کمون های خودگردان در سوریه جنگ زده

نشریه آنارشیستی Fifth Estate که از سال ١۹۶۵ منتشر می شود در شماره ٣٩۷ زمستان ۲٠١۷ مطلبی از لیلا الشامی منتشر کرده است که در رابطه با تجربه کمون های خودگردان در سوریه است. عمر عزیز نقشی برجسته در ایجاد شوراهای محلی داشت. برای اطلاع بیشتر در مورد وی می توان به مطلب «زندگی، فعالیت و مرگ عمر عزیز» به این نشانی بازگشت: http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=56187
پیش از خواندن برگردان مقاله ی لیلا الشامی به این نکته اشاره کنیم که داریا در حومه ی غربی دمشق و حدود ده کیلومتری کاخ ریاست جمهوری بشار اسد قرار دارد. رژیم اسد در اوت ۲٠١۶ با بمباران های پیاپی آن را پس گرفت و ضربه ی سختی به انقلاب زد، چرا که داریا به نمادی از آن تبدیل شده بود. داریا پنج سال پیش تر از چنگال رژیم آزاد شده بود. با توجه به این که پی نوشت های مقاله به فارسی موجود نیستند، می توان به اصل آن در این نشانی مراجعه کرد: https://www.fifthestate.org/archive/397-winter-2017/the-legacy-of-omar-aziz
و اکنون مقاله لیلا الشامی.
«انقلاب رویدادی استثنائی است که تاریخ جامعه و بشریت را دگرگون می کند. انقلاب برشی در زمان و مکان ایجاد می کند که انسان ها بین دو دوره قرار دارند: دوره قدرت و دوره خود انقلاب. انقلاب در صورتی پیروز می شود که بتواند استقلال زمان خود را حفظ کند تا بتوان وارد مکان تازه ای شد.» عمر عزیز(١)
هنگامی که عمر عزیز در سال ۲٠١١ به سوریه بازگشت شصت سالی از عمرش می گذشت. او در یک شرکت فن آوری اطلاعات در عربستان سعودی کار می کرد. اما تصمیم گرفت به سوریه بازگردد و در خیزش علیه دیکتاتوری چهار دهه ای خاندان اسد شرکت کند. عزیز و فعالان دیگری ابتدا به کمک رسانی انسان دوستانه به خانواده های آواره شده ی حومه دمشق همت گماردند. زمانی که عمر عزیز به سوریه بازگشت، تظاهرات زیر باران گلوله ها و غرش تانک های رژیم اسد در جریان بودند، اما وی معتقد بود که اعتراضات مردم به تنهایی نمی توانند به سلطه ی رژیم پایان دهند و باید فعالیت انقلابی تمام عرصه های زندگی را دربرگیرد.
عمر عزیز روز ۲٠ نوامبر ۲٠١۲ دستگیر شد و در فوریه ۲٠١۳ در زندان درگذشت. او در همین دوره ی کوتاه بر نظر خودگردانی محلی پای فشرد و از همبستگی، همکاری و همیاری به عنوان وسایلی برای رهایی مردم از خودکامگی دولت تأکید کرد. هشت ماه از تظاهرات مسالمت آمیز می گذشت و معترضان هنوز زیر یوغ دولت بودند. عمر عزیز در این زمان نوشت:«جنبش انقلابی از فعالیت های انسانی روزمره هنوز جداست… گویی بین فعالیت های روزمره و فعالیت های انقلابی تقسیم کاری صورت گرفته است.» او سپس به خطر«غیبت ارتباط بین عرصه ی زندگی روزمره و خود انقلاب» اشاره کرد. (۲)
عزیز برای مقابله با این خطر از تشکیل شوراهای محلی دفاع می کرد. شوراهای محلی دارای اعضای داوطلبی هستند که در زمینه های مختلفی تجربه دارند، برای مثال: یافتن خانه های ایمن برای آوارگان یا همبستگی با زندانیان برای پشتیبانی از خانواده هایشان. عزیز همچنین بر این باور بود که نقش شوراها باید برانگیختن همبستگی و همکاری با تشکیل مجامعی باشد که در آن ها خود مردم راه حل مشکلاتشان را بیابند و بتوانند با شوراهای مناطق دیگر مرتبط شوند.
