دولت انقلابی توهمی بیش نیست

چرا جامعه طبقاتی با هیچ دولتی نابود نمی‌شود؟
امما گلدمن می‌دانست و میخائیل باکونین ربع سده پیش از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه پیش‌بینی کرده بود. مبارزان قدیمی Black Panther Party و Black Liberation Army Ashanti Alston و نیز Kuwasi Balagoon به همان نتیجه رسیده بودند: دولت انقلابی وجود ندارد. شما نمی‌توانید از ابزار دولتی برای برچیدن سرکوب استفاده کنید.
آنارشیست‌ها از اواسط سده‌ی نوزدهم میلادی همواره اعلام می‌کنند که تصاحب قدرت رهایی‌بخش نیست، بلکه با برچیدن دولت آزادی به دست می‌آید. از آن پس تاکنون، از پاریس تا سن‌پترسبورگ و از بارسلون تا پکن، چندین نسل از انقلابیان همین واقعیت را با پوست و گوشت خود لمس کردند. تعویض سیاست‌مداران نیز کارساز نیست، چرا که ساختارهای قدرت از قبیل پلیس، ارتش، دادگاه‌ها، زندان‌ها و بوروکراسی دست نخورده باقی می‌مانند. این ساختارها را چه یک شاه یا دیکتاتور و چه یک مجلس رهبری کنند، تفاوتی در اصل قضیه پدید نمی‌آید و در وضعیت حکومت‌شوندگان تغییر محسوسی حاصل نمی‌شود.
سرنوشت انقلاب مصر ۲۰۱۳ – ۲۰۱۲، انقلاب روسیه ۱۹۲۱ – ۱۹۱۷ و انقلاب ۱۸۵۱ – ۱۸۴۸ فرانسه همین واقعیت را نشان می‌دهد. همین که افراد شرکت‌کننده در تک‌تک این انقلاب‌ها از ایجاد تغییرات به شیوه‌ای بی‌واسطه چشم بربستند و به نمایندگانی امیدوار گشتند، استبداد جدیدی حاکم شد. هیچ فرقی هم نمی‌کرد که خودکامگان جدید از ارتش، از اشرافیت یا از طبقه‌ی کارگر آمده باشند یا قول استقرار دوباره‌ی آرامش یا نمایندگی قدرت پرولتاریا را داده باشند، نتیجه نهایی تقریباً مشابه شد.
دولت در ذات خود پیوندی طبقاتی‌ست
نمی‌توان ادعا کرد که جامعه طبقاتی برچیده خواهد شد بی آن که دوگانه حاکم و حکومت‌شونده نابود نشود. اقتصاد فقط یکی از عرصه‌هایی‌ست که تفاوت قدرت‌های قانون‌مند را به واسطه ساختارهای اجتماعی نشان می‌دهد، سیاست عرصه‌ی دیگری‌ست. نسبت مالکیت خصوصی سرمایه با اقتصاد همانند نسبت قدرت دولتی با سیاست است.
مارکس و لنین سردرگمی بزرگی به وجود آوردند هنگامی که قول دادند دولت می‌تواند برای پایان جامعه طبقاتی عمل کند و سپس خودش زوال یابد. به عبارت دیگر آنان معتقد بودند که «زحمتکشان» – یا بهتر است گفته شود حزبی که آنان را نمایندگی می‌کند مانند بقیه احزابی که قدرت را می‌گیرند – پلیس، ارتش، دادگاه‌ها، زندان‌ها، بوروکراسی و دیگر شاخ و برگ‌های دولت را به دست می‌گیرند و معجزه‌وار برابری را مستقر می‌کنند. امّا پرسش این است: دولت چیست؟ دولت همانا تمرکز مشروعیت سیاسی در نهادهای ویژه است تا بتوان بر مردم حکومت کرد. این دقیقاً تعریف نابرابری‌ست، چرا که این نهادها امتیاز اعمال قدرت را بر همگان در دست‌های خود نگه می‌دارند. مارکسیست‌ها و لنینیست‌ها موفق شدند پس از ده‌ها انقلاب قدرت را به دست بگیرند، امّا هیچ کجا نتوانستند جامعه طبقاتی را از میان برچینند. نه فقط دولت‌هایشان زوال نیافتند، بلکه همه جا عظیم‌تر و خفقان‌آورتر شدند. همان‌گونه که در بخشنامه سون‌ویلیه* آمد:«چگونه ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که جامعه‌ای برابر و آزاد از بطن سازمانی زورگو زاده گردد؟»
هنگامی که انقلابیان تلاش می‌کنند نابرابری‌های طبقاتی را با سپردن مالکیت خصوصی سرمایه به دست کنترل کامل دولت بزدایند، طبقه‌ی حاکم که قدرت سیاسی را قبضه کرده است خود به یک طبقه‌ی سرمایه‌دار تبدیل می‌گردد. واژه‌ای که می‌توان برای چنین وضعیتی برگزید به جز سرمایه‌داری دولتی نیست. هر جا که شما نمایندگی سیاسی و مدیریت بوروکراتیک می‌بینید همان جا جامعه‌ای طبقاتی هم می‌بینید. یگانه راهی که به برچیدن نابرابری‌های اقتصادی و سیاسی می‌رسد راهی‌ست که مکانیزم‌های اختلافات قدرت را جارو می‌کند. ساختارهای دولتی جایی در این راه ندارند. ایجاد شبکه‌های افقی خودمدیریتی و دفاع جمعی موجب می‌شوند که امتیازات دولتی ناممکن گردند و جایی برای نخبگان اقتصادی و سیاسی نماند. این خلاف تسخیر قدرت است.
