجود آورند به همه زحمتکشان به عنوان تولیدکنندگان و آفرینندگان ثروت‌های اجتماعی روی می‌آورد و مخالفت خود را علیه احزاب کارگری مدرن اعلام می‌کند، احزابی که برای سازماندهی اقتصادی جامعه بی‌کفایت هستند.

            ٢) سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع هر گونه انحصار اقتصادی و اجتماعی‌ست و برای نابودی هر گونه انحصاری با استفاده از کمون‌های اقتصادی که توسط نهادهای کارگران در هر زمین و کارخانه اداره می‌شوند، مبارزه می‌کند. این کمون‌های اقتصادی بر اساس شوراهای آزاد شکل می‌گیرند که تابع هیچ قدرت و هیچ حزب سیاسی نیستند. سندیکالیسم انقلابی علیه دولت و احزاب سیاسی قد علم می‌کند و در برابر آن‌ها سازمان اقتصادی تولید را قرار می‌دهد. سندیکالیسم انقلابی دولت انسان علیه انسان را برنمی‌تابد و مدیریت اشتراکی را در مقابل هر دولتی قرار می‌دهد. بنابراین واضح است که سندیکالیسم انقلابی نمی‌خواهد قدرت سیاسی را به دست بگیرد، برعکس نابودی هر گونه قدرت دولتی را در زندگی اجتماعی هدف خود می‌داند. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که با حذف انحصار مالکیت، سلطه‌گری نیز پایان می‌یابد، لذا هر شکلی از دولت هرگز نخواهد توانست وسیله‌ای برای آزادی انسان‌ها باشد. هر نوعی از دولت به پیدایش انحصارات و امتیازات جدید برای عده‌ای خاص می‌انجامد.

            ٣) سندیکالیسم انقلابی دارای کارآیی دوگانه است، از سویی ادامه دادن به مبارزه انقلابی روزمره در تمام کشورها برای بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی و فکری طبقه کارگر تا جایی که جامعه کنونی اجازه می‌دهد و از سوی دیگر تربیت توده‌ها برای این که خود بتوانند، هنگامی که زمانش رسید، مدیریت مستقل تولید و توزیع را با در اختیار گرفتن تمام موجودی‌های زندگی اجتماعی به دست بگیرند. سندیکالیسم انقلابی نمی‌پذیرد که سازماندهی یک نظم اجتماعی که بارش فقط روی تولیدکننده قرار دارد با دستورات دولتی رتق و فتق گردد. سندیکالیسم انقلابی خواهان نظمی‌ست که بر اساس فعالیت مشترک تمام زحمتکشان یدی و فکری پی‌ریزی گردد. این نظم در هر شاخه صنعتی با مدیریت کارخانه‌ها توسط خود کارگران شکل می‌گیرد به طوری که هر گروه از آنان در یک کارخانه یا شاخه‌ی صنعتی عضوی خودمختار در تمام نهاد اقتصادی‌ست و خودبه‌خود بر اساس یک نقشه و بر اساس توافقات مشترک، تولید و توزیع را به نفع تمام جامعه تنظیم می‌نماید.

            ۴) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمامی گرایش‌هایی‌ست که از دولت و دین تمرکزگرا دفاع می‌کنند چرا که آن‌ها فقط به ادامه حیات دولت و اتوریته یاری می‌رسانند و همواره ابتکار و استقلال را از اندیشه‌ها می زدایند. سانترالیسم یک سازماندهی مصنوعی‌ست که به زعم خود اقشار پایین دست را به اقشاری که بالادست می‌داند، می‌سپارد. سانترالیسم یا تمرکزگرایی نهایتاً رتق و فتق امور تمام جامعه را به دست یک اقلیت می‌دهد و فرد را به برده تبدیل می‌کند که باید فرمانبرداری کند. سازماندهی تمرکزگرا نیازهای جامعه را برای منافع چند نفر تنظیم می‌کند. تمرکزگرایی (سانترالیسم) حقیقت را با یک دست کردن زوری جامعه پنهان می‌کند و مسئولیت شخصی را با انضباط سخت‌‌گیرانه جایگزین می‌نماید. به همین خاطر است که سندیکالیسم انقلابی مخالف قاطع سانترالیسم است و جامعه مطلوب را جامعه سازماندهی شده بر پایه تشکل بزرگ فدرالیستی می‌داند. سازمان فدرالیستی جامعه از پایین به بالاست و دربرگیرنده وحدت آزاد تمام نیروهایی‌ست که برای دفاع از نظرات و منافع مشترک گردهم  می‌آیند.

۵) سندیکالیسم انقلابی با هیچگونه فعالیت پارلمانی و همکاری با نهادهای قانونگذار همخوانی ندارد، چرا که خوب می‌داند که آزادترین سیستم انتخاباتی هم نمی‌تواند تضادهای واقعی موجود را در جامعه از میان بردارد. یگانه هدف نظم پارلمانی این است که در ظاهری قانونی، باطنی دروغین را قرار دهد که به تداوم بی‌عدالتی‌های اجتماعی دامن زده شود.

۶) سندیکالیسم انقلابی مخالف تمام مرزهای سیاسی و ملی‌ست که جبارانه به وجود آمده‌اند و اعلام می‌کند که آن چه ناسیونالیسم (ملی گرایی) نامیده می‌شود چیزی نیست به جز دین ِ دولت مدرن که می‌خواهد در پشت آن منافع مادی طبقات دارا را حفظ نماید. سندیکالیسم انقلابی بر این باور است که اختلافات موجود در زمینه اقتصادی هستند و می‌توانند منطقه‌ای یا ملی باشند. این اختلافات هستند که سلسله مراتب و امتیازات و انواع ستم‌ها را (بر اساس نژاد، جنسیت یا هراختلاف واقعی یا قلابی دیگر) پدید می‌آورند. سندیکالیسم انقلابی می‌خواهد که هر گروهی حق خودمختاری همبسته با دیگر انجمن‌های مشابه را داشته باشد.

٧) به همین دلایل است که سندیکالیسم انقلابی با جنگ و نظامی‌گری مبارزه و تبلیغات ضدجنگ را توصیه می‌کند. سندیکالیسم انقلابی خواهان برچیدن بساط ارتش‌های حرفه‌ای‌ست که همچون ابزار ضدانقلاب سرمایه‌داری عمل می‌کنند. میلیشیای کارگری که در طی انقلاب زیر کنترل سندیکاهای کارگری قرار دارند باید جایگزین ارتش‌های حرفه‌ای گردد. سندیکالیسم انقلابی خواهان تحریم تمام مواد اولیه‌ای‌ست که برای جنگ لازم است و فقط یک استثناء بر این امر قائل است و آن هم برای زمانی‌ست که کارگران یک کشور در حال انقلاب اجتماعی هستند و باید به آنان یاری رساند تا از انقلابشان دفاع کنند. سندیکالیسم انقلابی نهایتاً از ابزاری مانند اعتصاب پیشگیرانه و انقلاب برضد جنگ و نظامی‌گری استفاده می‌کند.

٨) سندیکالیسم انقلابی معتقد است که تولید یک محصول نباید محیط‌زیست را تخریب کند و مثلاً استفاده از  انرژی‌های آلترناتیو را در صورت امکان به جای انرژی‌های تجدیدناپذیر پیشنهاد می‌کند. سندیکالیسم انقلابی نمی‌پذیرد که ناآگاهی موجب بحران زیست محیطی کنونی‌ست، بلکه عطش سود بیش‌تر است که چنین وضعی را پیش آورده است. تولید سرمایه‌داری برای حفاظت از محیط زیست بی کفایت است چرا که همیشه در پی کاهش هزینه‌ها و افزایش سود برای ادامه حیات خود است. خلاصه این که بحران قروض جهانی استفاده از کشاورزی صنعتی را گسترده کرده به طوری که کشاورزی برای امرار معاش پسروی نموده است. این موضوع سبب شده که جنگل‌های استوایی نابود گردند و گرسنگی و بیماری افزایش یابند. اگر مبارزه برای حفظ سیاره زمین و مبارزه علیه سرمایه‌داری به هم پیوند نخورند، هر دو شکست می خورند.

٩) سندیکالیسم انقلابی مدافع سرسخت عمل مستقیم است و از هر مبارزه‌ای که در تضاد با اهدافش نباشد، پشتیبانی می‌نماید. مبارزه دارای اشکال مختلفی از قبیل اعتصاب، تحریم، سابوتاژ و غیره است. ژرف‌ترین بازتاب یک عمل مستقیم اعتصاب عمومی‌ست که از نظر سندیکالیسم انقلابی نوید دهنده انقلاب اجتماعی‌ست.

١٠) سندیکالیسم انقلابی دشمن هر گونه خشونت است که همه دولت‌ها سازمان می دهند، اما این نکته را از نظر دور نمی‌دارد که در طی نبردهای سرنوشت‌ساز که میان سرمایه‌داری امروز با کمونیسم آزادمنش فردا انجام خواهند گرفت برخوردهای به شدت خشونت‌آمیزی شکل خواهند گرفت. سندیکالیسم انقلابی بدین دلیل قهر را به عنوان یک وسیله برای دفاع علیه تهاجمات طبقات سلطه گر مجاز می‌شمارد. طبقات دارا برضد مردم انقلابی از خشونت استفاده می‌کنند چرا که نمی‌خواهند مالکیت را بر زمین‌ها و ابزار تولید از دست بدهند. از آن جایی که خلع مالکیت نمی‌تواند بدون دخالت مستقیم سازمان‌های اقتصادی زحمتکشان انقلابی عملی گردد، دفاع از انقلاب نیز به همان نهادهای اقتصادی بازمی‌گردد و نه یک تشکیلات نطامی یا شبه‌نظامی که در بیرون آن‌ها شکل گرفته است.

١١) فقط در سازمان‌های اقتصادی و انقلابی طبقه کارگر نیروی رهایی و تأمین انرژی آفریننده‌ی لازم برای بازسازی جامعه بر اساس کمونیسم لیبرتر (آزادمنش)  وجود دارد.

پ) نام سازمان بین المللی

پیوند بین‌المللی برای مبارزه و همبستگی که سازمان‌های سندیکایی انقلابی جهان را به یک دیگر وصل می‌کند انجمن بین‌المللی زحمتکشان نامیده می‌شود.

ت) اهداف انجمن بین‌المللی زحمتکشان

انجمن بین‌المللی زحمتکشان دارای اهداف زیر است:

            الف) سازماندهی و پشتیبانی از مبارزه انقلابی در همه کشورها برای نابودی همیشگی رژیم‌های سیاسی و اقتصادی کنونی و استقرار کمونیسم لیبرتر.

            ب) ایجاد یک پایه ملی و صنعتی سندیکایی در تشکلات اقتصادی سندیکایی و آن جایی که چنین پایه‌ای موجود است، تحکیم آن‌هایی که برای نابودی سرمایه‌داری ودولت مبارزه می‌کنند.

            پ) جلوگیری از نفوذ هر گونه حزب سیاسی در سازمان‌های اقتصادی سندیکایی و مبارزه قاطع با هر گرایشی از سلطه‌گری سیاسی در درون سندیکاها.

            ت) تدوین یک برنامه مشخص در صورت پیدایش یک موقعیت برای ائتلاف موقت با دیگر تشکلات پرولتری، سندیکایی و انقلابی به شرطی که بندهای الف، ب و پ بالا خدشه‌دار نگردد. هدف ائتلافات موقت باید حرکت‌های بین‌المللی مشترک به نفع طبقه کارگر باشد. نباید هرگز اتحادی با احزاب سیاسی صورت بگیرد، یعنی با گروه‌هایی که  دولت را به عنوان یک سیستم سازماندهی اجتماعی می‌پذیرند. سندیکالیسم انقلابی هر گونه همکاری طبقاتی را که با شرکت در نهادهای مشترک کارگر و سرمایه‌دار مانند کمیته‌های شرکت‌ها شکل می‌گیرند، نفی و طرد می‌کند. سندیکالیسم انقلابی هیچگونه یارانه دولتی را نمی‌پذیرد و مخالف کسانی‌ست که می‌خواهند فعالیت سندیکایی را حرفه‌ای پیش ببرند. این نوع از فعالیت‌ها با آنارکوسندیکالیسم همخوانی ندارند.

            ث) مبارزه با خشونت تمام دولت‌ها علیه انقلابیان که برای یک انقلاب اجتماعی فعالیت می‌کنند.

            ج) مطالعه همه مسائل پرولتاریای جهان برای تحکیم و گسترش جنبش‌هایی که در یک کشور یا چند کشور برای دفاع از حقوق و دستیابی به حقوق جدید برای طبقه کارگر در جریان هستند یا برای انقلاب رهایی‌بخش مبارزه می‌کنند.

            چ) اقدام برای حمایت مشترک از مبارزات بزرگ اقتصادی یا مبارزات حاد برضد دشمنان آشکار و پنهان طبقه کارگر.

            ح) یاری فکری و مادی به جنبش‌های طبقاتی که توسط سازمان‌های اقتصادی ملی پرولتاریا هدایت می‌شوند. انجمن بین‌المللی زحمتکشان فقط زمانی در امور سندیکایی یک کشور دخالت می‌کند که سازمان سندیکایی آن کشور بخواهد یا امضاء کننده تصمیمات عمومی انجمن باشد.

ث) شرایط عضویت

سازمان‌های زیر می‌توانند به انجمن بین‌المللی زحمتکشان بپیوندند:

            الف) سازمان‌های سندیکایی انقلابی ملی که عضو هیچ انترناسیونال دیگری نباشند. به هر حال برای هر کشور بیش از یک گروه نمی‌تواند وجود داشته باشد. گروه‌های عضو باید اصول، راه‌کارها و اهداف انجمن بین‌المللی زحمتکشان را بپذیرند و نسخه‌ای از اساس‌نامه و اصول خود را به دبیرخانه انجمن بدهند. دبیرخانه بین‌المللی انجمن باید تمام واحدهای دیگر را از نامزدی عضویت جدید مطلع نماید.

            ب) اقلیت‌هایی از سندیکالیست‌های انقلابی متشکل در سازمان‌های ملی که خود وابسته به انترناسیونال‌های سندیکایی دیگر هستند.