عمر عزیز هماهنگی مقاومت علیه خلع مالکیت از زمین های شهرها و حومه ها و اخراج ساکنان آن ها را که رژیم انجام می داد از وظایف شوراها می دانست. رژیم می خواست با این خلع مالکیت ها مناطق مسکونی امن برای حامیان و افسران ارتش خود یا برای مراکز بازرگانی ایجاد کند تا ثروتمندان بتوانند در آرامش سرمایه گذاری نمایند.
عزیز چند ماه بعد مطلب دیگری منتشر کرد، چرا که وضعیت در سوریه شتاب آمیز تغییر نمود.(۳) رژیم اسد با سرکوب شدید جنبش اعتراضی موجب شد که انقلاب مسلحانه گردد و معترضان به تدریج برای دفاع از خود مسلح گردند. در این زمان بود که تکه های گوناگونی از کشور از حیطه ی کنترل رژیم خارج شدند. خیزش مردمی فرهنگ خودسازماندهی را برای اموری همچون پخش سبدهای خوار و بار یا تبدیل خانه ها به بیمارستان صحرایی بیدار کرد و این برای عمر عزیز بسیار جالب بود. وی می گفت که چنین فرهنگی «روحیه مقاومت مردم سوریه علیه خشونت رژیم، کشتارهای سازماندهی شده آن و نابودی گروه های شکل گرفته» را نشان می دهد. عزیز در مقاله پیش گفته اشاره می کرد که فعالان چگونه کمیته های هماهنگی را از همان اول انقلاب تشکیل دادند تا بتوان ارتباط با رسانه ها را شکل داد، اخبار فعالیت ها را منتشر نمود، آزار و اذیت های رژیم را افشا کرد و حتا کمک های اولیه و اورژانس پزشکی را سامان داد. او بر این باور بود که این روندها به مردم اجازه می دهند تا گریبان خود را از سلطه ی دولت رها کنند و راه برای تغییرات ژرف تر در روابط اجتماعی و نظام ارزش ها هموار گردد.
یکی از دوستان عمر عزیز به نام محمد سامی الکیّال می گوید:«عمر عزیز خواهان برش کامل از دولت بود تا بتوان به آزادی جمعی رسید بی آن که نیازی به تغییر رژیم یا جایگزینی قدرتی با قدرت دیگری باشد. عزیز می گفت که جوامع مردمی قادرند آزادی خود را مستقل از تسلسل قدرت سیاسی به دست آورند.»(۴) عزیز همچنین بر این نکته تأکید می کرد که لحظه ی انقلاب زمانی است که مردم باید خودگردانی اشان را اعلام نمایند و فوراً برنامه آلترناتیو را مطرح کنند. او در این هنگام بار دیگر بر تشکیل شوراهای محلی تأکید کرد و گفت که فعالیت هایی همچون کمک های اولیه، کمیته های پزشکی و فعالیت های آموزشی نباید فراموش گردند. وی تصور می کرد که می توان انقلاب اجتماعی را با سازماندهی تدریجی کمون های خودگردان و خود مدیریت در سطح سوریه انجام داد در صورتی که بتوان این کمون ها را با شبکه ای از همکاری و همیاری مستقل از دولت مرتبط کرد.
عمر عزیز موفق شد پیش از دستگیری چهار شورای محلی را در محله های مردمی دمشق سازماندهی نماید. یکی از آن ها در حومه ای قرار داشت که داریا نام دارد و منطقه ای کشاورزی است. داریا دارای تاریخ مقاومت مسالمت آمیز با ریشه های مذهبی است که به پیش از انقلاب بازمی گردد.(۵) فعالان داریا با توجه به نظرات یک محقق اسلامی لیبرال به نام جودت سعید نافرمانی مدنی را تبلیغ می کردند، خواهان دمکراسی بودند و از حقوق زنان و اقلیت ها دفاع می نمودند.
زنان و مردان جوان داریا کارزارهایی علیه فساد دولتی برپا می کردند، علیه یورش اسرائیل به اردوگاه پناهندگان جنین در سال ۲٠٠۲ اعتراض می نمودند و برضد حمله ی آمریکا به عراق در سال ۲٠٠۳ تظاهرات می کردند. اعتراض به اشغال عراق بی اجازه ی دولت پلیسی اسد برپا شد و چندین نفر دستگیر و زندانی گردیدند.
