منشاء آنارشیستی اول ماه مه، روز بین المللی مبارزات زحمتکشان

سال های دهه ١٨٨٠ میلادی، سال های گسترش مبارزات کارگری در آمریکا بود. این مبارزات در واقع پاسخی بود به آنانی که کارگران robbers barons به معنای «بارون های دزد» می نامیدند. بارون های دزد واندربیلت ها، کارنگی ها، راکفلرها و مورگان ها بودند که با چپاول دسترنج کارگران دست به کار ثروت اندوزی های بزرگ در صنایع و مراکز مالی شده بودند. بارون های دزد هیچ اهمیتی به حقوق کارگری و به طور کلی زندگی اشان نمی دادند.
تاریخ سرمایه داری با بحران هایش عجین و آمیخته است. در همان سال ها نیز بحرانی اقتصادی دامنش را گرفته بود. چنین بود که تشکلات کارگری همچون شوالیه های کار و فدراسیون کار آمریکا اعتصاباتی را سازماندهی کردند. کارگران مهاجر به ویژه آلمانی در این اعتصابات فعالانه شرکت داشتند.
تشکلات کارگری تصمیم گرفتند که اول ماه مه ١٨٨۶ را به روز درخواست هشت ساعت کار روزانه تبدیل نمایند. لذا به اعتصاب عمومی فراخوان دادند. بیش از هشتاد هزار کارگر فقط در شهر شیکاگو دست به اعتصاب زدند. این شهر در آن زمان دارای چندین روزنامه ی سوسیالیستی و انقلابی بود و سندیکاهای کارگری قدرتمندی در آن فعالیت می کردند.
شرکت مک کورمیک تصمیم گرفت تمام کارگران را اخراج کند و جایشان را به غیر اعتصابگران بدهد. روز ٣ مه تجمعی در برابر شرکت برگزار شد. مک کورمیک از پلیس و باندی خصوصی به نام آژانس پینکرتون یاری گرفت و کارگران معترض را به گلوله بست. دو نفر بر خاک افتادند. سه هزار کارگر فردای آن روز در میدان «های مارکت» تجمع کردند. کارگران در سخنرانی های خود به طرح مطالبات و محکومیت خشونت های پلیسی پرداختند. تجمع کارگری هنوز پایان نیافته بود که پلیس تصمیم گرفت به آن یورش آورد. در این لحظات بود که بمبی در میان نیروهای پلیس منفجر شد. جنجال و هیاهویی به پا شد. زمانی که آرامش به میدان «های مارکت» بازگشت جنازه های شش کارگر و هفت مأمور پلیس بر زمین بودند. روزنامه های در خدمت سرمایه داران در فردای تجمع کارگری میدان «های مارکت» علیه سندیکاها و آنارشیست ها دست به قلم فرسایی زدند و مسئول انفجار بمب اعلام کردند. پلیس بیکار ننشسته و با حمله به محافل کارگری انقلابی، هشت کارگر را دستگیر کرد که عبارت بودند از: اسکار نیب، لوئی لینگ، مایکل شوآب، ساموئل فیلدن، اوگوست اسپایز، جرج إنگل، آلبرت پارسونز و آدولف فیشر. نقطه ی مشترک هر هشت تن این بود که آنارشیست بودند و هیچکدام به جز فیلدن و پارسونز در میدان «های مارکت» حضور نداشتند.
دستگاه قضائی آمریکا ماه ژوئن همان سال دادگاه کارگران آنارشیست دربند را برپا کرد. دادستان که جولیوس گرینل نام داشت در دادگاه چنین گفت:«از جمهوری تا آنارشی، گامی بیش فاصله نیست. در این جا فقط آنارشیسم نیست که به محاکمه کشیده می شود بلکه خود قانون هم هست. این هشت مرد به این علت انتخاب شدند که سازمانده هستند. ایشان بیش از هزاران نفری که دنبالشان راه می افتند، گناهکار نیستند. آقایان هیئت منصفه، این مردان را محکوم کنید تا درس عبرتی برای دیگران بشوند، به اعدام محکومشان نمایید تا نهادها و جامعه ی ما را نجات دهید. این شما هستید که تصمیم می گیرید که آیا ما گامی را که گفته شد تا آنارشی خواهیم برداشت یا نه.»