            پ) سازمان‌های سندیکایی یا حرفه‌ای یا صنعتی مستقل که  یا عضو سازمان‌های ملی هستند که خود در انجمن عضویت ندارند با این شرط که اصول و اهداف انجمن را بپذیرند و سازمان‌های ملی‌اشان، اگر وجود دارند، موافق عضویتشان در انجمن باشند. نمی‌توان ورود سازمان‌های سندیکایی، حرفه‌ای یا صنعتی را به درون انجمن بین‌المللی زحمتکشان پذیرفت که از سازمان ملی خارج شده‌اند یا از آن کنار گذاشته شده‌اند، مگر آن که توافق جمعی یک کنفرانس مرکب از دو نماینده هر سازمان عضو، یعنی دو نفر از سازمان جداشده یا اخراج شده و دو نماینده ملی از سازمان عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان و دبیرخانه آن، اعلام گردد.

            ت) هر سازمان تبلیغات سندیکایی انقلابی که اصول و اهداف انجمن بین‌المللی زحمتکشان را می‌پذیرد و در کشوری کار می‌کند که هیچ سازمان ملی عضو انجمن نباشد.

            ث) از آن جایی که انجمن بین‌المللی زحمتکشان فقط دارای واحدهای قانونی و غیرقانونی‌ست که در رابطه مستقیم با کشورهای خود هستند، گروه‌های تبعیدی می‌توانند به عنوان واحد این انجمن به رسمیت شناخته شوند به شرط این که به دبیرخانه انجمن به روشنی نشان دهند که نمایندگان اصیل تشکلاتی هستند که در کشورهای مربوطه فعالیت می‌کنند. در هر صورت فقط یک واحد برای هر کشوری می‌تواند وجود داشته باشد. اگر رفتارهایی که در زیر می آیند محرز گردند تصمیم به حذف یک واحد گرفته خواهد شد: الف) اگر پایبندی به اصول و اهداف نقض گردد، ب) اگر حق عضویت‌ها پرداخت نگردد، اگر یک واحد به مدت یک سال حق عضویت نپردازد، کنگره باید در مورد آن تصمیم‌گیری نماید، پ) اگر یک واحد در مجامع عمومی و کنگره بین‌المللی شرکت نکند و به فراخوان‌های دبیرخانه و واحدها بدون ارائه توضیح پاسخ ندهد.

ج) کنگره‌های بین‌المللی

اگر ممکن باشد کنگره‌های بین‌المللی انجمن هر دو سال یک بار برگزار می‌شوند. دبیرخانه با در نظر گرفتن مهلت کافی از واحدها خواهد خواست تا موضوعات و پیشنهادهایی را که دارند به کنگره ارائه دهند. سپس دبیرخانه دستور کار کنگره را تهیه خواهد نمود و به همراه موضوعات رسیده، دست کم شش ماه پیش از کنگره، به تمام واحدها خواهد فرستاد. اجرای توافقات و قطع‌نامه‌هایی که به تصویب کنگره‌ها می رسند برای تمام تشکلات عضو اجباری خواهند بود مگر آن که این تشکلات در کنگره ملی خود یا در یک همه‌پرسی قطعنامه‌های کنگره را رد کرده باشند. اگر حداقل سه سازمان ملی عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان تقاضا کنند در این صورت می‌توان با یک همه‌پرسی عمومی در تمام واحدها، در یک تصمیم بین‌المللی تجدید نظر کرد. هر واحد عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان در کنگره‌ها و همه‌پرسی‌های بین‌المللی دارای یک حق رأی است، هر چند باید تلاش نمود که پیش از این که کار به رأی گیری بکشد به اجماع و اتفاق نظر رسید.

چ) نقل و انتقالات بین‌المللی

هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین‌المللی زحمتکشان که حق عضویت خود را کاملاً پرداخت کرده است اما در یک کشور دیگر به جز محلی که او عضو است اقامت دارد، باید حداکثر یک ماه پس از رسیدن خود، انتقال خود را از سازمانی که در آن بوده به سازمان ملی کشور مقصد انجام دهد. سازمان کشور مقصد باید این انتقال را بپذیرد بدون آن که حق ورودی اخذ نماید. اگر یک تبعید گسترده صورت بگیرد، عضویت در سازمان تبعیدی که انجمن بین‌المللی زحمتکشان به رسمیت شناخته، اختیاری‌ست.

ح) دبیرخانه

برای هماهنگی فعالیت‌های جهانی انجمن بین‌المللی زحمتکشان، برای دستیابی به اطلاعات دقیق جهت تبلیغات و سازماندهی مبارزه در همه کشورها، برای اجرای قطع‌نامه‌های کنگره‌های بین المللی به بهترین شیوه ممکن و برای مواظبت از تمام فعالیت‌های انجمن بین‌المللی زحمتکشان، یک دبیرخانه، که دست کم سه نفرشان در نشانی مرکزی انجمن بین‌المللی زحمتکشان اقامت دارند، انتخاب می‌گردد. دبیرخانه را کنگره یا همه‌پرسی بین‌المللی برمی‌گزیند. بقیه اعضای دبیرخانه توسط واحد یا واحدهایی انتخاب می‌شوند که کنگره مشخص می نماید. اعضای دبیرخانه فعالیت و کارها را بین خود تقسیم می‌کنند. دبیرخانه و دبیر همانگونه که در بالا آمده است برای فاصله دو کنگره انتخاب می‌گردند. با این حال می‌توان انتخابات مجددی را فقط برای یک دوره مدیریت در نظر گرفت. محلی را که دبیرخانه باید در آن قرار بگیرد، کنگره تعیین می‌نماید. اگر چنین امری ممکن نشد، این محل با همه‌پرسی مشخص می‌گردد. دبیرخانه باید یک گزارش کتبی از فعالیت‌های خود تهیه کند. گزارش کتبی باید پیشاپیش به واحدهای عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان داده شود تا قبل از برگزاری کنگره فرصت کافی برای مطالعه داشته باشند. واحدهای عضو هم زمان با دریافت گزارش کتبی دبیرخانه یک گزارش مالی نیز دریافت می‌کنند. کنگره کمیسیونی را مسئول رسیدگی به حساب‌ها و کنترل نهایی آن‌ها می‌کند.

خ) مالی

برای این که انجمن بین‌المللی زحمتکشان بتواند گسترش پیدا کند و فعالیت‌های بین‌المللی را بیش‌تر نماید و برای این که بتوان به تبلیغات نوشتاری، پایه‌هایی استوار داد، برای این که انجمن بین‌المللی زحمتکشان بتواند نشریات خود را مرتباً منتشر نماید، برای این که انجمن بین‌المللی زحمتکشان بتواند در حرکات سندیکالیستی انقلابی در کشورهای مختلف شرکت جوید، برای این که انجمن بین‌المللی زحمتکشان بتواند به ترویج نظرات سندیکالیسم انقلابی در کشورهایی بپردازد که در آن‌ها نظرات و راه‌کارهای ما دارای وزنه‌ای نیستند و سرانجام به خاطر این که انجمن بین‌المللی زحمتکشان بتواند فوراً و با شیوه‌ای رضایت‌بخش به فراخوان‌های همبستگی که به انجمن فرستاده می‌شوند پاسخ دهد، هر عضو یک سازمان وابسته به انجمن بین‌المللی زحمتکشان باید یک حق عضویت بین‌المللی سالانه برابر با یک دلار آمریکا یا مبلغ برابر با این پول بپردازد. واحدهایی که در وضعیت بد مالی هستند برای این حق عضویت توافقی با دبیرخانه انجمن بین‌المللی زحمتکشان می‌کنند. هر واحدی خود تصمیم می‌گیرد که چگونه حق عضویت اعضای خود را جمع‌آوری کند. اگر واحدها مایل باشند، انجمن بین‌المللی زحمتکشان می‌تواند یک تمبر ویژه برای دفترچه‌های حق عضویت به آن‌ها بدهد. هر واحد هر سه ماه یک بار حق عضویت‌های بین‌المللی را به انجمن می‌فرستد.

د) انتشارات

دبیرخانه دارای انتشارات زیر است:

            ١) نشریه‌ای که باید با بیش‌ترین تناوب ممکن منتشر گردد. مطلوب است که نشریه‌ی هر واحد عضو انجمن یا هوادار آن، فضایی را در صفحات خود به خبرهای انجمن بین‌المللی زحمتکشان اختصاص دهد تا بتوان از این طریق، فراخوان‌ها به همبستگی بین‌المللی و تبلیغات عمومی را در آن منتشر کرد.

            ۲) انتشار جزوات تبلیغاتی ویژه‌ی انجمن بین‌المللی زحمتکشان برای کشورهایی که دارای واحد نیستند.

            ٣) هر نشریه به صورت گاهنامه یا هر شکل دیگری که کنگره برای انتشارش تصمیم می‌گیرد.

تارنمای انجمن بین‌المللی زحمتکشان: https://iwa-ait.org

تدوین و ترجمه: نادر تیف

اردیبهشت ۱۴۰۰ –  مه ۲۰۲۱

هنگامی که نخستین پرتو خورشید روز اول ماه مه بر گورهای بی‌آوای والدهایم می‌تابد، بنای فروتن یادبود پنج کارگر آنارشیست به خاک افتاده در نوامبر ۱۸۸۷ خودنمایی می‌کند… ادامه منشاء اول ماه مه به قلم رودلف روکر در لینک زیر:

https://bit.ly/3xxaWKH

نام کتاب: آنارکوسندیکالیسم

نویسنده: رودولف روکر

مترجم: محمودرضا عبداللهی

ناشر: نشر افکار

http://nashreafkar.com/

میخائیل باکونین و کمون پاریس

قصد نخستین نگارنده این بود که به ترجمه نوشته میخائیل باکونین در باره کمون پاریس که امسال صدوپنجاهمین سالگردش در سراسر جهان گرامی داشته می‌شود، بسنده کند. اما این نوشتار کوتاه و به ویژه ناتمام است و به خودی خود توانایی بیان جوانب مختلف نقش و نگرش او را در و به کمون پاریس ندارد، خاصه آن که از یک سو روایات نادرستی به وی نسبت داده شدند و از سوی دیگر کمون پاریس در آن دوره یک جنبش ایزوله نبوده و بخشی از جنبش کمونالیست در فرانسه بود. کمون پاریس ۱۸ مارس ۱۸۷۱، (دومین) کمون لیون ۲۲ مارس ۱۸۷۱، کمون مارسی ۲۳ مارس ۱۸۷۱، کمون ناربون ۲۴ مارس ۱۸۷۱، کمون تولوز ۲۵ مارس ۱۸۷۱ و… آغاز شدند. از اینرو پیش از برگردان نوشته باکونین در باره کمون پاریس، او را باید در زمینه کلی‌تر این جنبش نظاره کرد. در این نگرش از تازه‌ترین کنکاش‌های پژوهشگران و تاریخ‌‌شناسان آنارشیست بهره برده شده است.

اُژِن وَرلَن (Eugène Varlin) یک کارگر صحاف و آنارشیست بود. او عضو انجمن بین‌المللی زحمتکشان که نام رسمی انترناسیونال اول است، بود و سپس به عضویت شورای ۹۳ نفره کمون پاریس برگزیده شد، شورایی که به هیچ وجه دارای ایدئولوژی واحد نبود و در آن ژاکوبن‌ها، بلانکیست‌ها، آنارشیست‌ها و غیره حضور داشتند.  ورلن در نوامبر ۱۸۶۹ نامه‌ای به آلبر ریشار (Albert Richard) یکی از اعضای انترناسیونال اول در شهر لیون فرانسه نوشت:«حذف تمام نهادهایی که مزاحم ما هستند، آسان خواهد بود. ما همه در این باره توافق داریم. اما بازسازی سخت‌تر خواهد بود…باید شتاب کنیم، زمان زیادی نداریم.» این نامه ورلن به ریشار در حالی نوشته شد که شهر لیون در تب و تاب بود و اعضای انترناسیونال در آن بسیار فعال بودند. لیون «پایتخت سوسیالیسم» نام گرفته بود. باکونین از سال ۱۸۶۸ عضو انترناسیونال اول بود. او در عین حال عضو «اتحاد بین‌المللی برای دمکراسی سوسیالیست» بود. در این تشکل کسانی که در کمون پاریس بسیار فعال بودند عضویت داشتند، از جمله برادران رُکلو یعنی الی و الیزه (Élie & Élisée Reclus). الی کتابی در ۴۰۰ صفحه نگاشته است که «کمون پاریس، روز به روز» نام دارد که در واقع یادداشت‌های روزانه او از مشاهداتش و فعالیت خودش و در ضمن انتقاداتش در تمام مدت کمون پاریس یعنی از ۱۸ مارس تا ۲۸ مه ۱۸۷۱ است. الیزه جغرافی‌دان و نظریه‌پرداز برجسته آنارشیست است که گفته است:«آنارشی بلندترین بازنمود نظم است.»

طرفداران مارکس در انترناسیونال اول به میخائیل باکونین صفت «ضدسیاسی» دادند، زیرا او مخالف شرکت در انتخابات در چارچوب نظم بورژوایی و بر این باور بود که شرکت در پارلمان‌ها هیچ تغییر چشم‌گیری در وضعیت فرودستان پدید نمی‌آورد. او همچنین رسیدن به سوسیالیسم را از راه دولتی کردن ابزار تولید میسر نمی‌دانست و خواهان اجتماعی کردن آن‌ها بود. باکونین در انترناسیونال اول گرایش «ضداقتدارگرا» را نیز شکل داد، بدین معنا که متشکل شدن کارگران را در یک نهاد یا حزب متمرکز زیان‌آور می‌دانست. او می‌گفت که جنبش کارگری تکثرگراست و حبس آن در یک تشکیلات ایدئولوژیک ثمربخش نیست. میخائیل باکونین سال ۱۸۶۷ خود را آنارشیست نامید. پس از کنگره انترناسیونال در بازل در سپتامبر ۱۸۶۹ گرایش فدرالیست و ضداقتدارگرا شکل گرفت و اوژن ورلن هم بدان پیوست.

به نظم سیاسی فرانسه که ۲ دسامبر ۱۸۵۲ مستقر شد و لوئی – ناپلئون بناپارت از ریاست جمهوری فرانسه به امپراتور ناپلئون سوم تبدیل گشت، «امپراتوری دوم» گفته می‌شود. باکونین در نخستین روزهای جنگ فرانسه و آلمان، امکان سقوط امپراتوری دوم و فرصت مهیا نمودن شرایط یک انقلاب اجتماعی را دید که توانایی مقابله با همه‌ی ارتش‌های پروس را خواهد داشت. باکونین این نظرات را در سپتامبر ۱۸۷۰ در متنی به نام نامه‌ای به یک فرانسوی مطرح کرد.

