نظر یک کمونیست لیبرتر سوئیسی در مورد جلیقه زردها و همه‌پرسی به ابتکار شهروندان

بخشی از جلیقه زردهای فرانسه مدتی‌ست که خواهان برپایی همه‌پرسی به ابتکار شهروندان، به اختصار RIC، سه حرف اول Référendum d’initiative citoyenne شده‌اند و عده‌ای آن را با رجوع به همه‌پرسی‌های سوئیس مقایسه می‌کنند. بیان نکاتی خالی از لطف نیست.
از آنجایی که اتین شوار، که نزدیک به محافل راست افراطی‌ست، از «ریک» بسیار سخن می‌گوید، بسیاری از انقلابیان به هراس افتاده‌اند و می‌گویند که راست ملّی‌گرا در سوئیس از ابزار همه‌پرسی در بیست سال گذشته استفاده و خود را به کانون مباحثات اجتماعی بدل کرده است.
دو نکته را یادآوری می‌کنم. اوّلاً نباید چنین تصوری پیش آید که لیبرترها در هر صورت با رفراندوم مخالف‌اند، چرا که در این صورت تصویر نامناسبی در انظار عمومی پیدا می‌کنند. ثانیاً ساز و کاری که جلیقه زردهای فرانسه برای «ریک» پیشنهاد می‌کنند، به مراتب از همه‌پرسی‌های سوئیس دمکراتیک‌تر است. جلیقه زردهای فرانسه می‌خواهند که با امضای پانصد هزار نفر بتوان رفراندومی راه انداخت. این تعداد برابر با 1% کل دارندگان حق رأی است در حالی که در سوئیس بین 1/5% تا 2% است. جلیقه زردهای فرانسه خواهان «ریک» برای: 1) عزل نمایندگان منتخب؛ 2) پیشنهاد یک قانون؛ 3) لغو یک قانون و 4) اصلاح قانون اساسی هستند. موارد یکم و دوّم در سطح ملّی سوئیس امکان‌‌پذیر نیست و فقط در برخی کانتون‌ها، که ساز و کارها دمکراتیک‌تر از سطح ملّی هستند، میّسر است.
«ریک» از لحاظ نظری می‌تواند قدرت را به شهروندان بسپارد. در سوئیس این عملاً انجمن‌ها، سندیکاها و احزاب سیاسی هستند که می‌توانند از ابزار همه‌پرسی استفاده کنند. امّا از یاد نبریم که سندیکاهای مبارز و احزاب چپ رادیکال تقریباً در سطح ملّی در سوئیس وجود ندارند. وضعیّت در فرانسه بسیار متفاوت است. سندیکاهایی مانند ث.ژ.ت. (CGT)، سولیدر (Solidaires) و اف.او. (FO) می‌توانند، با توّجه به نیرویی که دارند، منشائی برای همه‌پرسی علیه قوانینی شوند که پارلمان فرانسه برای دستمزد حداقل یا ساعات کار هفتگی تصویب می‌کند.
واضح است که در یک همه‌پرسی تمام کسانی که موضوعش ربطی بدانان ندارد، می‌توانند رأی بدهند و همین توانایی دگرسازی نتیجه را دارد. با این حال دستمزدبگیران چنان پرشمارند که نتیجه همه‌پرسی اغلب به نفع جنبش صنفی خواهد بود. سندیکاهای فرانسه به اندازه کافی عضو دارند تا بتوانند مجموعه‌ی امضاها را برای فراخوان یک همه‌پرسی گرد آورند، زیرا در غیر این صورت طومار پیش از آن، هزینه مالی سنگینی دارد. در سوئیس جمع‌آوری امضاها به شرکت‌های متخصص واگذار می‌شود که برای صد هزار امضا نزدیک به چهارصد هزار یورو می‌گیرند. احزاب راست افراطی فرانسه همچون «مجمع ملّی» و «برپا فرانسه» به سختی توانایی پرداخت چنین مبالغی را دارند.
من این نکات را نوشتم تا اصل مطلب ادا شود. چرا که هر کسی که واقعاً ضدسرمایه‌داری‌ست خوب می‌داند که بین کاپیتالیسم و دمکراسی مستقیم ناهمخوانی ریشه‌ای وجود دارد. زیرا پایه‌های نظم سرمایه‌داری، که با حکمرانی بازار و تقدیس مالکیّت خصوصی عجین است، یک بخش مهم هستی اجتماعی، یعنی اقتصاد را، بیرون از دمکراسی قرار می‌دهد.
با این حال انقلابیانی که حتی برای لغو کار دستمزدی مبارزه می‌کنند، نمی‌توانند مخالف افزایش حقوق حداقل باشند. به همین دلیل مبارزه برای جامعه‌ای واقعاً دمکراتیک، که فقط با برچیدن کاپیتالیسم حاصل خواهد شد، بدین معنا نیست که از گسترش دستاوردهای مردمی، حتی در چارچوب دمکراسی بورژوایی، دست شست. مطالبات اقتصادی منافاتی با خواسته‌های دمکراتیک ندارند و هر دو دسته را می‌تواند با هم پیش برد.
نویسنده: گیوم
پیوند به مطلب اصلی: https://urlz.fr/8zat
مترجم: نادر تیف
15 دی 1397 – 5 ژانویه 2019
روز پرده هشتم جلیقه زردهای فرانسه (Acte 8 des GiletsJaunes)