هیئت منصفه به جز نیب، بقیه کارگران را به اعدام محکوم کرد. سال بعد از محاکمه به سال کارزار بین المللی برای نجات هفت کارگر آنارشیست از چوبه های دار تبدیل شد. لوئی لینگ، کارگر ساختمان سقف ساز، بیست و یک ساله، روز ١٠ نوامبر ١٨٨٧ در زندان دست به خودکشی زد و این عمل را به چوبه دار ترجیح داد. همان روز بود که فرماندار اگلسبی حکم اعدام چهار تن از کارگران دربند را تائید کرد. این چهار تن عبارت بودند از: آدولف فیشر، جرج انگل، اگوست اسپایز و آلبرت پارسونز. بیست و چهار ساعت پس از تائید حکم، این چهار کارگر اعدام شدند. بیش از دویست و پنجاه هزار نفر در مراسم تدفین کارگران شرکت جستند.
سال ١٨٩۳ حکم دادگاه مورد تجدید نظر قرار گرفت و به بی گناهی هشت کارگر رأی داده و اعلام شد که دستگاه پلیس و قضائی علیه اشان زد و بند کرده بودند تا بتوانند جنبش آنارشیستی و کارگری را مرعوب نمایند. از اعدام شدگان اعاده ی حیثیت شد و سه زندانی دیگر آزاد شدند.
کارگران اعدامی را در گورستان والدهایم به خاک سپردند، روی سنگی آخرین سخنان اگوست اسپایز چنین حک شده است:«روزی خواهد رسید که سکوت ما بیش از صدایی خواهد بود که امروز شما خفه می کنید.»
در سال ١٨٨٩ کنگره ی بین المللی سوسیالیست که در پاریس برگزار شد تصمیم گرفت که روز اول ماه مه هر سال روز بین المللی مبارزات کارگری باشد.
سیاستمداران رنگارنگ از سال ١٨٨٩ تاکنون با تلاش های متفاوت و با اذن به ماهیت شورشگرانه روز اول ماه مه دست به هر کاری زده اند تا این روز را از گوهر وجودی اش دور و آن را از معنای اصلی اش تهی کنند. برای این سیاستمداران روز اول ماه مه، روز بین المللی مبارزات کارگری نیست، روز «جشن زحمتکشان و تکریم کار است» یا «روز آشتی اجتماعی» است! چنین است که روسیه بلشویکی در سال ١٩٢٠ روز اول ماه مه را روز تعطیل و روز «جشن کار» اعلام کرد. چند سال بعدتر استالینیسم پا را فراتر گذاشت و روز اول ماه مه را روز تولید بیش تر با اختراع ساخانویسم بیان کرد. الکسی ساخانوف کارگر معدنچی بود که ظاهراً موفق شده بود در طی شش ساعت ١٠٢ تُن ذغال سنگ را استخراج کند که چهارده برابر سهمی بود که از معدنچیان دیگر خواسته می شد.
در سال ١٩۳۳، زمانی که آدولف هیتلر موفق شد با آرای صندوق های انتخاباتی پارلمان را به دست بگیرد، اول ماه مه را روز تعطیل اعلام کرد و آن را «جشن کار» نامید. البته هر گونه تظاهراتی ممنوع شد و سندیکاها منحل شدند.
در فرانسه نیز زمانی که آلمان نازی در سال ١٩۴١ اشغالش کرد، وزیر کار تحت فرمانشان اعلام کرد که اول ماه مه روز تعطیل و روز «جشن کار و توافق اجتماعی» است. در سال ١٩۴٧، زمانی که فرانسه از یوغ آلمان هیتلری آزاد شده بود، دولت با فشار جنبش کارگری روز اول ماه مه را در قانون کار به عنوان روز تعطیل با پرداخت دستمزد وارد کرد. با این حال آن را «روز جشن کار» نامگذاری نمود.