همه دولت‌ها در مقابل چنین روشی می‌ایستاند. نخستین شرطی که به یک دولت اجازه می‌دهد تا قدرت را حفظ کند، نگه داشتن انحصار نیروی سرکوبگر است. خودکامان فاشیست، دیکتاتورهای کمونیست و دمکراسی‌های لیبرال دراین نقطه با هم اشتراک دارند. اگر احزابشان بسیار رادیکال هم باشند برای حفظ انحصار سرکوب با دیگر بخش‌های قدرت زدوبند می‌کنند. مگر بلشویک‌ها از افسران تزاریست بهره نبردند تا قیام‌ها را در نطفه خفه کنند؟ مگر از خرده‌بورژوازی علیه آنارشیست‌ها ابتداء در روسیه و سپس اسپانیا پشتیبانی نکردند؟ مسئله با بلشویسم این نبود که از قهر وحشیانه استفاده کرد تا برنامه‌های انقلابی را به پیش برد، آنان خشونت به کار بردند تا انقلابیان را نابود کنند.
کم‌تر کسی شهامت بازگویی این واقعیات را دارد. نسلی که پس از فروپاشی شوروی به میدان آمده است هنوز گمان می‌کند که اگر افراد شایسته‌ای در دولت برگمارده شوند، مشکلات حل می‌شوند. اما مداحان لنین و استالین همچون مدافعان سرمایه‌داری استدلال می‌کنند و در نظر نمی‌گیرند که میلیون‌ها نفر استثمار شدند و برای دفاع از آزادی یا به زندان افتادند یا کشته شدند.
به هر حال بازگشت به سوسیالیسم دولتی سده بیستم غیرممکن است. مردم بلوک شرق در لطیفه‌ای می‌گفتند: سوسیالیسم گذار دردآوری از سرمایه‌داری به سرمایه‌داری‌ست! ما می‌توانیم از این نظر بگوییم که عروج سوسیالیسم دولتی سده بیستم، پیشروی تاریخی نبود که مارکس پیش‌بینی کرده بود، بلکه دوران گذاری برای تحکیم و توسعه سرمایه‌داری بود. «سوسیالیسم واقعاً موجود» چیزی به جز صنعتی‌سازی اقتصادهای پسافئودالی برای ورود به بازار جهانی نبود و همچون فوردیسم در غرب، نگرانی زحمتکشان را تقلیل داد و موقعیت‌شان را تثبیت کرد. سوسیالیسم دولتی در شرق و فوردیسم در غرب دو بال توقف موقت تضاد کار و سرمایه بود که اکنون جهانی‌سازی نئولیبرالی بیش از همیشه تشدید کرده است.
امروز دیگر اقتصاد بازار آزاد تمام دست‌‌‌آوردهای سوسیال-دمکرات را در سوئد و فرانسه بلعیده است. هر جا که احزاب چپ با قول اصلاح کاپیتالیسم قدرت را به دست گرفتند، شدیدترین اقدامات نئولیبرالی و حتا سرکوب‌‌گرانه را به عمل آوردند. قدرت‌گیری سوسیال-دمکراسی جنبش‌های اجتماعی پایه‌ای را خواباند و با ژستی ترقی‌خواهانه ستایش مرتجع‌ترین نیروهای راست را برانگیخت و آن‌ها را در برابر شورش مردم بیمه کرد. آیا در برزیل با لولاداسیلوا و حزبش، در یونان با تسیپراس و سیریزا و در نیکاراگوئه با اورتگا و دارودسته‌اش چنین نشد؟
دیگر الگویی برای دولت «انقلابی» به جز سرمایه‌داری دولتی چین نمانده است. کارگران در چین همان‌قدر استثمار می‌شوند که در ایالات متحده تا مشتی ثروت‌اندوزی کنند. چین مثال زنده‌ای‌ست تا نشان داده شود، که همچون اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، با اداره دولتی اقتصاد گامی هر چند کوچک به سوی برابری‌طلبی برداشته نمی‌شود.
آینده شاید مجموعه‌ای از مناطق فقیرشده با نئولیبرالیسم، مناطقی ناسیونالیست، منطقه‌هایی با اقتصاد اقتدارگرا و مناطقی با لغو آنارشیستی مالکیت خصوصی باشد، اما دیگر نمی‌توان تصور کرد که دولتی بتواند مسائل کاپیتالیسم را به نفع مشتی و علیه تمام زحمتکشان حل و فصل کند. فاشیست‌ها و حتا ناسیونالیست‌ها می‌خواهند از وضعیت موجود سوء‌استفاده کنند و چنین القاء می‌کنند که گویا دولت‌هایی که آنان اداره می‌کنند توانایی حل مسائل را دارند، اما ما باید لاینقطع با این توهم نیز مبارزه کنیم.
برخی بر این باوراند که ما باید موقتاً کشمکش‌هایمان را با هواداران کمونیسم اقتدارگرا کنار بگذاریم تا با تهدیدات فوری‌تر همچون فاشیسم برزمیم. اما آیا همین فاشیست‌ها نبودند که توانستند با افراختن ترس از توتالیتاریسم چپ بسیاری را گرد خود آورند؟ هنوز بسیارند زنان و مردانی که اردوی خود را برای تغییرات اجتماعی انتخاب نکرده‌‌اند و برماست تا در دل و روح آنان، با موضع‌گیری علیه اقتدارگرایی راست و چپ، رخنه کنیم.