Advertisements

دوّمین فراخوان جلیقه زردهای کمرسی برای مجمع عمومی مجامع عمومی و کمون کمون‌ها

مخاطبان دوّمین فراخوان ما تمام زنان و مردانی هستند که هنوز جلیقه زرد بر تن نکرده‌اند، امّا رنج می‌برند. اکنون شش هفته است که در فلکه‌ها، آلاچیق‌ها، مکان‌های عمومی و جادّه‌ها هستیم و در همه افکار و گفتگوها حاضریم. ما خوب مقاومت می‌کنیم.
مدّت زیادی بود که مبارزه‌ای چنین پیگیر، پشتیبانی شده و شهامت‌آور وجود نداشت. حاکمان لرزیدند و هنوز روی تخت خود می‌لرزند. آنان با پرتاب چند خُرده نان عقب‌نشینی کردند، امّا ما دیگر حاضر نیستیم به چند استخوان راضی شویم. این مبارزه شهامت‌آور است چرا که به ما یاد داد به هم احترام بگذاریم، همه را درک کنیم و علیرغم گونه‌گونی که داریم، قدر یکدیگر را بدانیم. روابطی بین ما ایجاد شدند. حالت‌های مختلف عمل‌گرایی آزموده شدند. حاکمان دیگر نخواهند توانست این دستاوردها را بازپس بگیرند. ما متوّجه شدیم که نباید در برابر رقیب متفرق شویم. ما فهمیدیم که دشمنان اصلی ما، مشتی ثروتمند هستند که نمی‌خواهند هیچ چیز را از دارایی‌اشان تقسیم کنند: ثروت 500 تن از داراترین فرانسویان، از بحران مالی 2008 بدین سو، سه برابر شده و به مبلغ 650 میلیارد یورو رسیده است. هدایا و بخشش هزینه‌های تأمین اجتماعی به شرکت‌های بزرگ به صدها میلیارد یورو در سال می‌رسد و این تحمل‌ناپذیر است! مبارزه ما شهامت‌آور است زیرا ما دریافتیم که می‌توانیم خود خویش را نمایندگی کنیم بدون آن که واسطه‌ها‌یی بین قدرتمداران و مردم باشند، بدون احزاب که نظرات را به نفع خود مصادره به مطلوب می‌کنند و بدون تشکلات صنفی که بیش از دفاع از ما چرخ و دنده‌های نظم حاکم را روغن می‌زنند و مانع ضربه به آن می‌گردند.
ما در سوگ قربانیان سرکوب جنبش هستیم، چندین نفر کشته و صدها تن به شدّت زخمی شدند. نفرت بر کسانی که چنین کردند، ولی بدانند که سرکوب ذرّه‌ای در عزممان خلل ایجاد نمی‌کند؛ برعکس جزم‌ترش می‌نماید.
ما به راهی که چنین شتابان رفتیم افتخار می‌کنیم. این راه و آگاهی اجتماعی ایجاد شده پیروزی بر نظم خردکننده حاکم هستند. ما می‌دانیم که بسیاری از مردم در این افتخار شریکند. چگونه می‌تواند چنین نباشد در حالی که نظم و دولتی که نماینده‌اش است کاری به جز بازستاندن دستاوردهای اجتماعی، تخریب روابط مردم و محیط زیست نکرده‌اند؟ لذا حیاتی‌ست که به این راه ادامه دهیم. باید به نتایج بیشتری دست یابیم. نباید عجله کنیم و خودمان را خسته کنیم. نباید ناامید شویم. زمان لازم داریم. همان قدر که حرکت می‌کنیم، بیاندیشیم.