در دومین روز جنگ فرانسه و پروس، ۲۰ ژوئیه ۱۸۷۰، فعالان انترناسیونال اول تظاهراتی صلح‌طلبانه در لیون برپا کردند. ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ جمهوری در لیون اعلام شد و پرچم سرخ در برج ناقوس شهرداری به اهتزاز درآمد که تا ۴ مارس ۱۸۷۱ برافراشته ماند. روز ۲۸ سپتامبر ۱۸۷۰ هزاران کارگر در لیون قیام کردند. میخائیل باکونین خود را به لیون رسانده بود و در جنبشی که به کمون (اول) لیون، شش ماه پیش از پاریس، شهرت یافت، شرکت کرد. آفیش سرخی در سطح شهر چسبانده شد که امضای چند تن از قیام‌کنندگان، از جمله باکونین را داشت. در این آفیش الغای دولت و اعلام خودگردانی کمونال لیون نوشته شده بود. شورشیان لیون اهمال کردند و نتوانستند کنترل شهر را حفظ کنند و مسئولان قدیمی و سرکوب‌گر دوباره حاکم شدند. باکونین به زحمت گریخت و سپس گوستاو کلوزره (Gustave Cluseret) را مسئول اصلی شکست قیام لیون اعلام کرد. مارکس و انگلس افسانه‌ای را مطرح کردند که هنوز مارکسیست‌ها از بازگویی‌اش صرف نظر نمی‌کنند. این باکونین نبود که در بالکن شهرداری لیون متن «آفیش سرخ» را خواند، یک کارگر گچکار و نقاش  ساختمان به نام اُژن – برنار سِین (Eugène – Bernard Saignes)، عضو انترناسیونال اول بود که آن را قرائت کرد. او پس از شکست کمون اول لیون به ژنو گریخت.

مختصراً توضیح داده شد که ساده‌سازی رویدادهای کمون اول لیون به این صورت که «باکونین در لیون روی سکویی رفت و لغو دولت را اعلام نمود و بعد پا به فرار گذاشت» نبوده است. «کمیته نجات عمومی» با عضویت جمهوری‌خواهان و اعضای انترناسیونال اول در لیون ابتداء، روز ۴ سپتامبر ۱۸۷۰، امپراتوری را لغو کرده و اعلام جمهوری کرد که برای آن دوران یک گام به پیش بود. روند انقلابی به رویدادها شتابی فوق‌العاده می‌دهد. میخائیل باکونین روز ۱۵ سپتامبر ۱۸۷۰ به لیون رسید. او ادامه همکاری جمهوری‌خواهان بورژوا و اعضای انترناسیونال را نقد کرد و فقط دو روز بعد «کمیته مرکزی نجات فرانسه» تشکیل شد. باکونین در جلسات متعددی در شهر لیون شرکت کرد و حتا آن‌ها را با همکاری اعضای انترناسیونال همچون کارگر مکانیک آدرین شِتِل (Adrien Schettel) و کارگر ساختمان اژن – برنار سین بیش‌تر کرد. کمیته نجات عمومی با شتابی رعدآسا در سطح شهر لیون گسترش یافت به طوری که از هر محله چندین نماینده در آن عضو شدند و لازم شد یک هماهنگی شکل بگیرد. گروه‌های انقلابی، انجمن‌های کارگری و حتا گروه‌های مسلح شهروندان به کمیته پیوستند. در این مقطع یک نقشه قیام ریخته شد. روز ۲۶ سپتامبر ۱۸۷۰ در سالن روتوند (Rotonde) در حضور ۶ هزار نفر متن «آفیش سرخ» خوانده شد و با استقبال پرشور حاضران روبه‌رو شد. این همان متنی‌ست که دو روز بعد در بالکن شهرداری لیون قرائت شد، اما نه توسط باکونین بلکه اُژن – برنار سِین! این متن را ۲۶ نفر امضاء کرده بودند و یکی از آنان میخائیل باکونین بود. اما ببینیم مفاد این متن چه بود و آیا فقط «لغو دولت» به شکلی خام و نامربوط در آن گنجانده شده بود؟ متن کامل «آفیش سرخ» این بود:

وضعیت کشور فاجعه‌بار است. ناتوانی مسئولان رسمی و بی‌تفاوتی طبقات ممتاز، ملت فرانسه را در لبه پرتگاه قرار داده است.

اگر مردم انقلابی سازماندهی شده سریعاً اقدام نکنند، آینده، انقلاب و همه چیز از دست خواهد رفت. با توجه به بزرگی خطر و با توجه به اهمیت حرکت مردم که باید فوری باشد، نمایندگان کمیته‌های فدرال نجات فرانسه که در کمیته مرکزی جمع هستند راه‌کارهای زیر را پیشنهاد می‌کنند:

  • دستگاه اداری و دولتی حکومت که ناتوان شده‌اند لغو گردند؛
  • تمام دادگاه‌های جزائی و مدنی معلق شده و با دادگستری مردمی جایگزین شوند؛
  • پرداخت مالیات و گرویی‌ها معلق شده و با مالیات‌های بزرگ که کمون‌های هم‌پیمان از طبقات ثروتمند در تناسب با نیازها برای نجات فرانسه بگیرند، جایگزین شوند؛
  • دولتی که سرنگون شده است نخواهد توانست در بازپرداخت قروض خصوصی دخالت کند؛
  • تمام نهادهای شهرداری‌های موجود برچیده شوند و در همه کمون‌ها با کمیته‌های نجات فرانسه جایگزین شوند که زیر کنترل بی‌واسطه‌ی مردم اعمال قدرت خواهند کرد؛
  • هر کمیته‌ی مرکز یک شهرستان دو نماینده برای تشکیل مجمع انقلابی نجات فرانسه خواهد فرستاد؛
  • پس از تشکیل، این مجمع فوراً در شهرداری لیون به عنوان دومین شهر فرانسه جلسه خواهد داشت تا بتواند با نیروی هر چه تمام‌تر برای دفاع از کشور تصمیم‌گیری کند.

این مجمع تمام فرانسه را با پشتیبانی مردم  نجات خواهد داد.

مسلح شوید!

لیون – ۲۶ سپتامبر ۱۸۷۰

روز ۲۸ سپتامبر ۱۸۷۰ هزاران کارگر در میدان خاکبرگ‌های لیون تجمع کردند. یک هیئت نمایندگی وارد شهرداری شد، اما مسئولان گریخته بودند. باکونین، سین و حدود صد نفر وارد شهرداری شدند. سین متن «آفیش سرخ» را خواند و جمعیت باشور زیادی از آن حمایت کرد. سین در همین هنگام کلوزره را «ارتشبد نیروهای مسلح انقلابی فدراتیو» نامید. کلوزره به اعضای گارد ملی فراخوان داد تا بدون سلاح‌هایشان به شهرداری بیایند. کارگران معترض و گاردهای غیرمسلح ناگهان خود را در برابر گارد ملی محله‌های بورژوایی لیون که مسلح بودند، یافتند که به راحتی وارد شهرداری شدند و جنبش را خواباندند. باکونین به همین جهت کلوزره را مسئول اصلی شکست کمون اول لیون و حتا خیانت‌کار توصیف کرد.

جالب اینجاست که درست در همان ۲۰ ژوئیه ۱۸۷۰ که فعالان انترناسیونال اول در دومین روز جنگ فرانسه و پروس تظاهرات صلح‌طلبانه در لیون برپا کردند، مارکس در نامه‌ای به انگلس نوشت:«فرانسویان نیاز به گوشمالی دارند. اگر پروسی‌ها پیروز شوند، تمرکز قدرت دولتی برای تمرکز طبقه‌ی کارگر آلمان مفید خواهد بود. سلطه‌ی آلمان از سوی دیگر مرکز ثقل جنبش کارگری اروپا را از فرانسه به آلمان منتقل خواهد کرد و کافی‌ست جنبش ۱۸۶۶ را با امروز در دو کشور مقایسه کنیم تا دریابیم که طبقه‌ی کارگر آلمان بر طبقه‌ی کارگر فرانسه، چه از لحاظ نظری و چه از لحاظ سازمانیابی، برتری دارد. برتری طبقه‌ی کارگر آلمان بر فرانسه در صحنه بین‌المللی خود بدین معناست که تئوری ما بر تئوری پرودون (Pierre – Joseph Prouhon) برتری دارد.» مارکس در نامه‌ای دیگر به انگلس که تاریخ ۶ سپتامبر ۱۸۷۰ را دارد، نوشت:«امروز تمام شاخه فرانسوی به سوی پاریس می‌رود تا حماقت‌هایی را به نام انترناسیونال رقم زند. آنان می‌خواهند دولت موقت را سرنگون کنند، کمون پاریس را اعلام و پیا (Félix Pyat) را سفیر فرانسه در لندن کنند.»

فلیکس پیا یک روزنامه‌نگار و نویسنده و در ضمن فراماسون بود. او عضو هیئت اجرائی کمون پاریس شد. هیئت اجرائی در درون شورای کمون پاریس تشکیل شد تا تصمیمات کمون پاریس و ۹ کمیسیون آن را اجراء کند. پیا ضمن عضویت در هیئت اجرائی عضو یکی از این کمیسیون‌ها به نام کمیسیون اقتصاد بود. او پس از سرکوب کمون پاریس به لندن گریخت.

میخائیل باکونین به عنوان یک فعال سیاسی تحت تعقیب نمی‌توانست در کمون پاریس حضور یابد. اما دوستانش که عضو انترناسیونال اول بودند فعالانه در آن شرکت داشتند. باکونین دائماً با آنان مکاتبه می‌کرد. برخی از نامه‌هایش ناپدید شده‌اند. باکونین دو نامه به  اوژن ورلن نوشته است که در جلد هفتم مجموعه آثارش، صفحات ۳۲۷ تا ۳۲۹ در دسترس هستند. نامه اصلی تاریخ ۵ آوریل ۱۸۷۱ را دارد و نگاه او را به کمون پاریس، پیش از سرکوب خونین، نشان می‌دهد. باکونین از تمرکز بیش از حد رهبران انقلابی در پاریس تأسف می‌خورد، زیرا این امر به گسترش جنبش به شهرهای دیگر ضربه می‌زد. او شکست کمون را محتمل می‌دانست، زیرا ژاکوبن‌ها و بلانکیست‌ها در شورای کمون پاریس اکثریت داشتند. نزدیکان باکونین در شورای کمون پاریس در اقلیت بودند. آنان گوستاو لوفرانسه (Gustave Lefrançais)، بنوآ ملون (Benoît Malon)، ژان – لوئی پَندی (Jean – Louis Pindy)، شارل اُستَن (Charles Ostyn) و اوژن ورلن (Eugène Varlin) بودند. شک نیست که در میان دوستان وهم‌نظران باکونین در کمون پاریس، کارگر صحاف آنارشیست یک سروگردن از همه بالاتر بود. نامه‌ای از یک پزشک ساکن بارسلون در اسپانیا به نام گاسپار سنتینیون (Gaspar Sentiñón) به اوژن ورلن باقی مانده که از وی تمجید کرده است، چرا که ورلن در سازماندهی فدراسیون جوامع کارگری پاریس فعال بود. این فدراسیون کارگری هدف خود را در کوتاه‌مدت مقاومت و در بلندمدت «رهایی کامل زحمتکشان در یک نظم نوین که در آن کار دستمزدی لغو شده است» گذاشته بود.  البته تمام اعضای اقلیت شورای کمون پاریس دوست باکونین نبودند. هنگامی که کنگره انترناسیونال در لاهه در سال ۱۸۷۲ برگزار شد و کارل مارکس پیشنهاد اخراج میخائیل باکونین و دیگر اعضای ضداقتدارگرا را داد، سه عضو اقلیت شورای کمون به آن رأی مثبت دادند که عبارت بودند از: اگوست سرایه (Auguste Serraillier)، لئو فرانکل (Léo Frankel) و شارل لونگه (Charles Longuet).

میخائیل باکونین در سوئیس برای کارگران کنفرانس ترتیب می‌داد. او در سه کنفرانس به کارگران میانکوه سنت – ایمیه که پیش از سرکوب کمون پاریس برپا شدند، آن را مهم‌ترین رویداد انقلابی پس از ۱۷۹۳ توصیف کرد و گفت:«برادران انترناسیونال ما با فعالیتی پیگیرانه مردم پاریس را سازماندهی و کمون پاریس را عملی کردند.» او هر بار در پایان کنفرانس این گونه گفتارش را پایان می‌داد:«زنده‌باد انقلاب اجتماعی، زنده‌باد کمون پاریس».

باکونین حتا پس از سرکوب کمون پاریس خود را هوادار آن می‌دانست و نوشت که کمون پاریس یک «نفی شجاعانه دولت» بود. باکونین در نامه‌ای به نشریه آزادی چاپ بروکسل نوشت:«قیام کمونالیست پاریس راه انقلاب اجتماعی را بازگشود.» (مجموعه آثار، جلد سوم، صفحه ۵۹).

باکونین در دفاع از کمون پاریس تا آنجایی پیش رفت که تا مدتی از اختلافات با مارکس در انترناسیونال چشم‌پوشی کرد تا بتوان در برابر حملات افرادی مانند میهن‌پرست ایتالیایی جوزپه ماتزینی (Giuseppe Mazzini) علیه کمون پاریس ایستاد. باکونین در تابستان ۱۸۷۱ تلاش کمون را برای «رهایی نهایی بشریت» ستود. باکونین اظهارات ماتزینی را مبنی بر «ترور انقلابی» در کمون پاریس یاوه‌سرایی توصیف کرد و گفت که اتفاقاً کموناردها باید «بی‌باکانه به جیب بورژواهای مرتجع حمله می‌کردند تا بتوانند جان‌ خود را حفظ کنند.» باکونین حتا با الهام از تصمیمات کمون پاریس خود را «کمونالیست و فدرالیست» توصیف و تأکید کرد که این تصمیمات کمون پاریس را به فدرالیسم، سوسیالیسم و دین‌زدایی که او مدافعش بود، نزدیک می‌کرد. این چنین بود که بر ابعاد آنارشیست کمون پاریس اشاره می‌شود.

ترجمه نوشته‌ی کوتاه و ناتمام میخائیل باکونین در زیر می‌آید.

نادر تیف

صدوپنجاهمین بهار کمون پاریس ۲۰۲۱ میلادی ـ ۱۴۰۰ خورشیدی

میخائیل باکونین روز ۱ ژوئن ۱۸۷۱، پس از سرکوب خونین کمون پاریس به لوکارنو در سوئیس بازگشت. او از ۵ تا ۲۳ همان ماه «مقدمه بر چاپ دوم» را نوشت که ادامه‌‌ی اثرش به نام «امپراتوری کنتو ـ ژرمانیک» بود. در همین «مقدمه» ناتمام گذاشته شده بود که ما متن زیر را پیدا می‌کنیم. سه نقطه‌ها در متن از باکونین و نشانگر ناتمامی متن است. البته نشریه «زحمتکش ژنو» (آوریل ـ مه ۱۸۷۸) ابتدای این «مقدمه» را چاپ کرد. الیزه رکلو (Élisée Reclus) عنوان «کمون پاریس و مفهوم دولت» را برای متن تصور کرده بود.