ما در مبارزات مردمی علیه کاپیتالیسم، خشونت دولتی و فاشیسم شرکت می‌کنیم و هم‌زمان نظر مستقل خود را علیه هر نوع اقتدارگرایی ترویج می‌کنیم. اگر چنین نکنیم، پیشاپیش خود را محکوم به خردشدن استخوان‌ها زیر یکی از آن‌ها خواهیم کرد. آنارشیست‌ها، منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی خود را برای سرکوب‌های پس از ۱۹۱۷ آماده نکردند و دیدیم چگونه از میان برده شدند.
دیگر قرار نیست که جنبش‌های انقلابی به دست کسانی چون بلشویک‌ها سرکوب شوند. راه دیگری وجود دارد.
ما باید فضاهایی را برای خودگردانی، که پاسخگوی نیازها باشند، باز کنیم و مشروعیت دولتی را برچینیم و این ربطی به گرفتن قدرت دولتی ندارد. ما می‌توانیم با ایجاد شبکه‌های ریزومی در سطح جهان از خود دفاع کنیم بی آن که نیازی به دیکتاتوری و ارتش باشد. انجمن‌هایی که پایه‌اشان بر تعاون داوطلبانه و هم‌یاری متقابل است به مراتب از نمایندگانی که یک بار پس از انتخاب به هیچ کس حساب پس نمی‌دهند، مشکل‌گشاترند. ایجاد کمون‌های افقی بیش از هر دولتی قادرند اقتصاد را اداره کنند. این آلترناتیوی بود که می‌توانست در سال‌های ۱۹۳۰ در اسپانیا کامیاب گردد، اگر زیر یورش‌های فرانکو از سویی و استالین از سوی دیگر قرار نمی‌گرفت. الگوهای آنارشیستی در سه دهه اخیر در چیاپاس، بلادالقبائل، آتن و روژآوا در بوته‌ی عمل قرار گرفتند.
مبلغان راه‌حل‌های دولتی مدعی‌اند که بیش از دیگران کارآمد هستند. اما پرسش این است: در چه؟ میان‌بری به سوی آزادی نیست و آزادی از بالا به دست نمی‌آید. ما خواهان برابری واقعی هستیم. ما نمی‌توانیم به برابری برسیم در صورتی که شکل سازماندهی‌امان آن را منعکس نکند. به همین جهت ما خواهان عدم تمرکز هر چه بیش‌تر قدرت هستیم و با هر گونه سلسله مراتب مخالفیم. ما می‌توانیم در سطح محلی پروژه‌هایی را راه‌اندازی کنیم که با عمل مستقیم و همبستگی به نیازهای فوری پاسخ دهند و آن‌ها را در سطح جهانی بسط دهیم. این راهی‌ست به سوی شرایطی که به هیچ کس جرأت حکم‌فرمایی بر ما را ندهد. گمان نکنید که الگوی انقلابی که ما مروجش هستیم یک شبه پیروز خواهد شد، خیر، این انقلابی‌ست دائمی که می‌خواهد بنیان‌های متمرکز قدرت را از کانون خانوادگی تا کاخ سفید از بن و ریشه برافکند.
روشن است که هر روز بحران‌های عصر ما ژرف‌تر می‌شوند و بدیهی‌ست که مبارزات انقلابی اوج خواهند گرفت. آنارشیسم یگانه راه تغییرات انقلابی‌ست که در دریایی از خون تیره و تار نمی‌شود. ما باید این راه را برای هزاره جدید به روز کنیم، وگرنه محکوم به تکرار گذشته خواهیم بود.

*بخشنامه سون‌ویلیه: سون‌ویلیه شهری‌ست در سوئیس. روز ۱۲ نوامبر ۱۸۷۱ شانزده نفر از اعضای فدراسیون ژوراسی انجمن بین‌المللی زحمتکشان (انترناسیونال اول) با امضای بخشنامه و با تأکید بر مفاد اساسنامه‌ای خواهان فراخوان کنگره‌ای شدند. خواست آنان به این خاطر صورت گرفت که شورای عمومی لندن که زیر نفوذ مارکس بود بیش از پیش انجمن را به سوی اقتدارگرایی می‌برد. امضاکنندگان بر این باور بودند که رهایی کارگران فقط به دست خودشان امکان‌پذیر است و نه آن گونه که هواداران مشی مارکس می‌گفتند با گرفتن قدرت سیاسی. این بخشنامه به جایی نرسید و مارکس توانست سال ۱۸۷۲ در کنگره لاهه گرایش آنارشیست را از انترناسیونال اخراج کند. گرایش آنارشیست انترناسیونال از انقلاب اجتماعی لااقل در سطح اروپا دفاع می‌کرد اما مارکس باقی‌مانده انترناسیونال را به شرکت در مبارزه سیاسی پارلمانتاریستی در سطح ملی قانع کرد. (توضیح مترجم)

پیوند کوتاه به مطلب اصلی: https://urlz.fr/ckhH

برگردان از: نادر تیف – فروردین ۱۳۹۹ – آوریل ۲۰۲۰

دوّمین اطلاعیه فدراسیون آنارشیست سانتیاگو در باره‌ی اوضاع شیلی


در پی انفجار اجتماعی در شیلی، فدراسیون آنارشیست سانتیاگو اعلام می‌کند:
1 – شکاف‌هایی که نئولیبرالیسم ایجاد کرده است هر دم گسترده‌تر می‌شوند. دولت غافلگیر و اعتراضات در سراسر شیلی جاری شده است.(*) آنها نه فقط در سانتیاگو که در خیابان‌های سراسر کشور سازماندهی می‌شوند.