ما به زنان و مردانی که معتقدند باید خشم کنونی ادامه یابد و به تغییر باورمندند پیشنهاد می‌کنیم که به جنبش جلیقه زردها ادامه دهند یا به آن بپیوندند. از این پس باید همه جا تجمع کنیم و مجامع شهروندان و مردمی را تشکیل دهیم. این مجامع قامتی انسانی دارند و بر تارکشان تبادل نظر می‌درخشد. در این مجامع، مانند مجمع کمرسی، همه تصمیات جمعی گرفته و نمایندگان برای اجرایشان برگزیده می‌شوند، نه برعکس، همچون نظم کنونی حاکم! مجامع حامل مطالبات مردمی برابری‌طلبانه، اجتماعی و بوم‌شناسانه ما خواهند بود.
برخی خود را نماینده جلیقه زردها اعلام کرده‌اند و برای انتخابات آینده آماده می‌شوند. ما گمان می‌کنیم که این روش درستی نیست. همگان می‌دانند که با چنین روشی همچون نظم کنونی، سخنان ما تحریف می‌شوند یا در پیچ و خم‌های قدرت گم می‌گردند. ما بار دیگر این ضرورت قطعی را اعلام می‌کنیم که نمی‌گذاریم هیچکس سخنمان را مصادره کند.
دولت از شهرداران خواسته است تا دفترهای شکایت در اختیار مردم بگذارند. ما بیم آن را داریم که دولت با بهره‌برداری و تلخیص مطالبات ما به نفع خودش، گونه‌گونی ما را در نظر نگیرد. ما باید حتماً چنین روش‌های ابراز نظر مردمی را خود کنترل کنیم! به همین دلیل خواهان شکل‌گیری مجامع مردمی هستیم. این مجامع را خود مردم و برای مردم تشکیل می‌دهند.
ما از کمرسی به یک جلسه بزرگ کمیته‌های محلی مردمی فراخوان می‌دهیم. از آن جایی که فراخوان اوّل ما با استقبال خوبی مواجه شد، ما شما را به سازماندهی دمکراتیک این جلسه در کمرسی فرامی‌خوانیم تا از سراسر فرانسه نمایندگانی به اینجا بیایند و دفترهای مطالبات را تجمیع کرده و با هم به اشتراک بگذارند. این جلسه فرصت مناسبی برای ادامه جنبش خواهد بود. ما همچنین به شما پیشنهاد می‌کنیم که در این جلسه روش سازماندهی جمعی جلیقه زردها به بحث گذاشته شود، روشی که باید قطعاً دمکراتیک باشد، از درون مردم بجوشد و تمام مراحل نمایندگی را محترم بشمارد.
با هم مجمعِ مجامع و کمونِ کمون‌ها را بیافرینیم. این سوی درست تاریخ است و پیشنهاد ماست.
زنده‌باد قدرت مردم، توسط مردم و برای مردم!