من هوادار کمون پاریس هستم، کمونی که جلادان ارتجاع سلطنت‌طلب و مذهبی قتل‌عام و در خون خفه کردند. بی‌جهت نیست که اکنون کمون در قلب و ذهن پرولتاریای اروپا زنده‌تر و قوی‌تر است. من هوادار کمون پاریس هستم، چرا که نفی شجاعانه و محکم دولت بود. این رویدادی بزرگ است که نفی دولت به ویژه در فرانسه بروز پیدا کرد، چرا که در این کشور تمرکز سیاسی به شدیدترین وجهی وجود داشت و چرا که پاریس به عنوان آفریننده‌ی تاریخی تمدن فرانسه این ابتکار را به دست گرفت…

کمون پاریس مدت زمان کمی طول کشید تا بتواند به توسعه درونی خود برسد و مدام مجبور بود با ضربات مرگ‌آور ارتجاع ورسای مقابله کند. کمون نتوانست حتا برنامه سوسیالیست خود را از لحاظ نظری تدوین کند، چه رسد به آن که اجرایش نماید. باید از سوی دیگر یادآوری کرد که اکثریت اعضای کمون پاریس واقعاً سوسیالیست نبودند و اگر خود را سوسیالیست وانمود کردند فقط به علت نیروی درونی کمون پاریس، ماهیت محافل و ضرورت‌ها بود و نه باورهای خودشان. سوسیالیست‌ها و در رأسشان دوست ما اُژِن وَرلَن (Eugène Varlin) یک اقلیت بسیار کوچک و چهارده، پانزده نفره بودند. بقیه ژاکوبن‌ها بودند…این ژاکوبن‌های بزرگوار و رهبرشان شارل دولکلوز (Charles Delescluze) که روح و منشی بزرگ داشت، پیش از هر چیز خواهان شکوفایی انقلاب بودند. اما از آنجایی که هیچ انقلابی بدون توده‌های مردم وجود ندارد و از آنجایی که این توده‌های مردم غریزی هم که شده سوسیالیست بودند، ژاکوبن‌های صادق بیش از پیش به دنبال آن‌ها راه افتادند تا خود را با منطق جنبش انقلابی تطابق دهند و سرانجام علیرغم میلشان سوسیالیست شدند. این وضعیت ژاکوبن‌هایی بود که در کمون پاریس فعال بودند. دولکلوز و  ژاکوبن‌های بسیار دیگری برنامه‌ها و اعلان‌هایی را امضاء کردند که بر اندیشه‌ی سوسیالیستی استوار بودند یا به آن گرایش داشتند. اما از آنجایی که ژاکوبن‌ها با فشار بیرونی سوسیالیست شده بودند و نه از درون و با باورهای خودشان، نتوانستند تصمیمات قطعی بگیرند تا گریبان خود را از جهان بورژوایی رها کنند. این بدبختی بزرگی هم برای کمون و هم برای خود ژاکوبن‌ها بود، ابتدا خود و سپس کمون را فلج کردند، اما نمی‌توان این اشتباه را به نام آنان نوشت. انسان‌ها در عرض یک روز تغییر نمی‌کنند و ماهیت و عادت‌هایشان دلبخواهی عوض نمی‌شوند. ژاکوبن‌ها صداقتشان را با جانفشانی و مرگ در راه کمون نشان دادند. چه کسی می‌تواند انتظار بیش‌تری از آنان داشته باشد؟

وضعیت تعداد کم سوسیالیست‌های قاطع در کمون پاریس بسیار ناگوار بود. این سوسیالیست‌ها پشتیبانی اکثر توده‌های مردم پاریس را احساس نمی‌کردند. انجمن بین‌المللی زحمتکشان [انترناسیونال اول] که خود نحیف بود و فقط چند هزار فعال داشت به اندازه کافی از کمون حمایت نکرد. سوسیالیست‌های کمون پاریس مجبور بودند روزانه علیه اکثریت ژاکوبن مبارزه کنند. آنان تازه باید برای هزاران کارگر نان و کار مهیا می‌کردند، مردم را سازماندهی و مسلح می‌نمودند و مراقب اقدامات ارتجاعی می‌بودند…

می‌دانم که بسیاری از سوسیالیست‌ها که از لحاظ نظری متعالی هستند، می‌گویند که حتا سوسیالیست‌های فعال در کمون پاریس به انداز کافی در عمل سوسیالیست نبودند… من به این نظریه‌پردازان سخت‌گیر آزادی پرولتاریا می‌گویم که در رابطه با برادران ما در پاریس بی‌عدالتی به خرج می‌دهند، زیرا بین بهترین نظریه‌ها و به کار بستن آنها فاصله‌ی بزرگی وجود دارد که یک روزه طی نمی‌شود.

هر کس که بخت آشنایی با اوژن ورلن را داشته است، خوب می‌داند که او و دوستانش دارای باورهای سوسیالیستی فکرشده، پرشور و ژرف بودند. هیچ کس که به آنان نزدیک شده است شوق گدازان، ازخودگذشتگی و اعتقاداتشان را تکذیب نمی‌کند. اتفاقاً از آنجایی که ورلن و دوستانش باورهای عمیق به سوسیالیسم داشتند مدام از خود ناراضی بودند و می‌دانستند که در برابر آزمونی سترگ قرار دارند که آنان تمام اندیشه و زندگی‌اشان را وقفش کرده بودند. ورلن و دوستانش خوب می‌دانستند که در انقلاب اجتماعی که کاملاً با انقلاب سیاسی تفاوت دارد، فعالیت فردی تقریباً بی‌فایده است و فعالیت خودجوش توده‌های مردم همه چیز است. تمام کاری که افراد می‌توانند بکنند پیشنهاد و ابراز نظراتی‌ست که به غریزه توده‌ها برای تغییر نزدیک باشد. افراد همچنین می‌توانند در تلاش‌های مداوم سازماندهی انقلابی و توانایی طبیعی توده‌ها شرکت کنند و به جز این هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. اگر جز این باشد دوباره دیکتاتوری سیاسی سربرمی‌آورد، دولت شکل می‌گیرد، امتیازات ترمیم می‌شوند، نابرابری‌ها برمی‌گردند و تمام سرکوب‌گری دولتی ابقاء می‌شوند…

برخلاف آن چه کمونیست‌های اقتدارگرا می‌گویند که به نظر من اشتباه است، نمی‌توان برای یک انقلاب اجتماعی با اعمال دیکتاتوری یا تشکیل مجلس مؤسسان که از درون یک انقلاب سیاسی بیرون می‌آید، فرمان صادر کرد. دوستان ما در پاریس گمان می‌کردند که انقلاب اجتماعی نمی‌تواند کامیاب گردد مگر آن که گسترش تمام عیارش با اقدام مستقیم و مداوم توده‌ها، گروه‌ها و انجمن‌های مردمی ضمانت گردد.

دوستان ما در پاریس کاملاً حق داشتند!

میخائیل باکونین

چرا و چگونه ضدانقلاب بلشویک قیام کرونشتات را سرکوب کرد؟

به مناسبت صدمین سالگرد قیام کرونشتات

چرا و چگونه ضدانقلاب بلشویک قیام کرونشتات را سرکوب کرد؟

بخش سوم و پایانی

نویسنده: رنه برتیه – René Berthier برگردان: نادر تیف

زینوویف و حزب در پتروگراد

این زینوویف که به شکلی اسف‌بار بحران را اداره کرد، به طوری که نتیجه در تراژدی کرونشتات تأثیر داشت، که بود؟

لنین می‌گفت که زینوویف اشکالات او را کپی‌برداری و تکرار می‌کند و هنگامی که خطری رفع می‌شود، شهامت نشان می‌دهد. اسوردلف او را وحشت مسجم می‌دانست. (۲۶) کسی پیدا نمی‌شد که در باره وی به صورت خصومت‌آمیز حرف نزند. همه از غرور، بی‌لیاقتی، گستاخی و بی‌شعوری او گلایه می‌کردند. وقتی که جمله‌ای از او به نفع دمکراسی نقل می‌شد، حضار هر جلسه‌ای می‌خندیدند.

زینوویف در پتروگراد جمعی از پرولتاریا را با عوام‌فریبی دور خود گرد آورده بود و گمان می‌کرد هیچ‌کس نمی‌تواند از این شهر تکانش بدهد. حتا وقتی استالین او را از تخت به زیر کشید، زحمتکشان به خیال این که شر خودکامه کوچک کم شده، هیچ واکنشی نشان ندادند. زینوویف نزدیک‌ترین همکار لنین بود. می‌توان از خود پرسید لنین چگونه او را مشغول می‌کرد؟

زینوویف به عنوان رهبر حزب در پتروگراد تلاش کرد تا کنترل ناوگان بالتیک را به دست بگیرد که زیر اتوریته‌ی یک اداره مرکزی به نام پوبالت بود که تروتسکی اداره می‌کرد. کمیته حزب در پتروگراد حتا به گروه‌های زیر دستش دستور داد که از اداره مذکور اطاعت نکنند. زینوویف می‌خواست از تنفر ملوانان کمونیست علیه پوبالت استفاده کند که به آنان اجازه هیچ ابتکاری نمی‌داد.

روز ۱۵ فوریه ۱۹۲۱ – دو هفته پیش از قیام کرونشتات – کمونیست‌های ناوگان جلسه‌ای پرتنش برگزار کردند و با افشای پوبالت از دستور کمیته حزب در پتروگراد برای سرپیچی استقبال نمودند. برخی از کسانی که در جلسه شرکت داشتند حتا خواستار حذف تمام بخش‌های سیاسی ناوگان شدند، خواسته‌ای که شگفت‌آورانه به یکی از مطالبات ملوانان کرونشتات شباهت داشت، ملوانانی که دو هفته بعد شورش کردند، اما نه علیه پوبالت بلکه برضد تمام دم و دستگاه حزب کمونیست. زینوویف در عمل تلاش کرد گروهی از دریانوردان بالتیک علیه حکومت مرکزی تشکیل دهد.

سازماندهی کنگره دهم حزب به کمیته پتروگراد واگذار شده بود. زینوویف اقدامات اداری کنگره را چنان ترتیب داد که اپوزیسیون درونی حزب شکست بخورد. کمیته مسکو متنی منتشر کرد که در آن سازمان پتروگراد علناً به «تخطی از مقررات برای بحث صحیح» متهم شد و از کمیته مرکزی خواست تا «پخش متون کنگره و زمان‌بندی برای سخنرانان را چنان ضمانت کند که…همه نقطه نظرات مطرح شوند.»(۲۷)

تزهای لنین برای کنگره دهم روز ۱۴ ژانویه تحت عنوان «پلاتفرم ده» منتشر شدند. زینوویف، تومسکی و استالین از جمله امضاکنندگان بودند. روزنامه پراودا دو روز بعد پلاتفرم بوخارین را منتشر کرد. لنین آن را «بنای تاریخی ازهم‌گسیختگی ایدئولوژیک» توصیف نمود. لنین گفت که باید علیه «عناصر ناسالم» اپوزیسیون مبارزه کرد، زیرا آنان نه فقط «نظامی شدن کار» را بلکه «روش انتصابات» را نیز نفی می‌کنند، روشی که تاکنون ترجیحاً به کار رفته است. لنین بر این نکته تأکید کرد که هر کس انتصابات را در هر صورت رد ‌کند، نقش رهبری‌کننده حزب را بر توده‌های بی‌حزب نادیده می‌گیرد. لنین در ضمن بر ضرورت مبارزه علیه انحراف سندیکالیست، که موجب نابودی حزب می‌شود، تأکید کرد و نوشت که این مبارزه باید یک بار برای همیشه صورت پذیرد.(۲۸)

این «تزهای» لنین از این جنبه جالب هستند که به ما می‌آموزند که مخالفت با وی یک واگرایی سیاسی ارزیابی نمی‌شد و تبدیل به یک  بیماری روانی می‌گردید. لنین پیش‌تر بوخارین را «بهترین روشنفکر حزب» توصیف کرده بود، اما او دیگر در «ازهم‌گسیختگی ایدئولوژیک» غوطه‌ور شده و تبدیل به یک «عنصر ناسالم» گشته بود. لنین کاملاً درست حدس زده بود که اعتراض علیه انتصاب مأموران و جایگزینی آن با انتخابات مستقیم نمایندگان، نقش رهبری‌کننده حزب را درهم می‌شکند. از همین جا بار دیگر می‌فهمیم که مطالبه شورشيان کرونشتات برای برگزاری انتخابات آزاد شوراها در چارچوب رژیم بلشویک وهمی بیش نبود.

قیام‌ کرونشتات در حالی رخ داد که فعالان بسیاری در حزب بلشویک علیه رهنمودهای آن به مخالفت برخاسته بودند. بخشی از این توده‌های محلی حزب، تمرکز و اتوریته‌ی دولت را نمی‌پذیرفتند. از سوی دیگر کشمکش‌هایی بین شخصیت‌های حزب بروز پیدا کرده بود و جناح‌های درون حزبی برای گرفتن قدرت و تمرکز هر چه بیش‌تر اتوریته‌ی مرکزی حزب علیه ابتکارات محلی به جدال با یکدیگر برخاسته بودند.

پس از مرگ لنین یک دوران گذار پدید آمد، دورانی مملو از کشمکش‌های زیرزمینی درون حزب تا یک فرقه برتر بتواند سر بر آورد. در این دوره رهبری حزب جمعی شد، جمعی سه نفره: استالین، زینوویف و کامنف. این آخری فاقد هر گونه شایستگی بود.

جمع سه نفره در عمل دوام چندانی نیافت. زینوویف و کامنف دست‌به‌دست هم دادند تا استالین را کنار بزنند، اما او هر بار نقشه‌هایشان را نقش بر آب کرد. استالین در سخنرانی ژوئن ۱۹۲۴ نخستین کنایه را به زینوویف و کامنف زد. او هر دو را به ارتکاب به اشتباهات تئوریک متهم کرد که در حزب بلشویک گناهی نابخشودنی بود.