عزم طبقاتی ما در این رویداد تاریخی، علیرغم موانع، روزبه‌روز محکم‌تر و تعدادمان بیش‌تر می‌شود. مردم به ممنوعیت تردد وقعی نمی‌گذارند و به مبارزات شکوهمند خود ادامه می‌دهند.
2 –سرکوب وحشیانه پاسخ تاکنونی دولت بوده است. ده هزار نظامی برای اعمال تروریسم دولتی در محله‌ها و خیابان‌ها جولان می‌دهند. تانک‌ها و هلیکوپترهای جنگی برای ترساندن مردم به حرکت درآمده‌اند.
بسیج گسترده پلیس و ارتش تاکنون منجر به دستگیری 1700، جراحت 250 و مرگ 15 نفر شده است. دولت مسئولیت سرکوب را با ممنوعیت انتشار نام این افراد رد می‌کند. ده‌ها نفر ناپدید شده‌اند، عده‌ای شکنجه و به برخی تجاوز شده است. مسلم است که دولت و مزدورانش مسئول این سرکوب‌ها هستند.
3 – ما به مردم معترض هشدار می‌دهیم که فریب دولت و رسانه‌های بورژوای در خدمتش را نخورند، زیرا آنها می‌گویند که نخست باید از هرج و مرج کنونی جلوگیری کرد و سپس یک «قرارداد اجتماعی» نوشت.
رسانه‌های بورژوایی ساعت‌ها تصاویر دست‌چین شده و مصاحبه باب دندان دولت نشان می‌دهند تا القا کنند که در شیلی یک فاجعه طبیعی رخ داده است. آنها دولت را به داشتن «روحیه ملی» دعوت می‌کنند. این فاجعه طبیعی نیست، بلکه فاجعه‌ای‌ست که سرمایه‌داری و پدرسالاری به وجود آورده‌اند.
ما همچنین یادآوری می‌کنیم که نباید به فراخوان‌هایی که خواستار تظاهرات با لباس تیم ملی فوتبال شده‌اند، توجه کرد. چند سال پیش راست افراطی برزیل از همین روش بهره برد تا با تحریک روحیات ملی‌گرایانه سوار موج نارضایتی‌های گسترده اجتماعی شود و از آن برای پرتاب خود به قدرت سوءاستفاده کند. نباید فاشیسم را تقویت کرد.
4 – ما فرصت‌طلبی احزاب سیاسی‌ای را که مدعی نمایندگی مبارزات مردم هستند، طرد می‌کنیم. آنها همچون انگل‌هایی هستند که می‌خواهند از خون بر زمین ریخته شده‌ی فرودستان بهره ببرند تا برای نگهبانی از منافع پَست خود به قدرت برسند. این در حالی‌ست که این احزاب می‌بینند در محله‌ها و مجمع‌های عمومی که تشکیل می‌شوند جایی ندارند. آنها می‌دانند که در جهان نویی که در حال تولد است فضایی برایشان نیست. هر آن چه این احزاب می‌خواهند در حال ریخته شدن به زباله‌دان تاریخ است.
5 – ما به ادامه اعتراضات و مبارزات در همه خیابان‌ها و مناطق فراخوان می‌دهیم. اکنون بیش از همیشه ضرورت دارد که مجامع عمومی در همه مناطق تشکیل شوند تا درباره خودمدیریتی گفت‌وگو شود. این مجامع با دیدگاهی طبقاتی، اکولوژیست و ضدپدرسالاری خودسازماندهی فرودستان را در دستور کار خود می‌گذارند تا راه‌حل‌هایی برای مسائل عاجل و بلندمدت جست‌وجو شوند. ما باید جوامع سازماندهی‌شده را در هر گوشه تشکیل دهیم و کنترل تمام مناطق را به دست بگیریم تا بتوانیم به سوی رهایی کامل گام برداریم. این رهایی با گرایش به سوی مفرهایی همچون تشکیل مجلس مؤسسان یا راه‌کارهایی این چنینی که دمکراسی بورژوایی را تقویت می‌کنند، ممکن نیست.