ترجمه: نادر تیف – 9 دی 1397 – 30 دسامبر 2018

جلیقه زردهای کمرسی دوّمین فراخوان خود را 29 دسامبر 2018 پخش کردند :

پیام کمون انترناسیونالیست روژآوا به جلیقه زردها

«خُرده نان کافی نیست، نوع بشر تمام خرمن را، بی‌استثمار شونده و کننده، می‌خواهد.» لوئیز میشل
ما از کمون انترناسیونالیست روژآوا، در کردستان غربی، شمال سوریه، پیامی برای شما جلیقه زردها داریم که تظاهرات می‌کنید، پشت سنگرهای خیابانی هستید، دبیرستان و دانشگاه را اشغال نمودید، دست به اعتصاب می‌زنید و خودسازماندهی پیشه کرده‌اید.
ما خیزش مردم فرانسه را از یک ماه پیش به دقّت دنبال می‌کنیم. ما هم از عزم معترضان و هم از سطح سرکوب پلیس و دولت درشگفتیم. ما با زنان و مردان سرکوب‌شده ابراز همبستگی می‌کنیم. در حالی که ما در این جا منتظریم تا دولت ترکیه جنگ دیگری راه اندازد، برای شما آرزوی استقامت می‌کنیم و امیدواریم مقاومت مردمی‌اتان منجر به نتایج خوبی شود.
فرانسه دارای تاریخی دراز از مقاومت و خیزش است و به انقلاب 1789 و جنبش مه 1968 خلاصه نمی‌شود. شورش‌های دهقانان در قرون وسطی، همه مقاومت‌های محلی و منطقه‌ای، جنبش‌های استقلال‌طلب از استعمار دولتی، جنبش‌های کارگری و مبارزات زحمتکشان مهاجر، محلات فقیرنشین و هزاران سال مبارزه زنان علیه مردسالاری اجزاء این تاریخ هستند.
کمون پاریس 1871 نشان داد که مردم می‌توانند قدرت را خود به دست بگیرند و الهام‌بخش سترگ همه انقلابیان جهان است.
ما فراخوان جلیقه زردهای کمرسی (Commercy) را منعکس کردیم، زیرا بر این باوریم که جنبش «می‌تواند به رویداد عظیمی فراروید که فقط تقویت قدرت خرید نیست» بلکه «قدرت به مردم، با مردم و برای مردم» است.
آن چه اکنون در روژآوا تجربه می‌شود خودسازماندهی خلق‌های متفاوت در مجامع آزاد و بدون نهادی به نام دولت – ملّت و در چارچوب کنفدرالیسم دمکراتیک است.
البته بازسازماندهی یک جامعه بدون دولت، تلاش آسانی نیست. این مهم به زمان، نیرو و آموزش نیازمند است و همین ما را پر از شادی می‌کند.
باید راه زندگی آزاد را در جامعه فرابگیریم. هزاران نفری که در فلکه‌ها، جاده‌ها، خیابان‌ها و دبیرستان‌ها گردهم آمدند، لحظات مهم و تأثیرگذار را فراموش نخواهند کرد. کودکان از آن سخن خواهند گفت. چرا؟ برای این که مردم دوباره جامعه را درمی‌یابند و می‌فهمند که زندگی با هم چیست.
بیش از همیشه ضروری‌ست افسانه دولت – ملّت و به اصطلاح یگانگی جمهوری‌خواهانه برای زندگی در جامعه آزاد و اشتراکی درهم شکسته شود. باید مرزها را برانداخت تا بتوانیم هویت‌های پرشمار و مهاجرمان را اعلام کنیم و فرهنگ‌ها و زبان‌های «منطقه‌ای‌شده» را زندگی کنیم.
زنان باید بتوانند آن چه را از آنان ربوده شده بازپس گیرند، صدایشان را برسانند و در تمام عرصه‌های جامعه جای داشته باشند.
ما همچنین خواستار ساختن یک نظم اقتصادی سوسیالیستی دیگر هستیم که مردم کنترل و اداره کنند. این اقتصاد بر پایه تولید تعاونی، خودگردان و بوم‌شناسانه خواهد بود، اقتصادی که از استثمار انسان و طبیعت مبرّا خواهد بود.
جوانان با روحیه‌ی قوی مقاومتی که دارند نیروهای پیش‌برنده جنبشی هستند که هیچ سازشی را نخواهد پذیرفت.
همگان دریافتند که افزایش دستمزد حداقل (SMIC) یا بهبود قدرت خرید به معنای «پیروزی» جنبش نیست. پیروزی، گذار از مرحله‌ی مطالباتی به مرحله‌ی ساختن نظم خودحکومتی با تکیه به ساختارهای آلترناتیو موجود است. پیروزی تقابل با تضادها، تجربه، اشتباه و دوباره آزمودن است. پیروزی یعنی هرگز امیدمان را از دست ندهیم و بدانیم که ما می‌توانیم خود را از دولت و دستگاه سرکوب کنونی رها و آزاد زندگی کنیم.
همبستگی با جلیقه زردها و همه زنان و مردانی که در فرانسه و همه جای جهان مقاومت می‌کنند.
سرنگون‌باد فاشیسم تُرک