اسناد جنبش کارگری ایران اقوال مختلفی برای برگزاری نخستین اول ماه مه به عنوان روز بین المللی مبارزاتی دارد. گفته می شود که شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری در سال ١۳٠٠ خورشیدی برای نخستین بار سازمانده اول ماه مه بود. قول دیگری «اتحادیه کارگران چاپخانه ها» را تشکلی می داند که در سال ١۳٠١ برای نخستین بار اول ماه مه را برپا کرد. به هر حال زمان درازی طول نکشید تا کارگران بتوانند روز مبارزاتی بین المللی خود را آزادانه در ایران برپا کنند، چرا که دیکتاتوری رضا خانی در سال ١۳١٠ قانونی را به نام قانون «مقابله با مرام اشتراکی» وضع کرد تا بتواند سدی در برابر فعالیت های کارگری ایجاد نماید. ده سال بعد رضاشاه ساقط شد و پنج سال پس از آن «شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران» در تهران به سازماندهی اول ماه مه دست زد و کامیاب گردید تا بیش از هشتاد هزار نفر را گرد هم آورد. محمدرضا شاه پس از کودتای ٢٨ مرداد ١۳۳٢ پا را از پدرش فراتر گذاشت و ضمن حفظ قانونی که او برای «مقابله با مرام اشتراکی» وضع کرده بود، دستور داد تا همه ی تشکلات کارگری منحل و ممنوع گردند.
بر کسی پوشیده نیست که حزب توده ی ایران دارای نفوذ فراوانی در شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران بود. آیا همین نفوذ و پیوند موجب نشد تا این تشکل نتواند بیش از آن چه که انتظار می رفت در برابر سرکوب های پس از کودتای ١۳۳٢ مقاومت کند؟ آیا این واقعیت ما را به این نکته ی اساسی نمی رساند که وابستگی تشکلات مختص کارگری همچون سندیکاها، شوراها یا کمیته های کارگری به احزاب و سازمان های سیاسی همیشه برای آن ها زیان بار بوده و هست؟
کارگران ایران بین سال های ١۳۳٢ تا ١۳۵٧ عملاً نتوانستند تجمعات و مراسم قابل توجهی برای روز اول ماه مه برپا کنند. جمع ها و محافل کارگری روز اول ماه مه را در قالب های کوچک و میان خود برپا می کردند. در یکی دو سال پس از انقلاب ١۳۵٧ که جمهوری اسلامی هنوز تثبیت نشده بود تا بتواند دیکتاتوری مخوف خود را به جامعه تحمیل کند، ضعف تشکلات سندیکایی و شورایی کارگری موجب شد که آن ها نتوانند تجمعات واقعاً مستقل و بزرگ خود را برپا کنند. احزاب و سازمان های مختلف چپ و به ویژه مارکسیستی در این دوره ی کوتاه با برپایی تجمعاتی برای اول ماه مه، آن ها را به طرح مطالبات سیاسی خود تبدیل می کردند، هر چند گوشه چشمی هم به مطالبات کارگری داشتند. در ایران پس از ١۳۵٧ دیگر خبری از شورای متحد مرکزی سندیکاهای کارگران و زحمتکشان ایران نبود که پیوند تنگاتنگی با حزب توده ی ایران داشت، سازمان های سیاسی و به ویژه سازمان چریک های فدائی خلق ایران، هر یک تشکلات اسمی کارگری را همچون «کارگران پیشرو» راه انداختند که باید بی چون و چرا هوادار این سازمان ها می بودند!