6 – نکته مهم دیگر لحظه کنونی این است که همه بخش‌های جامعه که درگیر مبارزه هستند و نماینده بخش‌های مختلفش، یک پلاتفرم هماهنگ‌شده مطالبات را تشکیل دهند که بازتاب‌دهنده مسائل باشد. پایان نظم موجود ساده نیست، اما یک رشته مطالبه باید فوراً مطرح شوند: باید بر قانون آب و AFP (صندوق بازنشستگی خصوصی – توضیح مترجم) پایان داد؛ ساعات کار کاهش یابند؛ حمل و نقل عمومی اجتماعی شود؛ حقوق حداقل افزایش پیدا کند؛ پیمان‌کاری برچیده شود؛ حق مسکن مناسب برای همه رسمیت پذیرد؛ سقط جنین قانونی شود و زنان به تمام مراقبت‌های پزشکی دسترسی داشته باشند؛ تمام قروض تحصیلی ملغا شوند؛ بهای آب و برق و گاز کم شود؛ پروژه‌های حفاری متوقف شوند؛ تمام لوایحی که بورژوازی برای بسط نئولیبرالیسم در دستور کار دارد باید فوراً متوقف شوند (قانون TPP – 11، قانون اینتگراسیون اجتماعی، قانون یخچال‌ها [جنوب شیلی به قطب متصل است.]، قانون کنترل شناسایی جوانان، قانون بازنشستگی‌ها، قانون مالیات و عوارض بر جاده آب، لغو قانون «کلاس‌های درس امن»، قانون ضدتروریسم، قانون جوانان کارگر، قانون مهاجران، قانون ذخایر مس و قانون کار.)
ما در پایان خواهان آزادی تمامی زندانیان سیاسی، برداشتن وضعیت اضطراری، خروج نظامیان و مأموران پلیس از خیابان‌ها، خاتمه خشونت‌های سیاسی و تجاوزهای جنسی و توقف اجرای قانون امنیت داخلی دولت هستیم. با یک اعتصاب عمومی و بسیج خیابانی این مطالبات به پیش رانده خواهند شد.
نظامیان، خیابان‌های ما را ترک کنید
اعتصاب عمومی راه‌اندازی کنیم
آنارشیسم را ریشه‌دار کنیم
جوامع سازماندهی‌شده خود را بسازیم
فدراسیون آنارشیست سانتیاگو
23 اکتبر 2019
برگردان به فارسی از نادر تیف
3 نوامبر 2019
*اعتراضات با افزایش بهای بلیت مترو آغاز شد. هر چند فقط دو شهر سانتیاگو و بالپارایسو مترو دارند، اما به سرعت به سراسر شیلی، که از شمال تا جنوبش 4300 کیلومتر مسافت دارد، سرایت کرد. (توضیح مترجم)

سی‌صد و پنجاه دانشگاهی فرانسه خود را «همدست» جلیقه زردها اعلام کردند

توضیح مقدماتی مترجم:
روز ١۶ مارس ٢٠١٩، در طی هجدهمین شنبه‌ی پیاپی اعتراضی جلیقه زردها، زد و خوردهای شدیدی بین نیروهای پلیس و تظاهرکنندگان، به ویژه در خیابان شانزالیزه پاریس، رخ دادند. در طی این درگیری‌ها، ده‌ها مغازه که عمدتاً اجناس لوکس می‌فروشند در هم شکسته شدند و رستوران معروف Fouquet’s تخریب گردید. این رستوران پاتوق سیاستمدارانی همچون نیکولا ساکوزی، رئیس‌جمهور راست‌گرای پیشین و سلبریتی‌های ثروتمند سینماست.
در روزهای پس از اکت هجدهم جلیقه زردها، مسئولان دولت گفتند که از این پس هر کس در اعتراضات جلیقه زردها شرکت کند «همدست» شورشیانی‌ست که می‌خواهند «جمهوری فرانسه» را نابود کنند. در طی همین هفته فرماندار پاریس، برای عدم جدّیت در سرکوب بیش‌تر عزل شد و به جایش فرماندار بوردو منصوب شد که شدیدترین سرکوب‌ها را در این شهر جنوب غربی فرانسه اعمال کرده است. در ضمن دولت ماکرون تصمیم گرفت که برای نوزدهمین تظاهرات جلیقه زردها، برای ٢۳ مارس ٢٠١٩، از نیروهای ارتش موسوم به Sentinelle بهره ببرد. این در حالی‌ست که از این نیروهای ارتش برای مقابله با تروریسم اسلامی استفاده می‌شد. فرماندار نظامی پاریس در یک مصاحبه رادیویی گفت که اگر به نظامیان تعرض شود، آنان می‌توانند به روی معترضان آتش بگشایند، اما وزیر دفاع این موضوع را تکذیب کرد. برای همین روز در چندین شهر تظاهرات جلیقه زردها ممنوع اعلام شد. دولت اعلام کرد که کامیون‌های آب‌پاش پلیس مایع شیمیایی را روی تظاهرکنندگان می‌ریزند که با چندین شست‌وشو پاک نخواهد شد و اجازه خواهد داد که تظاهرکنندگان پراکنده شده را با استفاده از اشعه ماورابنفش دستگیر کرد. از سوی دیگر اعلام شد که جریمه نقدی شرکت در تظاهرات غیرقانونی از ١١ به ١۳۵ یورو افزایش یافته است. لوران نونیز، دست راست وزیر کشور، کریستف کاستانر، نیز گفته بود که پلیس می‌تواند همه جلیقه زردها را دستگیر کند، حتا اگر مانند روز ١۶ مارس تعدادشان در پاریس ده هزار نفر باشد!
در زیر متنی را می‌خوانید که روز ٢٢ مارس منتشر شد و امضای ۳۵٠ دانشگاهی سراسر فرانسه را دارد.
نادر تیف
٢۳ مارس ٢٠١٩ – ۳ فروردین ١۳٩۸
ما دانشگاهیان در اعتراض به راهکارهای مقتدرانه‌ی حکومت، خود را «همدست» جلقیه زردها اعلام می‌کنیم.