ترجمه: نادر تیف
5 دی 1397 – 26 دسامبر 2018
پیوند به متن اصلی همراه با فیلم خوانش پیام: https://urlz.fr/8wdU
ترجمه‌ی دیگری از همین متن به قلم بهروز صفدری:
http://www.behrouzsafdari.com/?p=2548#more-2548

برای یک شب 4 اوت (1) دیگر (یا بیشتر)

آه! بلی، اعتراف کنیم، ماکرون ما را منقلب کرد. صدایمان را شنید. باید گفت که پرستاران گوش‌پاک‌کن‌هایی به بزرگی تیرک تهیه کرده بودند تا مجرای گوشش به خوبی باز شود. او از وقتی رئیس‌جمهور شده، هر چه کرده، برای ما بوده است. ما را بسیار دوست دارد! برای همین است که (CSG(2 را بالا برد، (APL(3 را کاهش داد و عوارض بر سوخت را بیش‌تر کرد. ماکرون همه این کارها را برای خوشبختی ما می‌کند، عاشق ماست. علاقه وافرش است که او را وامی‌دارد تا خوار و خفیفمان کند(4). وی می‌خواهد که ما از دل و جان برای پیشرفت امور مایه بگذاریم.
برای این که بدانیم ماکرون چه علاقه‌ی بزرگی به ما دارد، همین بس که به جای یک بسته بادام زمینی هفته پیش نخست‌وزیر، او آمد و چهار پاکت روی میز گذاشت.
آری، درست است، هنگامی که بسته‌های بادام زمینی را باز می‌کنیم، متوّجه می‌شویم که تعداد زیادی پوسیده‌اند یا تازه نیستند. حتی ملتفت می‌شویم که درون یکی از بسته‌ها جز هوا چیزی نیست (چند شرکت حاضر می‌شوند پاداش آخر سال پرداخت کنند؟) در ثانی چه فرقی می‌کند که یک یا چهار بسته بادام زمینی داشته باشیم در حالی که می‌دانیم هدف بازگرداندن میمون‌ها به قفس یا گوسپندان به آغل است؟
توّجه کردید که ماکرون چگونه آرام و با طمأنینه که یادش داده‌اند، سخن گفت، بی‌آنکه خود را شاه نپندارد؟ او تلاش کرد تا به ما نشان دهد که تالارهای زرّین کاخ الیزه در اختیارش است. وقتی دستانش را روی میز گذاشته بود، تا آرامشی را نشان دهد، ما جزئیات کشنده‌ای دیدیم: لوازمِ میزِ تمام طلا که زیر چراغ‌ها می‌درخشیدند. این‌ها همه برای تحقیر ما بود. ماکرون جرأت کرد، با نشان دادن یک خروس زرّین با ما فرانسویان یاغی سخن بگوید (یا شاید یک مرغ تخم طلائی بود، پس در این صورت مخاطب پیام که بود؟) ماکرون می‌گوید: این من هستم که در کاخ قدرت می‌زیم. اگر امروز مهربانانه با شما سخن می‌گویم تا خشم سترگتان را فروخوابانم، شاه منم و فرمانبردار شما هستید.
روشن است که ماکرون سیاست‌هایش را ذرّه‌ای تغییر نمی‌دهد. واضح است که او (ISF(5 را بازنمی‌گرداند. مبرهن است که وی از سود شرکت‌های بزرگ چیزی برنمی‌دارد. ماکرون کاری به آلوده‌کنندگان بزرگ ندارد (اصلاً دیگر سخنی در باره محیط زیست نیست.) او حتی تصمیمات حداقلی برای افزایش واقعی SMIC(6) و دستمزدهای کم و حقوق بازنشستگی کوچک نمی‌گیرد. اگر ماکرون فقط کمک دوگانه به شرکت‌ها را حذف کند، دست‌کم 20 میلیارد یورو به صندوق عمومی واریز می‌گردد، یعنی از کاهش شارژهای آن‌ها و (CICE(7 چشم‌پوشی نماید.