جوانان داریا (چه مسلمان و چه مسیحی) به محضی که انقلاب ۲٠١١ آغاز شد به خیابان ها آمدند و خواستار سرنگونی رژیم و استقرار دمکراسی شدند. آنان در برابر سربازانی که برای سرکوب فرستاده می شدند، به نشانه ی مسالمت گل در دست می گرفتند. با این حال بسیاری دستگیر، زندانی و شکنجه شدند. رژیم در اوت ۲٠١۲ دست به اقدامی وحشتناک زد و صدها، زن و مرد و کودک را قتل عام کرد. اما این قتل عام عزم مردم را جزم تر کرد. ساکنان داریا سه ماه پس از این قتل عام مسلح شدند و نیروهای رژیم را از شهر بیرون ریختند. شهر دیگر در دست ساکنانش بود و کمون داریا پی ریزی شده بود.
روز ١۷ اکتبر ۲٠١۲ شورای شهر تشکیل گردید و برای اداره ی امور شهر نخست تصمیم گرفت که به آوارگان و زخمیان امدادرسانی کند. شورای شهر داریا ١۲٠ عضو داشت که مسئولان اجرائی را هر شش ماه برمی گزیدند. نمایندگان و سخنگویان در انتخابات عمومی گزینش می شدند. انتخابات داریا نخستین انتخابات آزاد در سوریه پس از چندین دهه بودند. شورا برای خدمات فوری همچون آب و برق برای ٨٠٠٠ ساکن باقی مانده دست به اقدام زد. پیش از انقلاب ٨٠٠٠٠ نفر در داریا زندگی می کردند. شورا سپس به پخش غذا دست زد و به کشت زمین ها برای خودکفایی کشاورزی اقدام نمود تا بتوان محصولاتشان را بین ساکنان تقسیم کرد. شورا همچنین مدیریت سه مدرسه ی ابتدائی را به دست گرفت، این در حالی بود که ساختارهای دیگر آموزشی با بمباران های رژیم نابود شده بودند. شورا در اقدامی دیگر یگانه سرویس پزشکی شهر را در چارچوب یک بیمارستان صحرایی سامان داد تا بیماران و زخمیان معالجه شوند. تیپی از ارتش آزاد سوریه زیر نظر شورای داریا از خودگردانی کمون دفاع می کرد.
داریا به آنتی تز رژیم تبدیل شده بود. ساکنان آن با استفاده از توان خود فضایی برای آزادی و دمکراسی ساخته بودند. گروهی از زنان در کنار شورای شهر گروهی به نام «زنان آزاد داریا» تشکیل دادند و به سازماندهی تظاهرات و امدادرسانی انسان دوستانه دست زدند. این زنان سپس نشریه ای به نام «عنب بلدی» منتشر کردند که هدفش مقابله با رسانه های انحصاری رژیم و همچنین مقاومت مسالمت آمیز علیه فرقه گرایی و خشونت آن بود. فعالان دیگری تصمیم گرفتند کتابخانه ای زیرزمین درست کنند تا مردم بتوانند در امنیت بخوانند، گفت و گو کنند و یاد بگیرند. و سرانجام نقاشی به نام ابومالک الشامی روی دیوارهای خراب شده ی شهر تصاویر امیدبخش می کشید.