زینوویف و کامنف علیه استالین ضدحمله سازمان دادند. آنان به تشکیلات قدرت‌مند لنینگراد (پتروگراد) اتکاء کردند که اولی کماکان در کنترل خود داشت و از بقیه حزب نسبتاً مستقل بود. پرولتاریای پتروگراد پرشمار و متمرکز بود و از نتایج سیاست نوین اقتصادی (NEP) رنج می‌برد، تبعاتی که کولاک‌ها را ثروت‌مندتر می‌کرد. کارگران لنینگراد با سیاست‌های رهبری حزب که به نفع دهقانان بودند، مخالفت می‌کردند. زینوویف و کامنف که از سیاست راست‌روانه نپ حمایت کردند، ناگهان چپ شدند و علیه آن موضع گرفتند تا بتوانند حمایت کارگران را به دست بیاورند و جای خود را در رأس قدرت حفظ کنند.

زینوویف حتا به میدان تئوریک آمد و با انتشار دو کتاب برداشت خود را از لنینیسم شرح داد. البته بسیار مشکل بود که بتوان پس از استالین و تروتسکی خوانشی نوآورانه از لنین داد. نکته‌ای که زینوویف تشریح کرد و بی‌اساس نبود این که نپ برای لنین یک گام به پس نبود، یک عقب‌نشینی راهبردی بود. شکل‌گیری یک طبقه از دهقانان ثروت‌مند لنینیسم ارتدوکس نبود، لذا باید از آن پس به پرولتاریا و دهقانان فقیر اتکاء می‌کرد. استالین سرانجام دریافت که برای کوبیدن زینوویف باید سازمان حزب را در لنینگراد خنثا کند.

مخالفان در کنگره چهاردهم در اقلیت بودند و موضع تدافعی داشتند، زیرا نمایندگانی که زین پس به کنگره‌ها فرستاده می‌شدند به دقت دست‌چین می‌گردیدند. زینوویف خواهان یک زدوبند بود تا بتواند کنترل خود را بر کارگران لنینگراد حفظ کند، اما استالین می‌خواست او را برای همیشه از سر راه بردارد. زینوویف و هوادارنش در آن زمان خواستار دمکراسی درون حزب شدند، همان دمکراسی که او دربرچیدنش کوشش‌های فراوانی کرده بود.

استالین به ویژه پس از کنگره یک ضربه کاری وارد کرد. او تعداد زیادی فعال حزب را تحت رهبری مولوتوف به لنینگراد فرستاد تا در تک‌تک سلول‌های حزب، یعنی کوچک‌ترین بخش تشکیلات، این نکته را جا بیاندازند که هر گونه خودسری در حزب سرکوب خواهد شد. مولوتوف موفق شد حمایت ۹۶٪ اعضا را در این زمینه جلب کند. چنین بود که زینوویف به ته خط رسید.

زینوویف، کمینترن و کرونشتات

زینوویف فقط رئیس شورای پتروگراد نبود. از ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۶ رهبر انترناسیونال کمونیست (کمینترن) هم بود. دو منصب زینوویف در رابطه با کرونشتات تداخل به وجود آوردند و به زیان انقلاب آلمان تمام شدند. دو موضع درون حزب بلشویک روسیه در رابطه با راهبرد بین‌المللی با یک‌دیگر مقابله می‌کردند.

زینوویف و بوخارین معتقد بودند که به هر بهایی سیاست باید تهاجمی باشد، چرا که چنین امری در خود شرایط پیروزی را فراهم می‌آورد. لنین و تروتسکی هم معتقد بودند که بخت پیروزی یک انقلاب وجود ندارد و زین پس تسخیر قدرت در دستور کار نیست و باید ابتداء پشتیبانی توده‌ها را جلب کرد. لنین و تروتسکی همدست شدند تا گرایش زینوویف را از میان بردارند، اما تا کنگره سوم انترناسیونال کمونیست، ژوئیه ۱۹۲۱، کامیاب نشدند.

زینوویف پرولتاریای آلمان را وادار به حمله کرد. او بدون آن که لنین بداند بلا کون (Bela Kun) را به آلمان فرستاد و به او دستور داد تا مقدمات یک «حمله انقلابی» را بچیند. برای این حمله عنوان «حرکت مارس» انتخاب شد و شکست سختی خورد. بلا کون یک کمونیست مجاری فرومایه بود به طوری که نقش مهمی در شکست جمهوری شوراها در مجارستان داشت که فقط ۱۳۳ روز دوام یافت.

حزب کمونیست آلمان تصمیم گرفت تا در منطقه هاله‌مرسبورگ به اعتصاب عمومی فراخوان دهد. این منطقه در مرکز آلمان قرار دارد و یگانه منطقه‌ای بود که حزب کمونیست در آن پایگاه قوی داشت. حزب گمان می‌کرد که در صورت موفقیت، اعتصابات به سراسر کشور سرايت می‌کنند. مطبوعات محلی حزب فراخوان را منتشر کردند. روزنامه حزب به نام «پرچم سرخ» روز ۱۸ مارس ۱۹۲۱، روزی که قیام کرونشتات پایان یافت، بدون هیچ توضیحی به قیام مسلحانه فراخوان داد. فراخوان کم اقبال شد. تظاهرات کوچک بودند. فقط باراندازان هامبورگ و کارگران مانسفلد فعالانه شرکت کردند. نبرد مسلحانه شکستی مفتضحانه خورد. حزب کمونیست کارگری آلمان (۲۹) و حزب کمونیست آلمان مشترکاً به اعتصاب عمومی در سراسر کشور فراخوان دادند که با استقبال بسیار کمی مواجه شد و فقط ۳۰۰ هزار نفر در آن شرکت ورزیدند. این‌ها تماماً برای حزب کمونیست آلمان یک فاجعه بود. البته این حزب هیچ تحلیلی از اوضاع نداشت، به توازن قوا توجه نکرده بود و اهداف روشنی هم نداشت.

کمینترن در ماه ژوئن کنگره‌ای برگزار کرد و لنین بسیار خشمناک اشتباهات بلا کون را مطرح کرد و با استفاده از یک بازی با کلمات به زبان فرانسوی حماقت‌های او را مسخره کرد.(Les kunneries de Bela Kun)

یک فرضیه را می‌توان مطرح کرد. زینوویف به عنوان رئیس کمینترن بلا کون را به آلمان فرستاده بود. او همچنین «رئیس» حزب بلشویک در پتروگراد بود، جایی که کرونشتات در تب و تاب بود. آیا زینوویف «حرکت مارس» را برای سرپوش‌گذاری مسئولیتش در آغاز قیام کرونشتات سازمان نداد؟

جای هیچگونه شکی نیست که پرولتاریای آلمان که در مارس ۱۹۲۱ قتل‌عام شد، بهای اختلاف نظر عمیق درون حزبی بین رهبران بلشویک را پرداخت.

روت فیشر رهبر حزب کمونیست آلمان بود و گفت که کمونیست‌های روس با برنامه‌ریزی «حرکت مارس» ۱۹۲۱ می‌خواستند در رابطه با مسائل داخلی روسیه شوروی حواس‌پرتی ایجاد کنند. بلشویک‌ها هم‌زمان با «حرکت مارس» در آلمان به سرکوب کرونشتات پرداختند و مشکلات زيادی با ارتش شورشی آنارشیست نستور ماخنو در اکرائین داشتند.

دیدگاه کمونیستی به قیام کرونشتات

هرگز نباید انتظار داشت که نویسندگان کمونیست و تروتسکیست از ماهیت انقلابی و طبقاتی خواسته‌های شورشیان کرونشتات نکته‌ای مطرح کنند. آنان مدام این قیام را ضدانقلابی ارزیابی می‌کنند.

نويسندگان مذکور همواره بر دو استدلال خود پای می‌فشارند:

۱) ملوانان کرونشتات ۱۹۲۱ مانند ملوانان ۱۹۱۷ نبودند و ضدانقلابی شدند؛

۲) ملوانان کرونشتات ضدانقلابیانی بودند که از سوی روس‌های سفید پشتیبانی می‌شدند.

لئون تروتسکی نکته‌ی درستی را مطرح کرد وقتی گفت که ملوانان کرونشتات «اساساً مخالف قدرت شوروی» بودند و تخاصمشان در رابطه با شوراهایی بود که به دست بلشویک‌ها رهبری می‌شدند. مطالبات سیاسی ملوانان ربطی به ضدانقلاب نداشت و هیچ نقطه‌ی اشتراکی نیز با روس‌های سفید نداشت. ملوانان شورشی کرونشتات خواهان قدرت واقعی شوراها بودند. اما‌ برای بلشویک‌ها پذیرفتن گرایش‌های چپ انقلابی دیگر در درون شوراها به هیچ وجه پذیرفتنی نبود و هر کس آن را مطالبه می‌کرد انگ «ضدانقلابی» می‌خورد. تروتسکی به وضوح این را نوشته است:«شوراهای تحت تسلط سوسیالیست‌های انقلابی و آنارشیست‌ها به چهارپایه‌ای برای گذار از دیکتاتوری پرولتاریا به بازسازی سرمایه‌داری تبدیل می‌شد. آنان نمی‌توانستند هیچ نقش دیگری جز این در شوراها داشته باشند، حال «نظرات» اعضایشان هر چه می‌خواست باشد. قیام‌ کرونشتات به این علت ماهیت ضدانقلابی داشت.»(۳۰)

تاریخ‌شناسان آنارشیست روس تأکید می‌کنند که تروتسکی از انحصار قدرت در دستان حزب بلشویک قاطعانه دفاع می‌کرد و برای این امر هیچ ابائی برای لت و پار کردن اپوزیسیون چپ و آنارشیست نداشت.

نويسنده تروتسکیست ژان – ژاک ماری در کتابش به نام  کرونشتات (۳۱) تلاش می‌کند به خواننده القاء نماید که ملوانان قصد داشتند سوسیالیست‌های راست و منشویک‌ها را برگردانند. او می‌نویسد:«البته که قطع‌نامه ملوانان، سربازان و کارگران کرونشتات قصد داشت احزاب به اصطلاح چپ را قانونی کند، اما سوسیالیست‌های انقلابی راست را که بیش از یک بار با سفیدها ائتلاف کردند یا منشویک‌ها که معتقد بودند انقلاب روسیه فقط باید توسعه سرمایه‌داری را در برابر سلطنت فئودال تقویت کند. پس ملوانان کرونشتات نه فقط خواهان بازگشت پرقدرت که همه جانبه مالکیت خصوصی بر ابزار تولید بودند که بدون بروبرگرد بازگشت سرمایه خارجی را حتا در کشاورزي به دنبال می‌آورد.» (ص. ۳۹۸)

اما وقتی به قطع‌نامه مراجعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که در هیچ بخش آن فقط از واژه سوسیالیست‌ها استفاده نشده‌ و همواره آن را با چپ همراه کردند، لذا منظور ملوانان هرگز سوسیالیست‌های انقلابی راست نبوده است.

تروتسکیست‌ها و کمونیست‌ها دقت فراوانی می‌کنند که پای یکی دیگر از متون کرونشتاتی‌ها با عنوان «چرا مبارزه‌ می‌کنیم» به میان کشیده نشود. آنان در این متن مطالباتشان را مطرح کردند. مطالبات کرونشتاتی‌ها فقط اقتصادی نبود و به خواسته آزادی تجارت برای دهقانان، یک خواسته ابتدائی در دوره‌‌ای که قحطی آمده بود، محدود نمی‌شد. توجه کنیم که در روسیه آن دوران اکثر دهقانان فقط خیش چوبی داشتند، تولید صنعتی سقوط کرده بود، مواد اولیه نایاب شده بودند، سوخت وجود نداشت، پول ملی فروپاشیده بود. اما بلشویک‌ها دهقانی را که دو گاو داشت متهم به مال‌اندوزی می‌کردند. حتا زینوویف گاهی سر عقل می‌آمد و سال ۱۹۲۴ گفت:«ما هر دهقانی را که در هنگام گرسنگی توانایی دارد غدایی بیابد و بخورد کولاک می‌نامیم.»(۳۲)

«چرا مبارزه‌ می‌کنیم» روز ۸ مارس کمونیست‌ها را «غاصب» توصیف کرد. در این متن از «ترس از زندان‌های چکا که وحشت‌افکنی در آن‌ها بسیار بیش‌تر از ژاندارمری تزاری» است، سخن رفته بود. متن از «بردگی معنوی» زندگی زحمتکشان تحت رژیم بلشویک نوشته بود. در جای دیگری آمده بود:«حکومت کمونیست نشان باشکوه زحمتکشان – چکش و داس – را با یک نماد دیگر جایگزین کرده است: سرنيزه و میله‌های زندان.»

«چرا مبارزه‌ می‌کنیم» هم «مجلس مؤسسان و رژیم بورژوایش» را که کادت‌ها تبلیغ می‌کردند، رد می‌کرد و هم «دیکتاتوری حزب کمونیست و چکا و سرمایه‌داری دولتی‌اش را که طناب را به دور گردن زحمتکشان انداخته و آنان را به خفگی تهدید می‌کند.» رد مجلس مؤسسان به روشنی نشان می‌دهد که شورشیان کرونشتات آن چنان که بلشویک‌ها دائماً به دروغ مطرح می‌کردند به هیچ وجه خواهان بازگشت دمکراسی پارلمانی بورژوایی نبودند. ایزوستیای کرونشتات روز ۱۶ مارس نوشت که بلشویک‌ها «کارگر را از برده سرمایه‌داری به برده شرکت‌های دولتی تبدیل» کرده‌اند.

نه کمونیست‌ها و نه تروتسکیست‌ها هرگز این متون شورشیان کرونشتات را در ادبیاتشان منعکس نکردند، چرا که تمام اتهاماتشان را مبنی بر این که شورشیان کرونشتات «مرتجع» بودند، بی‌پایه و اساس می‌کند.

نتیجه‌گیری

جنبش آنارشیستی در صدمین سالگرد قیام کرونشتات یادبودهای جانفشانان را برگزار می‌کند.  ملوانان کرونشتات پیام‌آوران یک پروژه رهایی‌بخش بودند که فشرده‌ای از آرمان‌های انقلاب روسیه بود. شاید به همین علت است که قیام ملوانان کرونشتات بیش از شورش‌های دیگر آن دوره ارزش‌های نمادین بیش‌تری را متراکم می‌کند، هر چند آن‌ها بیش از کرونشتات سرکوب شده باشند. اگر من تلاش کردم تا در مطلبی که خواندید کم‌تر به وقایع‌نگاری خود قیام بپردازم و بیش‌تر به زوایای «پیرامونی» بذل توجه کردم به این خاطر بود تا رویدادهای مارس ۱۹۲۱ را در بافت کلی‌تری قرار دهم و رابطه‌ی تنگاتنگ قیام کرونشتات و برگزاری کنگره‌ی دهم حزب کمونیست را نشان دهم و همچنین به وقایع خارج از روسیه در ارتباط با آن بپردازم.