اما هیچ کدام از آن چه آمد ربط واقعی به معضلات ندارد. شاهک ما این را خوب می‌داند و آخرین ترفندش را به کار می‌برد تا دریابد تا کجا می‌تواند ما را در سرگردانی نگه دارد. پرشمارند جلیقه زردهایی که به درستی گفته‌اند که تغییر ژرفی پیش آمده است، مردم زندگی‌اشان را به دست گرفته‌اند. آنان توانایی جمعی را تجربه کرده‌اند. دیگر شادمانه می‌دانند که این توانایی نیرومند است. مردم فهمیدند آن چه تا دیروز ناممکن جلوه می‌کرد، اکنون، که برخاسته‌اند، به بازپس‌گیری رهایی فراروییده است. مردم دیگر نمی‌خواهند سرنوشتشان را در اختیار قدرت و نهادهایی بگذارند که آنان را بی‌آینده می‌کنند.
بله، نیروی خیزش می‌تواند قدرت حاکم را به لرزه اندازد. قدرتمندان به رعشه افتاده‌اند، و چه خوب که فقط در فرانسه نیست و به کشورهای دیگر اروپا سرایت کرده یا می‌کند و این برای پیروزی واقعی بسیار لازم است. روند کنونی بازنخواهد ایستاد. میلیون‌ها نفر طعم آزادی را چشیدند و حاضر نیستند مانند گذشته زندگی کنند.
شما خوب دیدید که شاه کوچک پیامی به ثروتمندان داد و از آنان خواست برای کریسمس گوشه چشمی به بینوایان فرانسه داشته باشند و به آنان صدقه بدهند و دل‌هایشان را شاد کنند! او به راستی در چه دنیایی زندگی می‌کند؟ هنوز ماری – آنتوانت از کلوچه می‌گوید در حالی که بیرون انقلاب آغاز شده است(8)! حال که سخن از انقلاب است، بد نیست شب 4 اوت دیگری فراخوانده شود. چرا که فقط چنین شبی می‌تواند کمی مناسب اوضاع کنونی باشد. اگر ثروتمندان و نجبای امروز می‌خواهند بخشی از امتیازاتشان را حفظ کنند، باید به آسانی این را بفهمند. بله، اگر 500 بزرگ‌ترین ثروتمند فرانسه بپذیرند با در اختیار گذاشتن نیمی از دارایی‌اشان در تلاش ملی شرکت کنند، در این صورت می‌توانند کشور را از بحران عظیمی که در آن گرفتار است درآورند. شما، ای برندهایی مانند شانل، هرمس، لوره‌ال، اُشان و لاکتالیس، می‌توانید میهن را نجات دهید. آهای برنار(9)، تو می‌توانی نیمی از دارایی‌ات را واگذار کنی و 36 میلیارد یورو باقی‌مانده را برای خودت نگه داری. اگر تو چند پله از درجه‌بندی فوربس را از دست بدهی (آیا واقعاً این باخت چنین دیوانه‌کننده است؟)، تأثیر زیادی در زندگی‌ات خواهد داشت؟ تازه بگذریم که دارایی‌های ثروتمندان فرانسه در عرض یک سال گذشته 17% افزایش داشتند و در طی یک دهه، سه برابر شده‌اند. پس اگر نیمی از ثروتشان برداشته شود، باز دارایی‌اشان بیش از ده سال پیش خواهد بود. مبلغ دارایی 500 بزرگ‌ترین ثروت فرانسه برابر با 650 میلیارد یورو است. اگر نه نصف که 300 میلیاردش برداشت شود، با 100 میلیارد مسئله «گذار محیط زیستی» حل می‌شود. صد میلیارد دیگر نیز کافی‌ست تا تأمین اجتماعی و خدمات عمومی کوچک‌ترین صدمه‌ای نبینند. حتی می‌توان 50 میلیارد یورو به کشورهای آفریقایی کمک کرد و 50 میلیارد آخر را به کاهش قروض عمومی اختصاص داد تا بار بودجه‌های آینده دولت کم شود. خانم‌ها و آقایان بسیار بسیار ثروتمند، نامتان این چنین در تاریخ می‌ماند! این چنین شما می‌توانید تسونامی کنونی را متوقف کنید، وگرنه همه چیز، حتی خودتان را خواهد بُرد.