تاریخ معاصر نشان داده است که احزاب و سازمان های سیاسی مختلفی به نام کارگر و طبقه ی کارگر شکل گرفتند، حتا قدرت سیاسی را قبضه نمودند، ولی پس از ده ها سال فروپاشیدند. امروز دیگر نام و نشانی از این تشکلات سیاسی نمانده است. اما تشکلات مختص کارگری هنوز به فعالیت خود ادامه می دهند، نمونه اش ث. ژ. ت. یا کنفدراسیون عمومی کار در فرانسه است که در سال جاری میلادی وارد صدوبیستمین سال تأسیس و فعالیت خود شد. نمونه ی دیگرش ث. ان. ت. یا کنفدراسیون ملی کار در اسپانیا است که در سال ١٩١٠ پایه گذاری شد، هر چند هسته های اولیه اش را کارگران آنارشیست در انجمن بین المللی زحمتکشان یا انترناسیونال اول در سال های ١٨۶٠ میلادی تشکیل می دادند. ث. ان . ت. که نقش فعالی در رویدادهای دهه سی میلادی در اسپانیا داشت تا یک میلیون کارگر را در صفوف خود متشکل کرد.
پرواضح است که جنبش کارگری ایران پس از استقرار جمهوری اسلامی بیش ترین ضرر و زیان را نه از تشکلات سیاسی که فوراً سرکوب شدند که از خود این رژیم دید. جمهوری اسلامی از سویی تشکلات دست ساز همچون خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار را سازمان داد و از سویی دیگر جلوی وجود هر گونه تشکل مستقل کارگری را گرفت. زمانی هم که کارگران دست به ایجاد تشکلات خود می زنند، نه فقط رژیم سرمایه داری اسلامی آن ها را فوراً ممنوع می کند، بلکه فعالانشان را به حبس های درازمدت و مجازات های شنیعی مانند شلاق محکوم می نماید. خمینی به عنوان بنیانگذار این رژیم تلاش فراونی برای لوث جنبش کارگری و مسائل کارگران کرد. او در نخستین اول ماه مه پس از انقلاب، یازده اردیبهشت ١٣۵٨ در پیامی رادیو تلویزیونی چنین گفت:«اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد، والا هر روز روز کارگری است و کارگران است بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است… کار و کارگر در تمام عوالم ماقبل طبیعت و عالم طبیعت و عوالم مابعد الطبیعه، کار و کارگر همه جاست..»
جنبش کارگری ایران در سال های اخیر موفق شده است که علی رغم تمام سرکوب ها و فشارهایی که برضدش وجود دارد دست به ایجاد تشکلات مختص خود همچون سندیکا و اتحادیه بزند. تشکلات مختص دیگر کارگری می توانند شوراها و کمیته های کارخانه باشند. اگر سندیکاها، شوراها و کمیته های کارگری به اصل استقلال خود نه فقط از دولت که از تمامی احزاب و سازمان ها سیاسی، با هر رنگ و ادعائی، رسیده باشند، آن گاه خواهند توانست نه فقط در دوران پیش از انقلاب که پس از انقلاب نیز نقش اساسی و واقعی را در تغییر اوضاع و سپس اداره ی جامعه داشته باشند. تجربیات سده ی بیستم میلادی نشان دادند که انتخابات ها و احزاب سیاسی دشمن خودرهایی کارگران هستند. مطالبات کارگری و مبارزات اجتماعی نباید جای خود را به مبارزات سیاستمداران برای تسخیر قدرت بدهند. این بدان معنا نیست که کارگران و جنبش کارگری نباید در مسائل سیاسی مداخله کند، برعکس کارگران می توانند برخوردی فعال در صحنه ی سیاسی داشته باشند، اما در چارچوب تشکلات مختص خود که سندیکاها، شوراها و کمیته های کارگری هستند. کارگران و زحمتکشان فقط می توانند برای خودرهایی به نیروی عظیم خود تکیه نمایند و نه سیاستمداران مکار و احزاب سیاسی قدرت پرستی که می آیند و می روند. آن ها می آیند و می روند، اما جنبش کارگری پابرجاست، دیروز، امروز و فردا!