شاید تکان‌دهنده باشم که بگویم دهمین کنگره‌ی حزب کمونیست «کرونشتاتِ» کمونیسم روسی بود، یعنی نشان داد که کمونیسم لنینیستی یک ورشکستگی جبران‌ناپذیر است.

نوشته شده در فوریه ۲۰۲۱ – برگردان به فارسی مارس ۲۰۲۱ (اسفند ۱۳۹۹)

زیرنویس‌ها:

۲۶ – تروتسکی در «کتاب زندگی من» نوشت:«وقتی اوضاع آرام بود، به قول لنین «هنگامی که ما مشکلی نداشتیم»، زینوویف به آسانی به آسمان هفتم می‌رفت. اما وقتی کارها پیچیده می‌شد، او به معنای واقعی و نه استعاری روی تختی دراز و نفس عمیق می‌کشید.»

۲۷ – نگاه کنید به کتاب بلشویک‌ها و کنترل کارگری ، نوشته موریس برینتون.

۲۸ – بحران در حزب، لنین، مجموعه آثار، جلد ۳۶، صفحه ۴۶.

۲۹ – حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) یک انشعاب از حزب کمونیست آلمان (KPD) در سال ۱۹۲۰ بود. اولی شوراها را تبلیغ می‌کرد.

۳۰ – سر و صدای زیاد بر سر کرونشتات (نسخه فرانسوی)، لئون تروتسکی،  ۱۵ ژانویه ۱۹۳۸

۳۱ – انتشارات Fayard سال ۲۰۰۵.

۳۲ – استالین، نوشته بوریس سووارین، صفحه ۳۴۸.

منتشر شده در تارنمای لوموند لیبرتر، ارگان فدراسیون آنارشیست (بلژیک – فرانسه – سوئیس) ۱۵ مارس ۲۰۲۱

فدراسیون آنارشیست از سال ۱۹۵۴ ماهنامه‌ای به همین نام منتشر می‌کند.

روز شمار کوتاه قیام کرونشتات در صدمین سالگرد آن

روز ۱ مارس ۱۹۲۱ شورش ملوانان کرونشتات علیه قدرت خودکامه‌ی کمیسرهای بلشویک و در اعتراض به قحطی مواد خوراکی آغاز شد. ملوانان که در انقلاب‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه شرکت فعال داشتند بار دیگر برخاستند و خواهان استقرار «شوراهای آزاد» شدند که زیر رهبری هیچ کمیسری نباشند. در ماه ژانویه ۱۹۲۱، بیش از ۵۰۰۰ ملوان از حزب کمونیست استعفاء داده بودند. شورش جدید ملوانان برای زندگی بهتر بیش از همیشه گرایش آنارشیست پیدا کرده بود.

 روز ۵ مارس ۱۹۲۱ در سومین شماره‌ی ایزوستیا (خبرها) که کمیته موقت انقلابی ملوانان، سربازان سرخ و کارگران شهر کرونشتات منتشر می‌کرد، نوشته شده بود:«سه روز است که کرونشتات از یوغ قدرت دهشتناک کمونیست‌ها آزاد شده است، همانگونه که چهار سال پیش قدرت تزاریست را سرنگون کرد…سه روز است که شهروندان کرونشتات در آزادی نفس می‌کشند و از دست دیکتاتوری حزب بلشویک رها شده‌اند.

روز ۷ مارس ۱۹۲۱، ساعت ۱۸ و ۴۵ دقیقه، توپ‌خانه‌ی ارتش سرخ بلشویک‌ها به فرماندهی لئون تروتسکی به استحکامات کرونشتات یورش آورد و با پاسخی کوبنده مواجه شد و عقب‌نشینی کرد.

روز ۸ مارس ۱۹۲۱، پس از شکست مفتضحانه روز قبل، این بار ارتش سرخ به بمباران هوایی شهر کرونشتات پرداخت و شماری از ساکنان غیرمسلح را کشتار کرد. کمیته موقت انقلابی کرونشتات یک پیام رادیویی پخش کرد که در بخشی از آن آمده بود:«کرونشتات آزاد با کارگران سراسر جهان سخن می‌گوید. ما که در کرونشتات زیر آتش سلاح‌ها و غرش توپ‌ها هستیم…به شما زحمتکشان جهان درود برادرانه می‌فرستیم.»

 روز ۹ مارس ۱۹۲۱ در شماره ۷ ایزوستیای کرونشتات نوشته شده بود:«لنین می‌گوید که کمونیسم یعنی قدرت شوراها و برق. اما مردم دیدند که کمونیسم یعنی قدرت کمیسرها و تیرباران.»

روز ۱۰ مارس ۱۹۲۱، کمیته موقت انقلابی یک «پیام به پرولتاریای همه کشورها» در یک رادیوتلگرام منتشر کرد که در آن آمده بود:«سه روز پیش کمونیست‌ها آغازگر حمله مسلحانه به ما شدند و خون برادرانه ما را ریختند. از آن جایی که ما برای هدفی عادلانه مبارزه می‌کنیم به آنان پاسخ دادیم. پادگان و مردم زحمتکش کرونشتات با به لرزه درآوردن یوغ نفرت‌انگیز کمونیست‎‌ها، تصمیم گرفتند تا آخرین نفس به نبرد ادامه دهند.»

روز ۱۱ مارس ۱۹۲۱ شماره ۹ ایزوستیای کرونشتات منتشر شد. در آن از جمله نوشته شده بود:«ما به همه زحمتکشان روسیه فراخوان دادیم تا برای شوراهایی که آزادانه انتخاب شوند دست به مبارزه بزنند. ملوانان، سربازان سرخ و کارگران انقلابی پتروگراد فریاد ما را شنیدند و به یاری ما شتافتند.»

روز ۱۶ مارس ۱۹۲۱ در شماره‌ی ۱۴ ایزوستیای کمیته موقت انقلابی ملوانان، سربازان سرخ و کارگران شهر کرونشتات:«کرونشتات با افتخار و آگاه به قدرت خود و با اراده‌ی راسخ برای بازپس‌گیری آزادی لگدمال شده توانست یوغ کمونیست را به لرزه درآورد و با پرداخت سهم خود برای زندگی بهتر، خوشبختی و رفاه از اطاعت از مشتی دیوانه ذهنی سرپیچی کرد.»

روزهای ۱۷ و ۱۸ مارس ۱۹۲۱ کمون آزادشده‌ی کرونشتات پس از نبردهای خونین به تسخیر نیروهای ارتش سرخ بلشویک درآمد. هر چند فرماندهان نظامی بلشویک شهر را تحت تسلط کامل خود قرار دادند، اما صدها زندانی و زخمی را اعدام کردند. هزاران مبارز کرونشتاتی توانستند به فنلاند بگریزند، اما آن جا نیز دستگیر شده و به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند. بسیاری از آنان یا در پی سوء‌تغذیه درگذشتند یا برخی را چکا (پلیس سیاسی بلشویک) تیرباران کرد.

ایزوستیای کرونشتات شماره ۷ ـــــ ۹ مارس ۱۹۲۱

چرا و چگونه ضدانقلاب بلشویک قیام کرونشتات را سرکوب کرد؟

به مناسبت صدمین سالگرد قیام کرونشتات

چرا و چگونه ضدانقلاب بلشویک قیام کرونشتات را سرکوب کرد؟

بخش دوم

نویسنده: رنه برتیه – René Berthier برگردان: نادر تیف

پایان اعتصابات در پتروگراد:انزوای کرونشتات

پرسش اساسی که ملوانان شورشی داشتند این بود که مردم پتروگراد چه برخوردی به قیام دارند و کارگران چگونه از آن پشتیبانی خواهند کرد؟

تروتسکی و عده‌ای دیگر پس از او تصدیق کردند که ترکیب اجتماعی و سیاسی ملوانان کرونشتات از ۱۹۱۷ به بعد دست‌خوش تغییر و «کرونشتات سرخ به سفید تبدیل شده است.» آنان بر این باور بودند که ملوانان که خواست‌گاهی پرولتری داشتند و به پیروزی انقلاب افتخار می‌کردند با کسان دیگری جایگزین شدند که از مناطق روستایی می‌آمدند و با شورش خود، تجلی مخالفت دهقانان خرد علیه قدرت شورایی شدند. پُل اوریش تائید می‌کند که سه‌چهارم ملوانان خواست‌گاهی دهقانی داشتند در حالی که تا ۱۹۱۷ اکثرشان از پرولتاریای پتروگراد بودند. اما‌ این مسئله برای او آن چنان که برای تروتسکی اهمیت داشت، مهم نبود، چرا که ملوانان چه با خواست‌گاهی کارگری و چه دهقانی در طی شورش یک‌پارچه عمل کردند. (Paul Avrich, La tragédie de Cronstadt 1921, Éd. Du Seuil, 1975)  به نوشته الکساندر اسکیردا زمانی که ترکیب کميته موقت انقلابی منتخب ۲ مارس (۱۰) را مد نظر قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم که همه «دارای مهارت حرفه‌ای زیادی بودند که با چند سال آموزش حاصل شده» و همه «کهنه سربازانی بودند که کاملاً در جریان تازه‌ترین مبارزات انقلابی» قرار داشتند. یک نویسنده با گرایش تروتسکیست (ژان – ژاک ماری) می‌نویسد که کرونشتات در انزوا قرار گرفت، زیرا کارگران پتروگراد پشتیبان شورشیان نبودند و آنان را تن‌آسایانی می‌دانستند که نمی‌خواهند مبارزه کنند. این کارگران همچنین ملوانان کرونشتات را اشخاص ممتازی ارزیابی می‌کردند، چرا که ظاهراً جیره‌ی غذایی‌اشان دو برابر آنان بود. البته استدلال ماری در تناقض با یکی از مطالبات ملوانان شورشی کرونشتات است که خواستار برابری جیره‌های غذایی همگان با کمونیست‌ها بودند و به علاوه درخواست کرده بودند که کارگرانی که مشاغل خطرناک دارند یک جیره‌ی غذایی بیش‌تر بگیرند. پس استدلال نویسنده‌ی تروتسکیست بی‌پایه است.

تروتسکی سال‌ها بعد، ۱۹۳۸، نوشت که شورش کرونشتات ارتجاعی و خرده‌بورژوایی بود چرا که شرکت‌کنندگان در آن سوسیالیست‌های انقلابی و آنارشیست‌ها بودند. تروتسکی نوشت که شورشیان «بی‌روحیه بودند و شلوارهای پف‌کرده می‌پوشیدند و مانند پااندازان خود را آرایش می‌کردند.» تروتسکی می‌افزاید در حالی که اهالی پتروگراد گرسنه بودند در کرونشتات «انبار بزرگی از غلات گوناگون» وجود داشت. او همچنین ملوانان قلعه کرونشتات را به «قاچاق ملافه، ذغال و نان» متهم کرد. (۱۱) الکساندر اسکیردا که به اسناد آن دوران پس از فروپاشی شوروی دست یافت، نوشت:« کرونشتات ذخیره‌ی اندکی از غذا داشت و همین موجب شد که مقاومت بدنی شورشیان به شدت تحلیل رود.»(۱۲) از همین جا می‌توان دریافت که شورش کرونشتات از پیش برنامه‌ریزی نشده بود.

کمونیست‌ها مدعی هستند که در قلعه‌ی کرونشتات یک ارتشبد «سفید» حضور داشت. اما آنان اعتراف نمی‌کنند که ارتشبد کوسلوسکی یک مشاور نظامی بود و در زمان جنگ جهانی اول سرلشکر بود و حکومت شوروی به‌ او درجه ارتشبدی داد و در ثانی هیچ نقشی در شورش کرونشتات نداشت. بلشویک‌ها از هیچ تلاشی برای تبلیغ این که نظامیان بلندپایه‌ی سفید شورش کرونشتات را فرماندهی کردند، دست نشستند. بلشویک‌ها، از لنین و تروتسکی گرفته تا همه کمونیست‌های جهان مدام گفتند که سفیدها در خارج کشور شورش کرونشتات را طراحی کردند. آنان می‌گفتند که‌ روزنامه‌های پاریس و لندن هفته‌ها پیش از آغاز شورش از آن نوشتند. اما بحران اقتصادی و سیاسی که در روسیه وجود داشت بر هیچ‌کس پوشیده نبود و رهبران بلشویک خود اذعان می‌کردند که مردم مخالف آنان هستند. همگان بر این باور بودند که وضعیت انفجاری شده است.

هانری ارون می‌نویسد:«بخش بزرگی از مردم پتروگراد از ملوانان کرونشتات حمایت کردند.»(۱۳) خبر شورش کرونشتات وسیعاً در شهر پخش شد، اما مطبوعات گوش به فرمان بلشویک‌ها تهمت‌پراکنی کردند و تشکیک به وجود آوردند. اهالی پتروگراد نسبت به قیام کرونشتات واکنش نشان ندادند. اما باید توجه داشت که در شهر وضعیت اضطراری اعلام شده بود، مأموران پلیس سیاسی بلشویک‌ها (چکیست‌ها) و کورسانتی‌ها جو ترور حاکم کرده بودند و هر تجمعی را به گلوله می‌بستند. کورسانتی‌ها افسران متعصبی بودند که برای همین کار آموزش دیده بودند. البته مردم پتروگراد از گرسنگی و جنگ داخلی نیز در عذاب بودند.

واقعیت این است که زینوویف به عنوان رئیس کمیته دفاع از پتروگراد با اعلام چند تصمیم، بخشی از فشارها را کاسته بود. به مردم اجازه داده شد برای یافتن غذا به روستاها بروند. همچنین گفته شد که حکومت ذغال و گندم خریده است. چنین بود که روز یکم مارس، هنگامی که در کرونشتات قطع‌نامه‌ی مهم تصویب شد، در پتروگراد انسداد راه‌ها برداشته شد، دسته‌های نظامی کارخانه‌ها را ترک کردند که منجر به پایان فوری اعتصابات در پتروگراد شد. الکساندر اسکیردا می‌نویسد که با اعلام سیاست نوین اقتصادی (NEP) به مردم چنین القاء کردند که آزادسازی صورت گرفته و این چنین همبستگی فعال با کرونشتات خدشه‌دار شد.