یادآوری نکته‌ای خالی از لطف نیست. شما ثروتمندان می‌بینید که آن چه در بالا آمد اصلاً انقلابی نیست. زیرا برای این که واقعاً از یک شب 4 اوت دیگر سخن بگوییم باید از برخی امتیازات که اجازه داده‌اند چنین ثروت‌هایی وجود داشته باشند، مانند حقوق ویژه سهامداران و اقتدارشان بر دستمزدبگیران صرف نظر کنیم. پس موضوع عبارت از کمی پس دادن برای نگه داشتن اصل است. بزرگ ثروتمندان همچنان بزرگ ثروتمند می‌مانند. آنان برای پر کردن شتابان جیب‌هایشان از سود سرشار کماکان فعال خواهند بود. افزون بر آن، ثروتمندان بزرگ به عنوان خیّران ملّت شناخته خواهند شد و از قِبَلش دارای مقبولیّت بی‌سابقه‌ای خواهند شد. با این حال، هراس آن می‌رود که علی‌رغم تمام این مزیّت‌های حفظ شده، در مقابل محدودیّت‌های به این خُردی، ثروتمندان بزرگ پیشنهاد ما را نپذیرند. در این صورت لازم است که خیزش کنونی را تا بی‌انتهاترین توانایی‌اش به پیش راند. این خیزش از هم اکنون در اقصی نقاط فرانسه عزم و هوشمندی شگفت‌آوری را به نمایش گذاشته است.
میلیون‌ها انسان اکنون تجربه می‌کنند که برخاسته، سرنوشتشان به دست خودشان است. این مردم فهمیده‌اند که توانایی جمعی‌اشان بهتر از واگذاری قدرت به سیاستمداران و نهادهای نمایندگی، می‌تواند آنان را خودسازماندهی کند و خودشان تصمیم بگیرند چگونه می‌خواهند زندگی کنند. زاپاتیست‌های چیاپاس که 25 سال است این شیوه زندگی را تجربه می‌کنند، می‌گویند که ما می‌توانیم بر خود حکومت کنیم و دیگران را فرامی‌خوانند که با الهام از تجربه‌اشان «شوراهای خودحکومتی» (یا هر نام دیگری که برمی‌گزینند) را تشکیل دهند. برخی دیگر تجربه کمون‌های آزاد را یادآوری می‌نمایند که نشان‌دهنده زندگی جمعی با شناخت از نیازهای واقعی همگان بود و می‌تواند معضلات را در سطح منطقه‌ای و ملّی مرتفع کند.
زمانی که انبوهی از جلیقه زردها می‌گویند دیگر حاضر نیستند مانند گذشته زندگی کنند، باید به سازماندهی جمعی با پاسخ به این پرسش بیاندیشند: چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟ درزمان کنونی پاسخ به این پرسش از این جهت اهمیّت دارد که تمام هستی اجتماعی با اوامر پایه‌ای به نام اقتصاد تحمیل می‌گردد. اقتصادی که تولیدگرایی‌اش فقط بر اساس ابتیاع سود است، به ویژه وقتی از اَبَرشرکت‌های فراملّی و بازارهای مالی سخن رفته می‌شود. اقتصادی که رشد بی‌حدش به وضوح از نیازهای واقعی و انسانی جدا شده است. این اقتصاد عامل دور جهنمی افزایش گازهای گلخانه‌ای‌ست که هر آن چه زنده است را به نابودی عمومی می‌کشد و ما را به سوی فاجعه می‌برد.
مرغ تخم طلا همان فرانسه فرودستان است که دارد جان می‌دهد و دولت به آن با مالیات و عوارض تیر خلاص می‌زند. فرودستان کسانی هستند که تمام ثروت را می‌آفریند تا سودش به جیب‌های کشیشان اعظم (CAC40 (10 سرازیر گردد. تولیدگرایی که مدام در پی انباشت سود است دارد سیّاره‌ی ما را نابود و آن را از زندگی تهی می‌کند. بازدم‌ اژدهای هفت سر کاپیتالیسم نفس کره‌ی زمین را به شماره انداخته است.