روز ١٨ مارس ٢٠١٩، زمانی که ۶۵ روشنفکر در نمایشی مناظره‌گونه در حضور رئیس‌جمهور بودند و هنگامی که فرماندار پاریس را به علّت استفاده‌ی اندک از LBD [نوعی گلوله پلاستیکی که تاکنون یک چشم ٢٢ جلیقه زرد را کور کرده است] ادوار فیلیپ، نخست‌وزیر یک رشته تصمیات سرکوب‌گرانه جدید را اعلام کرد. دولت اشخاص بسیاری را با استفاده از ابزار اداری از حضور در تظاهرات‌ها محروم کرده و تظاهرات را در چندین منطقه ممنوع ‌نموده است. اکنون می‌خواهد یگان‌هایی برای مقابله با «تخریب‌کنندگان» تشکیل دهد و به آن‌ها اختیار بیش‌تری دهد تا بتوانند با پهباد و مایع شیمیایی نشانه‌گذار به شکار تظاهرکنندگان بروند.
دولت همچنین در نظر دارد که هر آن کس را که از دور و نزدیک در جنبش جلیقه زردها فعالیت می‌کند «همدست» بالقوه‌ی جرایمی اعلام کند که انجام خواهد شد. در همان روز سندیکای پلیس به نام Synergie Officiers که ۴٠% آرای افسران پلیس را دارد یک اعلامیه‌ی شبه‌فاشیستی منتشر کرد و در آن به «اوباشان چپ افراطی» که همچون «لانه موریانه» و «کارآموزان قاتل» هستند، اخطار داد. روز ٢٠ مارس دولت اعلام کرد که می‌خواهد از ارتش برای حفاظت از ساختمان‌های رسمی استفاده کند. پنجاه سال است که از ارتش چنین استفاده‌ای نشده بود. تمام این تمهیدات علیه تظاهرکنندگان زن و مردی در نظر گرفته شده است که از چهارماه پیش خواهان عدالت اجتماعی و دمکراسی بیش‌تری هستند و تحت بی‌سابقه‌ترین سرکوب‌های پلیسی و قضائی قرار دارند.
ما دانشگاهیان که دارای تخصص در زمینه‌هایی همچون جنبش‌های اجتماعی، حفاظت از نظم و خشونت‌های سیاسی هستیم در پیشگاه مردم فرانسه اعلام می‌کنیم که حکومت کنونی دچار انحطاط خطرناکی شده است و به جای یک پاسخ سیاسی به جنبش جلیقه زردها، آنان را سرکوب می‌کند، هر چند نهادهایی مانند شورای اروپا، سازمان ملل و پارلمان اروپا همین سرکوب را محکوم کرده‌اند. ما همچنین به مردم فرانسه اعلام می‌کنیم که سیاست جدید دولت، اکثریت پارلمانی [وابسته به LaREM، حزب امانوئل ماکرون]، سرکوب‌های پلیسی و تصمیات قضائی، آزادی‌های سیاسی و حقوق انسانی را با خطرات جدّی مواجه کرده است. ما پیشاپیش خود را همدست همه تجمعات آینده جلیقه زردها اعلام می‌کنیم، چه آن‌ها با یا بی‌اجازه‌ی فرمانداری‌ها باشند. ما قویاً همه خشونت‌های نیروهای پلیس را علیه تظاهرکنندگان محکوم می‌کنیم، همان‌گونه که این خشونت‌های چندین ده ساله را علیه جوانان محلات مردمی محکوم می‌کنیم. ما خواستاریم که نیروهای پلیس برای حفاظت از نظم از سلاح‌های جنگی همچون گلوله‌های پلاستیکی و نارنجک‌های گوناگون استفاده نکنند. با توجه به این که ما شاهدیم حکومت و نهادهایش دارای گرایش‌های شدید خودکامه شده‌اند، از تمام دوستداران آزادی می‌خواهیم که یک گام عقب ننشینند و برای مقابله با سرکوب خود را سازماندهی کنند.
برای اصل مطلب و فهرست مجموعه امضاها به لینک زیر مراجعه کنید:
https://lundi.am/350-universitaires-se-declarent-complices-des-gilets-jaunes

نظر یک کمونیست لیبرتر سوئیسی در مورد جلیقه زردها و همه‌پرسی به ابتکار شهروندان

بخشی از جلیقه زردهای فرانسه مدتی‌ست که خواهان برپایی همه‌پرسی به ابتکار شهروندان، به اختصار RIC، سه حرف اول Référendum d’initiative citoyenne شده‌اند و عده‌ای آن را با رجوع به همه‌پرسی‌های سوئیس مقایسه می‌کنند. بیان نکاتی خالی از لطف نیست.
از آنجایی که اتین شوار، که نزدیک به محافل راست افراطی‌ست، از «ریک» بسیار سخن می‌گوید، بسیاری از انقلابیان به هراس افتاده‌اند و می‌گویند که راست ملّی‌گرا در سوئیس از ابزار همه‌پرسی در بیست سال گذشته استفاده و خود را به کانون مباحثات اجتماعی بدل کرده است.