ملوانان کرونشتات برای تعمیم قیام نمایندگانی به دیگر نقاط کشور فرستادند تا متن قطع‌نامه را توزیع کنند، اما چکا (پلیس سیاسی) آنان را دستگیر و دو هفته بعد اعدام کرد. شهری در جنوب کرونشتات به‌ نام‌ اُرانین‌بوم وجود داشت. هانری ارون می‌نویسد که ۲۵۰ نماینده کرونشتاتی به آن‌جا فرستاد شدند و مردم با تیراندازی هوایی از آنان استقبال کردند. ژان – ژاک ماری تعداد این نمایندگان را «چند ده نفر» ذکر می‌کند. راه‌های ارتباطی کرونشتات را با دیگر نقاط کشور بسته بودند. برخی مشاوران به شورشیان گفتند که باید عملیات نظامی در اُرانین‌بوم انجام دهند تا از نظر سیاسی و نظامی توان‌مندتر شوند و بتوانند به پتروگراد برسند، اما وضعیت ملوانان خوب نبود تا بتوانند چنین اقدام نظامی را به مرحله عمل برسانند. ملوانان اقدام نظامی را نپذیرفتند، زیرا قیام را برنامه‌ریزی نکرده بودند و آذوقه و مهمات کافی نداشتند.

چهار آنارشیست که (الکساندر اسکیردا «هم‌دست» توصیف می‌کند) در پتروگراد بودند. آنان الکساندر برکمن، امما گلدمن، پرکوس و پتروسکی نام داشتند و ۵ مارس نامه‌ای به شورای پتروگراد نوشتند و در آن پیشنهاد کردند که یک هیئت نمایندگی پنج نفره، از جمله دو آنارشیست، به کرونشتات فرستاده شود تا مناقشه را مسالمت‌آمیز حل و فصل کنند. زینوویف به این نامه پاسخ نداد، اما ۶ مارس تلگرامی به کرونشتاتی‌ها فرستاد و در آن پیشنهاد یک هیئت نمایندگی شامل اعضای حزب و غیرعضو داد. کرونشتاتی‌ها به درخواست زینوویف پاسخ رد دادند، زیرا مطمئن نبودند که «غیرعضو»ها واقعاً به حزب وابسته نباشند. هانری ارون می‌نویسد که پاسخ کرونشتاتی‌ها به پیشنهاد زینوویف «بیش از اندازه گستاخانه» بود. او آن را درک‌نشدنی توصیف کرد که راه بر هر گونه دیدار می‌بست و تحریک‌کننده بود.(۱۴) البته پاسخ کرونشتاتی‌ها درک‌شدنی بود، چرا که آنان هیچ اعتمادی به مقامات کمونیست نداشتند که غیرحزبی‌ها واقعاً به حزب وابسته نباشند.

مذاکره‌ای انجام نشد و فقط زینوویف دست به تحریک زد. او گفت:«شما در محاصره هستید. مجبورید تا چند ساعت دیگر خود را تسلیم کنید. کرونشتات نه نان دارد و نه سوخت. اگر خود را تسلیم نکنید، ما شما را هم‌چون کبک خواهیم کشت.» (نگاه کنید به اسکیردا، صفحه ۶۹) ضرب‌الاجلی که شورای پتروگراد به شورشیان داده بود، پایان گرفت و درگیری‌های مسلحانه می‌توانستند شروع شوند.

کنگره دهم حزب، کرونشتات و اپوزیسیون کارگری

هنگامی که کنگره دهم حزب فراخوانده شد، تمام کشور در بحرانی ژرف بود. شورش و قیام همه جا جریان داشت و اعتصابات کارگری ضربات سختی به اقتصاد وارد می‌کردند. درون حزب چند اپوزیسیون وجود داشت. رهبران می‌ترسیدند قدرت را از دست بدهند. موریس برینتون نویسنده کتاب «بلشویک‌ها و کنترل کارگری» می‌گوید:«جلسات کنگره سرشار از جوی نیمه‌هیستریک بود که هرگز سابقه نداشت.»

قیام‌ کرونشتات (از ۱ تا ۱۸ مارس ۱۹۲۱)‌ در همان زمانی رخ داد که کنگره دهم (از ۸ تا ۱۶ مارس ۱۹۲۱) برگزار ‌شد. کنگره دهم حزب بلشویک بسیار مهم بود، زیرا همه جا زیر سؤال رفته بود:«زینوویف برآورد ‌کرد که در سال ۱۹۲۱ قریب به ۹۰ تا ۹۹٪ کارگران ضدکمونیست بودند. حتا تروتسکی که برآورد او را غلوی «تهوع‌آور» می‌دانست بر این باور بود که تعداد کارگران ضدکمونیست «بسیار زیاد» بود.» (۱۵)

اپوزیسیون کارگری

حزب از درون دچار بحران بود. چندین نیروی مخالف درونی وجود داشتند. مهم‌ترین گروه مخالف که رهبری حزب را آزرده می‌کرد «اپوزیسیون کارگری» بود که پایگاه کارگری درون سندیکاها داشت. اپوزیسیون کارگری که بر بی‌کفایتی رهبری حزب برای به عهده‌گیری وظایف اقتصادی واقف بود، پیشنهاد کرد که این وظایف به سندیکاها واگذار گردد که به نظم تولیدی آشنایی و توانایی تصمیم‌گیری داشتند. بی‌جهت نبود که لنین فعالان اپوزیسیون کارگری را به «انحراف آنارکوسندیکالیستی» متهم کرد. (۱۶)

چرا باید از این گرایش درونی حزب کمونیست روسیه در متنی نوشت که مربوط به قیام کرونشتات است؟ یادآوری اپوزیسیون کارگری در متنی مربوط به قیام کرونشتات از این لحاظ حائز اهمیت است که فعالان این اپوزیسیون بازنمود ناراضیان درون حزب شدند و لنین همواره تلاش کرد که ملغمه‌ای از انحراف آنارکوسندیکالیستی و ملوانان کرونشتات بسازد که به باور وی حامی ارتجاع بودند.

قیام‌ کرونشتات در بیرون حزب علامت پدیده‌ای درون حزب بود. اگر قیام مارس ۱۹۲۱ آخرین بازنمود آشکار علیه ستم‌گری کمونیستی بود، نابود کردن اپوزیسیون کارگری در کنگره دهم حزب شاید برداشتن آخرین سد برای تحکیم تصمیماتی بود که استالینیزاسیون جامعه را آماده کرد. تمام‌ اپوزیسیون‌های درونی حزب و به ویژه اپوزیسیون کارگری که تصمیم گرفتند به نام «انضباط حزبی» ادعایی دست‌هایشان را در برابر رهبران حزب بالا ببرند در سرنوشتی که انقلاب، پس از ۱۹۲۱، بدان دچار شد، مسئول هستند.

باری، کنگره دهم حزب با حملات شدید لنین علیه اپوزیسیون کارگری شروع شد. لنین آن را «خطری برای انقلاب»، «انحرافی خرده‌بورژوایی» و «سندیکالیست آنارشیستی» توصیف کرد. تروتسکی در حملات آتشین علیه اپوزیسیون کارگری هم‌زبان لنین شد. هر دو قیام کرونشتات را خطری جدی برای ادامه‌ی حیات انقلاب می‌دانستند و می‌گفتند که اپوزیسیون کارگری وحدت درون حزبی را خدشه‌دار می‌کند‌. لنین و تروتسکی قیام کرونشتات و اپوزیسیون کارگری را آنارشیستی و خرده‌بورژوایی ارزیابی می‌کردند.

گفته شد که در اپوزیسیون کارگری «منشویک‌های سابق و کارگران و دهقانانی که کاملاً دکترین کمونیستی را درک نکرده‌اند،  رخنه کرده‌اند. اپوزیسیون کارگری تحت تأثیر فشارهای خرده‌بورژوایی کشور ما  که استثناً در حزب قوی هستند  سر برآورده است.»(۱۷) البته این استدلال‌ها کاملاً بی‌پایه و اساس بودند، زیرا اپوزیسیون کارگری را سندیکالیست‌هایی تشکیل داده بودند که در صنعت فلزات پایگاه داشتند و اساساً علت تشکیل شدنشان مبارزه علیه نفوذ عناصر خرده‌بورژوا درون حزب بود!

خطری که اپوزيسيون کارگری برای رهبران بلشویک داشت این بود که برخی اعضایش پرسش‌های چالش‌برانگیزی در رابطه با برتری‌طلبی حزب و ماهیت طبقاتی دولت کمونیست مطرح کردند. جالب اینجاست که ملوانان کرونشتات همین سؤالات را می‌پرسیدند.

هر چند مسائلی که اپوزیسیون کارگری مطرح می‌کرد به نظر جالب می‌رسیدند و واقع‌بین‌ترین گرایش حزب بلشویک جا زده می‌شدند، با این حال نباید از نظر دور داشت که پرسش‌های فعالان اپوزیسیون کارگری فقط برای کمونیست‌های جنبش سندیکایی مهم بود که خود در میان کارگران اقلیتی منفور بودند. اپوزیسیون کارگری هرگز نمی‌پذیرفت که هیچ کس جز کمونیست‌ها بتواند سندیکاها را هدایت کند. این اپوزیسیون مخالف بود که کارگران آزادانه نمایندگانشان را انتخاب کنند.

اپوزیسیون کارگری هیچ انتقادی به سلطه‌گری حزب بر کلیت پرولتاریا نداشت. الکساندرا کولونتای یکی از رهبران اپوزیسیون کارگری بود و می‌گفت:«انتصابات فقط باید استثناً پذیرفته شوند، در حالی که اکنون به قاعده تبدیل شده‌اند.» آیا او نمی‌دانست که اگر به استثناء امکان بروز داد خودبه‌خود به قاعده تبدیل می‌گردد؟ توده‌های زحمت‌کش اهمیت چندانی به اپوزیسیون کارگری نمی‌دادند و آن را گرایشی درون حزب می‌دانستند که می‌خواهد با گرایش دیگر رقابت کند تا بر آنان حکم‌رانی نماید. چندین گرایش اپوزیسیون دیگر در کنگره دهم حزب بلشویک حضور داشتند و همگی قیام کرونشتات را محکوم کردند.

کرونشتات در دهمین کنگره

لنین در طی کنگره از تندنویسان خواست صورت جلسه بردارند، در حالی که تروتسکی موافق نبود و درخواست کرد همه گفت‌وگوها برای «ثبت در تاریخ» یادداشت شوند. چندین نماینده برای دلگرمی نظامیانی که کرونشتات را سرکوب می‌کردند از کنگره به جبهه ‌رفتند و چند نفرشان کشته شدند. منابع گوناگون تعداد آنان را یک اندازه اعلام نکرده‌اند. الکساندر اسکیردا می‌نویسد که ۳۲۰‌ نفر بودند. «هیئت رئیسه و نه کنگره تصمیم گرفت چندین نماینده‌ی کنگره دهم را برای سرکوب به کرونشتات بفرستد. لنین، تروتسکی و چند نفر دیگر که عضو هیئت رئیسه بودند ۳۲۰ نماینده را، که یک‌چهارم کل نمایندگان بودند، دست‌چین ‌کردند.» فراموش نکنیم که الکساندرا کولونتای، سخنگوی اپوزیسیون کارگری، در سرکوب کرونشتات شرکت کرد.(۱۸)

نه رهبران اپوزیسیون کارگری و نه هیچ‌یک از دیگر مخالفان درون حزب بلشویک کوچک‌ترین همدلی با قیام و مطالبات کرونشتاتی‌ها نداشتند و ترجیح دادند مخالفت گذرای خود را برای حفظ «انضباط حزبی» فراموش کنند. الکساندر اسکیردا می‌نویسد:«اپوزیسیون کارگری فرصت خوبی داشت تا مخالفت خود را نشان دهد، ولی تصمیم مناسب را نگرفت و حدود سرودم بریده‌ی مخالفتش را نشان داد.» رویدادهای کرونشتات ژرفای بحرانی را که سراپای حکومت و جامعه روسیه را دربرگرفته بود به شرکت‌کنندگان در کنگره نشان داد. سیاست نوین اقتصادی یا NEP در دستور کار قرار گرفت. بلشویک‌ها با نپ سلطه‌گری را بر اقتصاد رها و در عین حال دمکراسی را هم درون و هم بیرون حزب محدود کردند، در حالی که جنگ داخلی نوامبر ۱۹۲۰ تمام شده بود. رادک در این لحظه اعلام کرد که اگر منشویک‌ها آزاد گذاشته شوند، سهم خود را از قدرت مطالبه خواهند کرد:«…رادک به تبیین پرداخت و اعلام کرد که اگر منشویک‌ها پس از اعلام سیاست‌های  کمونیست‌ها آزاد گذاشته شوند، بخشی از قدرت را مطالبه خواهند کرد و اعطای آزادی به سوسیالیست‌هاي انقلابی، با توجه به این که اکثر توده‌های دهقان ضدکمونیست هستند، یک خودکشی‌ست».(۱۹)

بوخارین از سوی کمیته مرکزی مأموریت پیدا کرد تا گزارشی در باره‌ی دمکراسی کارگری بخواند. این از زمره گزارش‌هایی بود که در حرف تهیه می‌شد، اما در عمل عکسش انجام می‌گرفت. او گفت که کمونیسم جنگی به سانترالیسم افراطی انجامید. سپس افزود:«این دستگاه متمرکز بر سطح فرهنگی عقب‌مانده‌ی توده‌ها استوار شد.» بوخارین ادامه داد:«در دمکراسی کارگری انتصابات ممکن نیستند. همه نهادها، از بالا تا پايين انتخابی و همه آنان مسئول خواهند بود.»(۲۰) به نظر می‌رسد که بوخارین و بی‌شک تمام حزب تازه در آن لحظه به این نکته رسیدند که در دمکراسی کارگری نباید جایی برای انتصاب باشد، با این حال شگفت‌آور است که در دمکراسی کارگری‌اشان نهادها باید از بالا تا پایین انتخابی باشند و نه برعکس. آیا انتخاب نهادها از بالا به پایین شبیه همان انتصابات نیست؟

گویا بوخارین از این که ملوانان کرونشتات هم خواستار انتخابی بودن نهادها بودند، نگران نشده بود، دغدغه‌اش تعریف حدود دمکراسی کارگری بود. وی اعلام کرد که اصلاحیه‌ای برای حفظ یک‌پارچگی حزب تهیه می‌کند، اصلاحیه‌ای که علیه اپوزيسيون کارگری جهت‌گیری ‌کرد. لنین سخنرانی کرد و دو متن به کنگره داد. متونش اپوزیسیون کارگری را به عنوان انحراف آنارکوسندیکالیستی محکوم کرد و بر «نمودهای فرقه‌گرایی» آن انگشت اشاره ‌گذاشت. وی بر این باور بود که این گروه «برنامه‌های خود را نوشته، بر اعضای خود تکیه کرده و انضباط درونی خودش» را دارد. تروتسکی هم در کنگره به شدت به اپوزیسیون کارگری حمله کرد. هر چند سخنان تروتسکی علیه اپوزیسیون کارگری بود، اما در لفافه ملوانان کرونشتات را مد نظر داشت. تروتسکی گفت:«آنان سخنان خطرناک می‌گویند. اصول دمکراتیک را به طلسم تبدیل کرده‌اند. آنان خواستار اعطای حق انتخاب نمایندگان کارگران از بالای سر حزب هستند. گویی حزب محق نیست دیکتاتوری خودش را اعمال کند، هر چند  این دیکتاتوری موقتاً با خوی متغیر دمکراسی کارگری هم‌خوانی نداشته باشد.»(۲۱)

نوبت به رادک که رسید، گفت:«حزب ما پیشروی سیاسی آگاه طبقه‌ی کارگر است. ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که کارگران در پایان آزمون‌هایی هستند که از سر گذرانده و از پیرویِ پیشرو سر باز می‌زند، پیشرویی که آنان را به نبرد و ازخودگذشتگی فرامی‌خواند… آیا ما باید تسلیم سر وصدای زحمتکشانی باشیم که دیگر شکیبایی ندارند و از درک منافع واقعی‌اشان که ما دفاع می‌کنیم، عاجز هستند؟ زحمتکشان اکنون دارای روحیه‌ای آشکارا ارتجاعی هستند. اما حزب تصمیم گرفته است تسلیم نشود و باید عزم پیروزی را به هواداران خسته و بی‌روحیه تحمیل کنیم.»(۲۲)

کنگره تصمیم گرفت تا وجود گرایش‌های درون حزبی را ممنوع کند و باقی‌مانده دمکراسی را دفن نماید. دمکراسی در بیرون حزب مدت‌ها ‌پیش از این به خاک سپرده شده بود. حالا خوب می‌فهمیم که حتا درخواست ملوانان کرونشتات برای آزادی انتخابات شوراها توهمی بیش نبود.