رژیم در نوامبر ۲٠١۲ تصمیم گرفت با محاصره شهر مردم را به گرسنگی بکشد، لذا از ورود غذا و وسایل پزشکی به شهر جلوگیری می کرد. تک تیراندازان رژیم اسد کسانی را که برای برداشت به مزارع پیرامون شهر می رفتند، می کشتند. گازهای سمی، بمب ناپالم و بیش از ۹٠٠٠ بشکه انفجاری روی داریا ریخته شدند. شورای شهر از سازمان های انسان دوست و جامعه بین المللی خواست تا به وعده های خود عمل کنند تا محاصره ی شهر و حمله ی رژیم پایان یابد. در یکی از اطلاعیه های آن می خوانیم:«ما را مجازات می کنند چرا که جرأت کردیم مسالمت آمیز برای آزادی و حرمت خود به پا خیزیم.» و در ادامه:«در داریا نه سازمان بنیادگرا همچون داعش وجود دارد و نه جبهه النصره. آنانی که اسلحه به دست از محله های داریا دفاع می کنند در همین جا ساکن هستند. آنان ما را از گزند حکومتی محافظت می کنند که ما را شکنجه، با گاز مسموم یا بمباران می کند.»(۶) زنان و کودکان داریا تظاهرات کردند، از آن ها فیلم برداری نمودند و در اینترنت پخش کردند تا سکوت جهان علیه سرکوب های رژیم اسد را به چالش بکشند. وضعیت در تابستان ۲٠١۶ بدتر شد. توافق آمریکا و اردن برای جلوگیری از ارسال سلاح، «جبهه جنوب» را که از نیروهای لائیک و دمکراتیک ارتش آزاد سوریه تشکیل شده بود خنثا کرد و در عمل به نیروهای نظامی اسد یاری رساند تا حملات خود را علیه داریا بیش تر کنند.(۸) آمریکا به جبهه جنوب فشار آورد تا توان نظامی خود را بیش از نیروهای رژیم، علیه گروه های افراطی اسلامی متمرکز کند و این در حالی بود که این نیروها حضور محدودی در جنوب داشتند. آخرین بیمارستان داریا تخریب شد و زمین های کشاورزی که یگانه منبع غذایی بودند ضبط یا به آتش کشیده شدند. مقاومت در داریا با دریافت معدودی سلاح و بدون هیچ کمک خورد و خوراک چهار سال علیه رژیم اسد و حامیان امپریالیستش پابرجا ماند. نیروهای رژیم اسد سرانجام روز ۲۵ اوت ۲٠١۶ داریا را تسخیر کردند. همه ساکنان، مسلح و غیرمسلح، از شهر اخراج شدند. مردم غیرمسلح را به شهر حرجله بردند که در کنترل کامل رژیم قرار دارد. بسیاری از آنان در زندان های رژیم هستند. نیروهای رژیم پیروزی خود را در خرابه های شهر جشن گرفتند، شهری که خالی از سکنه شده بود.
عمر عزیز به اندازه کافی زندگی نکرد تا دستاوردهای بی نظیر کمون داریا را ببیند. وی همچنین تجربه های مشابه خودگردانی را که کمابیش با موفقیت همراه بودند مشاهده نکرد. «شوراهای محلی» ماهیت ایدئولوژیک ندارند، تجربیات عملی هستند. هدف نخست آن ها ادامه خدمات عمومی در مناطقی است که دولت حضور ندارد. این شوراها اغلب مستقل از هر گونه گرایش سیاسی یا مذهبی هستند و نیرو و توان خود را بر خدمات اولیه و تأمین غذا می گذارند. تجربه شوراهای محلی بر فرهنگ مختص خودشان پایه ریزی می شود و با پیشروی، آلترناتیو واقعی ضددولتی را به دست می دهند. آن ها بدین جهت دارای ابعادی آزادمنش (لیبرتر) هستند.
در مارس ۲٠١۶ تعداد شوراهای محلی ۳٩۵ تخمین زده می شد که در شهرها، روستاها و محلات شهری تشکیل شده بودند و نیمی از آن ها در حلب و ادلیب بودند.(۷) این تخمین به پیش از دخالت نظامی روسیه برای دفاع از رژیم سوریه برمی گردد. دخالت نظامی روسیه منجر به از دست دادن بسیاری از مناطق آزادشده گردید و اهالی آن ها را در خطر بزرگی قرار داد. در حالی که این سطور در سپتامبر ۲٠١۶ نوشته می شوند بسیاری از محلات انقلابی در حوالی پایتخت به شدت در معرض حملات رژیم هستند که راهبرد «یا زانو بزن یا از گرسنگی بمیر» را عملی می کند. همین وضعیت در الوایر، آخرین محله ی انقلابی حمص و همچنین سی صد هزار ساکن منطقه ی آزادشده حلب شرقی به چشم می خورد که محاصره شده اند.(حلب شرقی سه ماه بعد پس از بمباران های مشترک روسیه و سوریه به دست نیروهای رژیم اسد افتاد.)
لیلا الشامی
سپتامبر ۲٠١۶
برگردان :نادر تیف
فوریه ۲٠١۷

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کمون های خودگردان در سوریه جنگ زده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s