دو نکته را یادآوری می‌کنم. اوّلاً نباید چنین تصوری پیش آید که لیبرترها در هر صورت با رفراندوم مخالف‌اند، چرا که در این صورت تصویر نامناسبی در انظار عمومی پیدا می‌کنند. ثانیاً ساز و کاری که جلیقه زردهای فرانسه برای «ریک» پیشنهاد می‌کنند، به مراتب از همه‌پرسی‌های سوئیس دمکراتیک‌تر است. جلیقه زردهای فرانسه می‌خواهند که با امضای پانصد هزار نفر بتوان رفراندومی راه انداخت. این تعداد برابر با 1% کل دارندگان حق رأی است در حالی که در سوئیس بین 1/5% تا 2% است. جلیقه زردهای فرانسه خواهان «ریک» برای: 1) عزل نمایندگان منتخب؛ 2) پیشنهاد یک قانون؛ 3) لغو یک قانون و 4) اصلاح قانون اساسی هستند. موارد یکم و دوّم در سطح ملّی سوئیس امکان‌‌پذیر نیست و فقط در برخی کانتون‌ها، که ساز و کارها دمکراتیک‌تر از سطح ملّی هستند، میّسر است.
«ریک» از لحاظ نظری می‌تواند قدرت را به شهروندان بسپارد. در سوئیس این عملاً انجمن‌ها، سندیکاها و احزاب سیاسی هستند که می‌توانند از ابزار همه‌پرسی استفاده کنند. امّا از یاد نبریم که سندیکاهای مبارز و احزاب چپ رادیکال تقریباً در سطح ملّی در سوئیس وجود ندارند. وضعیّت در فرانسه بسیار متفاوت است. سندیکاهایی مانند ث.ژ.ت. (CGT)، سولیدر (Solidaires) و اف.او. (FO) می‌توانند، با توّجه به نیرویی که دارند، منشائی برای همه‌پرسی علیه قوانینی شوند که پارلمان فرانسه برای دستمزد حداقل یا ساعات کار هفتگی تصویب می‌کند.
واضح است که در یک همه‌پرسی تمام کسانی که موضوعش ربطی بدانان ندارد، می‌توانند رأی بدهند و همین توانایی دگرسازی نتیجه را دارد. با این حال دستمزدبگیران چنان پرشمارند که نتیجه همه‌پرسی اغلب به نفع جنبش صنفی خواهد بود. سندیکاهای فرانسه به اندازه کافی عضو دارند تا بتوانند مجموعه‌ی امضاها را برای فراخوان یک همه‌پرسی گرد آورند، زیرا در غیر این صورت طومار پیش از آن، هزینه مالی سنگینی دارد. در سوئیس جمع‌آوری امضاها به شرکت‌های متخصص واگذار می‌شود که برای صد هزار امضا نزدیک به چهارصد هزار یورو می‌گیرند. احزاب راست افراطی فرانسه همچون «مجمع ملّی» و «برپا فرانسه» به سختی توانایی پرداخت چنین مبالغی را دارند.
من این نکات را نوشتم تا اصل مطلب ادا شود. چرا که هر کسی که واقعاً ضدسرمایه‌داری‌ست خوب می‌داند که بین کاپیتالیسم و دمکراسی مستقیم ناهمخوانی ریشه‌ای وجود دارد. زیرا پایه‌های نظم سرمایه‌داری، که با حکمرانی بازار و تقدیس مالکیّت خصوصی عجین است، یک بخش مهم هستی اجتماعی، یعنی اقتصاد را، بیرون از دمکراسی قرار می‌دهد.
با این حال انقلابیانی که حتی برای لغو کار دستمزدی مبارزه می‌کنند، نمی‌توانند مخالف افزایش حقوق حداقل باشند. به همین دلیل مبارزه برای جامعه‌ای واقعاً دمکراتیک، که فقط با برچیدن کاپیتالیسم حاصل خواهد شد، بدین معنا نیست که از گسترش دستاوردهای مردمی، حتی در چارچوب دمکراسی بورژوایی، دست شست. مطالبات اقتصادی منافاتی با خواسته‌های دمکراتیک ندارند و هر دو دسته را می‌تواند با هم پیش برد.
نویسنده: گیوم
پیوند به مطلب اصلی: https://urlz.fr/8zat
مترجم: نادر تیف
15 دی 1397 – 5 ژانویه 2019
روز پرده هشتم جلیقه زردهای فرانسه (Acte 8 des GiletsJaunes)

دوّمین فراخوان جلیقه زردهای کمرسی برای مجمع عمومی مجامع عمومی و کمون کمون‌ها

مخاطبان دوّمین فراخوان ما تمام زنان و مردانی هستند که هنوز جلیقه زرد بر تن نکرده‌اند، امّا رنج می‌برند. اکنون شش هفته است که در فلکه‌ها، آلاچیق‌ها، مکان‌های عمومی و جادّه‌ها هستیم و در همه افکار و گفتگوها حاضریم. ما خوب مقاومت می‌کنیم.