نادر تیف
١٠ اردیبهشت ١٣٩۴ – ٣٠ مه ۲٠١۵

دو خبر مسرت بخش از سازمانیابی جنبش آنارشیستی بین المللی

جنبش بین المللی آنارشیستی در روزهای پایانی مارس ۲٠١۵ شاهد برپایی دو نشست در دو نقطه ی متفاوت جهان بود که هر دو نوید سازمانیابی بیش از پیش آن را می دهند.
نخستین نشست آنارشیست مدیترانه ای روزهای ۲٧ و ۲٨ و ۲٩ مارس در شهر تونس برگزار شد. شرکت کنندگان از کشورهای تونس، الجزایر، اسپانیا، فرانسه، سوئیس، ایتالیا، روسیه سفید (بیلاروس)، آلمان و انگلستان می آمدند. قرار بود نمایندگانی از یونان، مراکش، ترکیه و مصر نیز در این نشست حضور داشته باشند که نتوانستند، اما پیام هایشان در اختیار نشست قرار گرفت. در پایان نشست قرار شد که نوعی «شبکه مبارزاتی» بین تمام حاضران و کسانی که نتوانستند در نشست باشند، شکل بگیرد. نشست آنارشیست مدیترانه ای که با سازماندهی قبلی گفت و گوهای خود را آغاز کرد، در روز نخست اطلاعیه ای صادر کرد که برگردان آن به فارسی در زیر می آید.
ما فعالان کشورهای مختلف مدیترانه امروز در تونس گردهم آمده ایم. ما بر این باوریم که مردم می توانند با تکیه به نیروی خود از چنگال سرمایه داری رهایی یابند. خودرهایی توده ای زمانی تحقق می یابد که خودگردانی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اتحادیه ای از هر گونه قیمومت و سروری تحقق یابد.
ما، نهادها، جنبش ها و گروه های آزادمنش، آنارشیست و ضداتوریته برای نخستین بار گردهم آمده ایم تا تجربیات مبارزاتی امان را با هم مبادله کنیم و آن ها را نه فقط در اختیار منطقه ی مدیترانه که جهانیان قرار دهیم.
ما در حالی گرد هم آمده ایم که نظم سرمایه داری با تمام امکانات امنیتی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و رسانه ای که در اختیار دارد در حال سوء استفاده از برآمد جنبش های اجتماعی و خیزش های مردمی در بیش تر کشورهای مدیترانه است تا بتواند مردم این منطقه از جهان را در قروض و غارت دارایی ها و منابعشان غرق کند و آن ها را در اختیار اقلیت سرمایه داران قرار دهد.
ما در حالی گردهم آمده ایم که در کشورهای مدیترانه پدیده ای به نام تروریسم دینی، فاشیستی و نژادپرستانه سربرآورده است. این پدیده نه فقط مردم این کشورها را به کام مرگ می فرستد، به علاوه برخلاف آن چه می گوید در خدمت سیاست های غارتگرانه ی امپریالیست قرار گرفته است. هر جا این پدیده نمود پیدا می کند، مرگ، ویرانی و ترس از هر گونه تغییر اجتماعی نیز خودنمایی می کند.
ما در حالی گرد هم آمده ایم که خطر استقرار یک دیکتاتوری جدید نظامی و امنیتی در خدمت سرمایه داری در نخستین کشوری که موفق شد با اعتراض اجتماعی خودکامه ای را واژگون کند با پسروی ها متعدد به چشم می خورد. این رویداد تأسف بار پیش تر در کشورهایی مانند الجزایر و مراکش رخ داد، کشورهایی که مردمانش دست به کار جنبش انقلابی شده بودند.
ما در حالی گرد هم آمده ایم که تعدادی از فعالان انقلابی که خواهان آزادی اند در معرض سرکوب، زندان و شکنجه قرار دارند و به بهانه ی «امنیت عمومی»، «منافع عمومی» یا «مبارزه با تروریسم» به ضرب گلوله کشته می شوند.