تومسکی در اواخر ۱۹۲۱ تلاش کرد تا نفوذ اپوزیسیون کارگری را در دمکراسی صنعتی و استقبال کارگران فلزکار را برای نظرات آنارکوسندیکالیستی توضیح دهد. فراموش نکنیم که این کارگران مبتکران کمیته‌های کارخانه در سال ۱۹۱۷ بودند.

گرایش‌ها را درون حزب ممنوع و اعضایشان را به اخراج تهدید کردند. فقط ۲۵ نماینده علیه تصویب این دستورالعمل رأی مخالف دادند. پلیس مخفی توانایی سرکوب همه گروه‌های مخالف درون حزبی را به دست آورد. با این حال فعالان مخالف درون حزبی را یک همبستگی قوی به هم پیوند می‌داد. بسیاری از بلشویک‌‌ها که روی خط حزب هم بودند، نمی‌خواستند علیه رفقایشان شهادت دادند. در این جا بار دیگر تروتسکی به میدان آمد و لو دادن عناصر متخاصم درون حزب را یک «اجبار ابتدائی» توصیف کرد.(۲۳) فلیکس ژرژینسکی، رئیس پلیس سیاسی، چکا، (۲۴) از دفتر سیاسی حزب خواست تا رسماً اعلام کند که اعضای حزب باید عناصری را که علیه رهبری آشوب به پا می‌کنند، لو دهند. فقط چهار یا پنج سال کافی بود تا آنانی که در کنگره دهم به چنین روندی رأی دادند و اکثریت داشتند خود به اقلیت تبدیل شوند و با همان احکام که خود صادر کرده بودند با سرکوب و حذف روبه‌رو گردند.

در گزارش فعالیتی که لنین داد از کولونتای و اپوزیسیون کارگری خبری نبود، اما در «نتیجه‌گیری گزارش فعالیت» ۱۸ بار نام کولونتای و ۳۸ بار نام اپوزیسیون کارگری ذکر شد. وی سپس با حملاتی منظم و زبانی پرطمطراق از یک‌پارچگی حزب به دفاع پرداخت و گفت:«آیا ما جداً از انضباط در یک حزب سازماندهی شده سخن می‌گوییم یا در یک اجلاس شبیه کرونشتات هستیم؟»

جالب است توجه کرد که لنین ارتباطی بین قیام ملوانان کرونشتات و گروه اپوزیسیون کارگری می‌دید و هر دو را «ضدانقلاب خرده‌بورژوایی» برشمرد. او تکرار کرد که این ضدانقلاب «دارای خصلتی خرده‌بورژوایی و آنارشیست» است. لنین در اینجا مانند هر دادستان یک دادگاه تفتیش عقاید با ضربانی مداوم یک اتهام را تکرار ‌کرد تا آن را به جرم تبدیل کند. «من اعلام می‌کنم که بین نظرات ارتباط وجود دارد. شعارهای ضدانقلاب خرده‌بورژوایی آنارشیست و اپوزیسیون کارگری یکی هستند.» اولین ارجاع لنین به کرونشتات در گزارش فعالیت به کنگره دهم آمده بود. در این گزارش بار دیگر بلاغت بلشویکی درباره «آنارشیست‌های خرده‌بورژوا» و تهدید «ارتشبدهای سفید» به کار رفته است. لنین از قصدش برای «مطالعه‌‌ی نزدیک درس‌های سیاسی و اقتصادی این رویداد» گفت و سپس وارد سخنانی کلیشه‌وار با جملاتی پوچ شد که هیچ نکته ویژه‌ای را توضیح نمی‌داد. لنین مدعی شد که ارتشبدان سفید نقش فراوانی در قیام کرونشتات داشتند چرا که «دو هفته پیش از آن، روزنامه‌ها در پاریس خبر از یک قیام قریب‌الوقوع در کرونشتات دادند»! همگان می‌دانستند که روسیه در بحرانی حل‌نشدنی فروافتاده است، شورش در همه جا وجود داشت و ذکر قیام کرونشتات پیش‌گویی نبود. هر چند ارتجاع جهانی در رابطه با قیام کرونشتات گمانه‌زنی کرد، اما این به هیچ وجه به معنای نقشش در آن نبود. اما لنین گفت:«سوسیالیست‌های انقلابی و گاردهای سفید خارج کشور قطعاً در شورش نقش دارند و به علاوه این جنبش تبدیل به واکنش ضدانقلاب خرده‌بورژوایی و یک جنبش خرده‌بورژوایی آنارشیست شده است.»

لنین در روز نخست کنگره خود را بر مسئله قیام کرونشتات و آزادی تجارت متمرکز کرد و آن را به عنوان یک پروژه «عناصر خرده‌بورژوای آنارشیست که همواره مخالف دیکتاتوری پرولتاریا هستند» ارزیابی نمود. لنین با آزادی تجارت در طی کنگره مخالفت کرد، اما پس از پایان آن و سرکوب کرونشتات ، حزب آن را برقرار نمود.

روسیه در آن زمان خود را وادار به «آزادی تجارت»، نه به عنوان یک راه‌حل که می‌توانست بهتر باشد بلکه به عنوان آخرین راه‌حل دید، در حالی که مردم به علت اجرای سیاست ابلهانه و جنایتکارانه‌ی ارضی حزب حاکم در حال مرگ از گرسنگی بودند. اختلاف ملوانان کرونشتات با لنین و زیردستانش این بود که ملوانان با واقعيات بیش‌تر آشنا بودند. «آزادی تجارت» برای ملوانان کرونشتات یک مطالبه ثانویه بود و جزو مطالبات اساسی نبود. مطالبات اصلی ملوانان سیاسی بود. اما لنین مدعی شد که این «ضدانقلاب خرده‌بورژوا که خواهان آزادی تجارت است»…«به ناچار راه بازگشت گاردهای سفید، پیروزی سرمایه و برگشت کامل آن را باز می‌کند.» طنز ماجرا این است که در همین کنگره دهم که لنین این چنین علیه «آزادی تجارت» سخنرانی کرد، سیاست نوین اقتصادی (نپ)‌ به پیشنهاد خودش تصویب شد تا…آزادی تجارت بازگردد!

مطالبات ملوانان بن و ریشه‌ی سیاسی داشتند. ببینید در یک فراخوان رادیویی چه گفتند:«ما برای استقرار قدرت واقعی زحمتکشان مبارزه می‌کنیم. کمونیست‌هایی همچون تروتسکی، زینوویف و قاتلان مزدبگیر در اختیارشان برای حفظ دیکتاتوری خود قتل‌عام و اعدام می‌کنند.»(۲۵)

نشريه ایزوستیا ی کرونشتات ۱۹۲۱ بدون هر گونه ابهامی خواهان ادامه‌ی کرونشتات اکتبر است:«این کرونشتات بود که فوریه و اکتبر در خط اول بود. این کرونشتات است که باز هم پرچم انقلاب سوم زحمتکشان را بلند می‌کند. اینجا خودکامگی سقوط کرد. مجلس مؤسسان دیگر جزو خاطره‌هاست و رژیم کمیسرها سرنگون خواهد شد. زمان قدرت واقعی زحمتکشان فرارسیده است. زمان به دست گرفتن همه‌ی قدرت به دست شوراها آمده است.» (ایزوستیا کرونشتات – ۱۲ مارس ۱۹۲۱ – همان، صفحه ۷۴) اوریش گواهی می‌کند که بر خلاف آنچه بلشویک‌ها تلاش کردند ثابت کنند، قیام کرونشتات ربطی به خارج‌نشینان سفید و دولت‌های غربی نداشت. هیچ شکی نیست که خارج‌نشینان سفید امیدوار بودند که رژیم کمونیست را وارد یک جنگ داخلی جدید کنند، اما در۱۹۲۱ نه آنان و نه دولت‌های غربی امکان چنین کاری را نداشتند.

لنین و رهبری حزب کاملاً آگاه بودند که دو جنبش دارای چه نقاط مشترکی بودند. بی‌جهت نیست که در ایزوستیا ی کرونشتات می‌خوانیم:«جمهوری سوسیالیست‌ شوراها زمانی قوی خواهد شد که طبقات زحمتکش آن را از طریق سندیکاهای نوسازی شده اداره کنند…سندیکاها هرگز نتوانستند به نهادهای معتبر طبقات تبدیل شوند…و مقصر سیاست حزب حاکم است.»(بازسازماندهی سندیکاها، ایزوستیای کرونشتات، ۹ مارس ۱۹۲۱). چنین بحث‌هایی را آنچنان که رهبران بلشویک مدعی بودند، دهقانان عقب‌مانده بیان نمی‌کردند.

ملوانان بالتیک دغدغه‌های فراوانی در رابطه با تغییرات تحمیلی بلشویک‌ها برای سازماندهی ناوگان داشتند.

ادامه دارد.

زیرنویس‌ها:

۱۰ – Voir Skirda, PP :56-58

۱۱ – سر و صدای زیاد بر سر کرونشتات (نسخه فرانسوی)، لئون تروتسکی،  ۱۵ ژانویه ۱۹۳۸

۱۲ – کرونشتات ۱۹۲۱، پرولتاریا علیه بلشویسم، Ed. La Tête de Feuilles, P :67

۱۳ – قیام کرونشتات، هانری ارون، Ed. Complexes, P :14

۱۴ – همان، P :72 – 73

۱۵ – بلشویک‌ها و اپوزیسیون، لئونارد شاپیرو، Ed. Les Iles d’Or

۱۶ – کمی پیش از کنگره دهم حزب (۱۶ ـ ۸ مارس ۱۹۲۱)، الکساندرا کولونتای متنی با عنوان «اپوزیسیون کارگری» نوشت. رهبری حزب اعلام کرد که متن را در یک میلیون و پانصد هزار نسخه پخش کرده است، اما گاستون لووال بعدها گفت که تیراژ متن فقط صدوپنجاه عدد بوده است. ارگان کمونیست‌های چپ بریتانیا متن را بین آوریل و اوت ۱۹۲۱ منتشر کرد و سپس آن را در انگلستان و آلمان به صورت جزوه سال ۱۹۲۲ منتشر کردند. مجله آنارشیست برگردان فرانسوی متن را در دسامبر ۱۹۲۳ و ژانویه ۱۹۲۴ منتشر کرد. گروه همبستگی بریتانیا متن را ۱۹۶۲ بازنشر کرد و سال ۱۹۶۵ هم نشریه سوسیالیسم یا بربریت آن را بازچاپ کرد.

۱۷ – درباره‌ی انحراف سندیکالیست و آنارشیست در حزب ما، کنگره دهم حزب، قطع‌نامه‌ها، یک، صفحه ۵۳۰ و لنین، منتخب آثار (نسخه فرانسوی)، جلد سوم، صفحه ۶۹۵.

۱۸ – تروتسکی فقط مسئولیت رسمی سیاسی سرکوب کرونشتات را به عهده گرفت. توخاچوسکی فرماندهی نظامی عملیات را داشت و استالین جنایت بزرگ را انجام داد که منجر به کشتار ۱۴ هزار نفر شورشی کرونشتات شد.

۱۹ – تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی (نسخه ایتالیایی)، لئونارد شاپیرو، میلان، ۱۹۶۳، صفحات ۲۹۶ و ۲۷۰.

۲۰ – حزب بلشویک، پی‌یر بروئه، صفحه ۱۵۹، Ed. de Minuit

۲۱ – به نقل از کتاب بلشویک‌ها و کنترل کارگری، نوشته موریس برینتون و خودمدیریتی و سوسیالیسم، شماره ۲۵ ـ ۲۴، سال ۱۹۷۳

۲۲ – به نقل از کتاب ترور بزرگ، نوشته رابرت کانکوئست، صفحه ۲۴، سال ۱۹۷۱، Ed. Pelican Books

۲۳ – همان، صفحه ۲۳.

۲۴ – فلیکس ژرژینسکی روز ۱۷ ژانویه ۱۹۲۰ از لنین خواست تا فرمانی را برای لغو مجازات اعدام صادر کند (سپس این فرمان لغو شد.) خبر لغو مجازات اعدام به گوش زندانیان سیاسی رسید. چکا فردای آن روز همه را قتل‌عام کرد.(به نقل از کتاب خاطرات یک انقلابی، نوشته ویکتور سرژ، صفحه ۱۱۲).

۲۵ – فراخوان رادیویی کمیته موقت انقلابی به پرولتاریای جهان منتشر شده در ایزوستیای کرونشتات ۱۳ مارس ۱۹۲۱.

منتشر شده در تارنمای لوموند لیبرتر، ارگان فدراسیون آنارشیست (بلژیک – فرانسه – سوئیس) ۸ مارس ۲۰۲۱

فدراسیون آنارشیست از سال ۱۹۵۴ ماهنامه‌ای به همین نام منتشر می‌کند.