مدّت زیادی بود که مبارزه‌ای چنین پیگیر، پشتیبانی شده و شهامت‌آور وجود نداشت. حاکمان لرزیدند و هنوز روی تخت خود می‌لرزند. آنان با پرتاب چند خُرده نان عقب‌نشینی کردند، امّا ما دیگر حاضر نیستیم به چند استخوان راضی شویم. این مبارزه شهامت‌آور است چرا که به ما یاد داد به هم احترام بگذاریم، همه را درک کنیم و علیرغم گونه‌گونی که داریم، قدر یکدیگر را بدانیم. روابطی بین ما ایجاد شدند. حالت‌های مختلف عمل‌گرایی آزموده شدند. حاکمان دیگر نخواهند توانست این دستاوردها را بازپس بگیرند. ما متوّجه شدیم که نباید در برابر رقیب متفرق شویم. ما فهمیدیم که دشمنان اصلی ما، مشتی ثروتمند هستند که نمی‌خواهند هیچ چیز را از دارایی‌اشان تقسیم کنند: ثروت 500 تن از داراترین فرانسویان، از بحران مالی 2008 بدین سو، سه برابر شده و به مبلغ 650 میلیارد یورو رسیده است. هدایا و بخشش هزینه‌های تأمین اجتماعی به شرکت‌های بزرگ به صدها میلیارد یورو در سال می‌رسد و این تحمل‌ناپذیر است! مبارزه ما شهامت‌آور است زیرا ما دریافتیم که می‌توانیم خود خویش را نمایندگی کنیم بدون آن که واسطه‌ها‌یی بین قدرتمداران و مردم باشند، بدون احزاب که نظرات را به نفع خود مصادره به مطلوب می‌کنند و بدون تشکلات صنفی که بیش از دفاع از ما چرخ و دنده‌های نظم حاکم را روغن می‌زنند و مانع ضربه به آن می‌گردند.
ما در سوگ قربانیان سرکوب جنبش هستیم، چندین نفر کشته و صدها تن به شدّت زخمی شدند. نفرت بر کسانی که چنین کردند، ولی بدانند که سرکوب ذرّه‌ای در عزممان خلل ایجاد نمی‌کند؛ برعکس جزم‌ترش می‌نماید.
ما به راهی که چنین شتابان رفتیم افتخار می‌کنیم. این راه و آگاهی اجتماعی ایجاد شده پیروزی بر نظم خردکننده حاکم هستند. ما می‌دانیم که بسیاری از مردم در این افتخار شریکند. چگونه می‌تواند چنین نباشد در حالی که نظم و دولتی که نماینده‌اش است کاری به جز بازستاندن دستاوردهای اجتماعی، تخریب روابط مردم و محیط زیست نکرده‌اند؟ لذا حیاتی‌ست که به این راه ادامه دهیم. باید به نتایج بیشتری دست یابیم. نباید عجله کنیم و خودمان را خسته کنیم. نباید ناامید شویم. زمان لازم داریم. همان قدر که حرکت می‌کنیم، بیاندیشیم.
ما به زنان و مردانی که معتقدند باید خشم کنونی ادامه یابد و به تغییر باورمندند پیشنهاد می‌کنیم که به جنبش جلیقه زردها ادامه دهند یا به آن بپیوندند. از این پس باید همه جا تجمع کنیم و مجامع شهروندان و مردمی را تشکیل دهیم. این مجامع قامتی انسانی دارند و بر تارکشان تبادل نظر می‌درخشد. در این مجامع، مانند مجمع کمرسی، همه تصمیات جمعی گرفته و نمایندگان برای اجرایشان برگزیده می‌شوند، نه برعکس، همچون نظم کنونی حاکم! مجامع حامل مطالبات مردمی برابری‌طلبانه، اجتماعی و بوم‌شناسانه ما خواهند بود.
برخی خود را نماینده جلیقه زردها اعلام کرده‌اند و برای انتخابات آینده آماده می‌شوند. ما گمان می‌کنیم که این روش درستی نیست. همگان می‌دانند که با چنین روشی همچون نظم کنونی، سخنان ما تحریف می‌شوند یا در پیچ و خم‌های قدرت گم می‌گردند. ما بار دیگر این ضرورت قطعی را اعلام می‌کنیم که نمی‌گذاریم هیچکس سخنمان را مصادره کند.
دولت از شهرداران خواسته است تا دفترهای شکایت در اختیار مردم بگذارند. ما بیم آن را داریم که دولت با بهره‌برداری و تلخیص مطالبات ما به نفع خودش، گونه‌گونی ما را در نظر نگیرد. ما باید حتماً چنین روش‌های ابراز نظر مردمی را خود کنترل کنیم! به همین دلیل خواهان شکل‌گیری مجامع مردمی هستیم. این مجامع را خود مردم و برای مردم تشکیل می‌دهند.
ما از کمرسی به یک جلسه بزرگ کمیته‌های محلی مردمی فراخوان می‌دهیم. از آن جایی که فراخوان اوّل ما با استقبال خوبی مواجه شد، ما شما را به سازماندهی دمکراتیک این جلسه در کمرسی فرامی‌خوانیم تا از سراسر فرانسه نمایندگانی به اینجا بیایند و دفترهای مطالبات را تجمیع کرده و با هم به اشتراک بگذارند. این جلسه فرصت مناسبی برای ادامه جنبش خواهد بود. ما همچنین به شما پیشنهاد می‌کنیم که در این جلسه روش سازماندهی جمعی جلیقه زردها به بحث گذاشته شود، روشی که باید قطعاً دمکراتیک باشد، از درون مردم بجوشد و تمام مراحل نمایندگی را محترم بشمارد.
با هم مجمعِ مجامع و کمونِ کمون‌ها را بیافرینیم. این سوی درست تاریخ است و پیشنهاد ماست.
زنده‌باد قدرت مردم، توسط مردم و برای مردم!

ترجمه: نادر تیف – 9 دی 1397 – 30 دسامبر 2018

جلیقه زردهای کمرسی دوّمین فراخوان خود را 29 دسامبر 2018 پخش کردند :