ما در حالی گردهم آمده ایم که بیش تر مردم زیر سرپرستی و سروری کسانی قرار دارند که خود را پشتیبان «دمکراسی» و «گذار دمکراتیک» جا می زنند و انتخابات گوناگونی را تبلیغ می کنند که مختص باندهایی ست که پول و رسانه و اسلحه دارند و دارای هر گونه گرایش ایدئولوژیک، سیاسی یا فکری که باشند، در نهایت در خدمت نظم سرمایه داری و منافع آن هستند.
ما در حالی گرد هم آمده ایم که راست ها همه جا در جهان بالا می آیند و پسروری، نژادپرستی و تبعیض قومی را نوید می دهند.
در برابر چنین اوضاعی، که از سویی مقاومت و از سوی دیگر سرکوب را نشان می دهد، جنبش ها، سازمان ها، گروه ها و افراد آنارشیست که از ۲٧ تا ۲٩ مارس در تونس گرد هم آمده اند بر موارد زیر پافشاری می کنند:
١) اتحاد نیروهای آزادمنش منطقه ی مدیترانه در برخورد با سیاست های سرکوبگرانه و استثمارگرانه ی دولت ها علیه مردم؛
٢) اتحاد و هماهنگی در برخورد با شکل های متفاوت افراطی گری با هر نامی که می گیرند و از جمله دینی یا قومی، چرا که آن ها اراده ی مردم را برای رهایی از اتوریته و سرمایه داری فلج می کنند.
نشست آنارشیست مدیترانه ای
تونس – ٢٧ مارس ٢٠١۵

نشست دیگر که در واقع نخستین کنگره پس از ماه ها تدارک و گف و گوی مقدماتی بود روزهای ٢١ و ٢٢ مارس ٢٠١۵ در شهر سانتیاگو دو لوس کابایروس واقع در جمهوری دومینیکن برگزار شد. این نشست را دو گروه آنارشیستی به نام کارگاه آزادمنش هاوانا و گروه کیسکیا لیبرتاریا جمهوری دومینیکن سازماندهی کرده بودند و ناظرانی از انترناسیونال فدراسیون های آنارشیست و گروه پشتیبانی از آزادمنشان و سندیکالیست های مستقل کوبا در آن شرکت کردند. ناظرانی از السالوادور، پورتو ریکو و آمریکا نیز در نشست حضور پیدا کردند.
برگزاری نشست با مشکلات متعددی مواجه شد. مقامات دومینیکن با فشار دولت کوبا از دادن روادید به همه ی فعالان آزادمنش و آنارشیست کوبایی که قرار بود در کنگره شرکت کنند، سرباز زدند.
کنگره قرار بود در خانه ی زنان سانتیاگو دو لوس کابایروس برگزار گردد. اما یکی از مسئولان این مکان که مارکسیست مستبدی است از پلیس و سازمان جاسوسی دومینیکن خواست تا شرکت کنندگان را از محل اخراج کنند. شرکت کنندگان با توجه به این که سالن برگزاری کنگره پیش تر کرایه شده بود و به یمن حضور روزنامه نگاری به عنوان شاهد ماجرا، سرانجام توانستند در محل بمانند و این در حالی بود که در قوانین جمهوری دومینیکن قانونی مبنی بر اخراج فوری آنارشیست های «خارجی» از خاک این کشور وجود دارد.
پیام های گوناگونی از کشورهای مختلف جهان و از جمله مکزیک، کستاریکا، ونزوئلا، هندوراس، کلمبیا، اوروگوئه، آرژانتین، شیلی و غیره به نشست ارسال شدند.
کنگره به فعالان آزادمنش و آنارشیست کوبایی فرصت داد که پس از چندین دهه از وضعیت ایزوله شده ای که در آن بودند، خارج گردند.
نشست مذکور بنیان گذاری فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب را اعلام نمود و فعالان کستاریکا مسئولیت برگزاری کنگره ی آینده را در سال ٢٠١۶ بر عهده گرفتند، چرا که از نظر جغرافیایی برگزاری کنگره در این کشور آسان تر ارزیابی شد.
بیانیه بینان گذاری فدراسیون مذکور به شرح زیر است:

فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب
پس از چندین ماه تدارک، بحث پیش کنگره ای و فراخوان به ایجاد فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب (FACC)، ما فعالان زن و مرد کشورهایی با واقعیات گوناگون در منطقه ی آمریکای مرکزی و کارائیب (به همراه ناظران بین المللی) روزهای ٢١ و ٢٢ مارس در شهر سانتیاگو دو لوس کابایروس واقع در جمهوری دومینیکن گرد هم آمدیم تا نظرات یک دیگر را بشناسیم، از هم شناخت پیدا کنیم و اختلافات و اشتراکاتمان را مطرح کنیم.
ما رضایتمان را از ایجاد فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب (FACC) اعلام می کنیم. این تشکل شبکه ای خواهد بود برای همبستگی و همکاری آنارشیست ها در این منطقه بی آن که توجه ای به مرزهایی شود که سرمایه داری و دولت هایش به ما تحمیل کرده اند. در فدراسیون ما گرایش های مختلفی وجود دارند و تلاش خواهد شد که روابطی بین جمع های مختلف منطقه و مهاجران آن برقرار گردند.
اعضای بینان گذار فدراسیون عبارتند از: کارگاه آزادمنش الفردو لوپز کوبا، گروه کیسکیا لیبرتاریا جمهوری دومینیکن، رفقایی از پورتو ریکو، سان سالوادور، بونر و میامی. گروه های دیگری می خواستند در کنگره ی نخست شرکت کنند که به علت دوری جغرافیایی موفق به این کار نشدند.
فدراسیون بر اصولی همچون اجماع در تصمیم گیری، همبستگی، پذیرش اختلاف بین افراد و جمع ها در نظر و عمل پی ریزی می گردد. فدراسیون برخوردهای منتقدانه و تحقیق در واقعیات دو منطقه ی آمریکای مرکزی و کارائیب را در دستور کار خود قرار می دهد. فدراسیون شامل تشکلاتی است که به صورت افقی فعالیت می کنند. با توجه به تصمیم گیری بر اساس اصل اجماع، شرایط پیوستن به فدراسیون به شرح زیر است:
– هر فرد یا هر جمعی خود را آنارشیست می داند؛
– هر فرد یا هر جمعی به شکلی افقی فعالیت می کند؛
– هر عضو فعال فدراسیون ضامن هر فرد یا هر جمعی می شود که خواستار پیوستن به فدراسیون است؛
– اتفاق آراء برای پیوستن هر فرد یا هر جمعی به فدراسیون لازم است؛
– هر فرد یا هر جمعی که خواهان پیوستن به فدراسیون است حداکثر دوماه به آن فرصت می دهد.
فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب فعلاً فعالیت خود را با تشکیل کمیته ی ارتباطات، کمیته ی مبارزه با سرکوب، کمیته مبارزه با ملی گرایی و کمیته ی ترویج خودگردانی آغاز می کند. شرکت در این کمیته ها کاملاً داوطلبانه است.
بینان گذاری فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب نوید بخش دوران جدیدی در تاریخ جنبش های آنارشیست منطقه است، چرا که پیش از آن هرگز نهادی مانند آن وجود نداشته است که بتواند شرایط تبادل تجربیات و فعالیت های مشترک را به شکلی منتقدانه فراهم آورد.
ما راه آزادی و فعالیت افقی را برگزیده ایم و امیدواریم که رفقای هوادار در هر جایی هستند به ما در راهپیمایی طولانی امان یه سوی ایده آلی بس کهن که مدام تجدید شده است یعنی به سوی آنارشی، یار و یاورمان باشند.
کمیته ی ارتباطات فدراسیون آنارشیست آمریکای مرکزی و کارائیب

برگردان به فارسی : نادر تیف
۳١ فروردین ١۳٩۴ – ٢٠ آوریل ٢٠١۵