عزل ماکرون و تمام قدرت بالانشینان
اسقاط دستگاه دیوانه‌ی اقتصادی که کره‌ی زمین را نابود می‌کند
زنده‌باد خودحکومتی مردمی
زنده‌باد کمون‌های فرانسه و همه جا
زنده‌باد زندگی شایسته برای همگان با حفظ کره‌ی زمین

سان‌کریستوبال دو لاس کاساس – چیاپاس
سال 25 خیزش زاپاتیست
سال 1 خیزش جلیقه زردها
و خشم‌های پرشمار رنگارنگ

11 دسامبر 2018

نویسنده: ژروم باشه
مترجم: نادر تیف
پیوند به متن اصلی: https://lavoiedujaguar.net/Pour-une-nouvelle-nuit-du-4-aout-ou-plus
برگردان دیگری از همین متن به فارسی در تارنمای بهروز صفدری: http://www.behrouzsafdari.com/?p=2495#more-2495

پی‌نوشت‌ها:
همه پی‌نوشت‌ها از مترجم است.
1 – انقلاب کبیر فرانسه 14 ژوئیه 1789 پیروز شد. مجلس مؤسسان ملی ساعت 18 روز 4 اوت 1789 جلسه‌ای تشکیل داد که تا نیمه‌شب ادامه داشت. نتیجه‌ی این نشست، تصویب حذف تمام امتیازات فئودال‌ها بود. انقلاب کبیر فرانسه از این جهت تأثیر جهانی دارد که طلیعه‌دار پایان نظم فئودالی یا ارباب رعیتی و آغاز نظم سرمایه‌داری‌ست که برای عصر خود پیشرفته محسوب می‌شد.
2 – CSG یا سهمیه اجتماعی عمومی‌شده، عوارضی‌ست که سال 1991 بر دستمزدها وضع شد و میزانش دائماً افزایش داشته و از 1% در آن سال به حدود 10% رسیده است.
3 – APL یا کمک شخصی برای مَسکَن، یارانه‌ای‌ست که با شرایط ویژه‌ای به برخی از مستأجران پرداخت می‌شود.
4 – ماکرون در چند مورد توهین‌های شدیدی به مردم کرد. او سال 2014 وزیر اقتصاد بود و در یک برنامه رادیویی گفت:«من پرونده‌هایی مانند مرغداری GAD را بررسی می‌کنم. بیشتر کارگران زن و بی‌سواد هستند. به این کارگران می‌گویم که دیگر در این مرغداری آینده‌ای ندارند و باید خود را برای کار 60 کیلومتر دورتر آماده کنند، اما گواهینامه رانندگی ندارند. چه باید کرد؟ آیا باید برای یک سال، هر ماه 1500 یورو حقوق بیکاری پرداخت کرد یا باید به آنان قبولاند که تحرک داشته باشند و بروند دورتر کار کنند؟»
5 – ISF یا مالیات بر ثروت‌های بزرگ سال 1989 تصویب شد و ماکرون آن را از 1 ژانویه 2018 حذف کرد.
6 – SMIC یا دستمزد حداقل در حال حاضر برابر با حدود 1150 یورو خالص در ماه است. این درحالی‌ست که اجاره یک آپارتمان 18 تا 20 مترمربعی در پاریس به 1000 یورو نیز رسیده است. کسانی که کار پاره‌وقت دارند به نسبت ساعات کار، رسماً 35 ساعت در هفته، کم‌تر از مبلغ بالا دریافت می‌کنند. بر اساس آمار رسمی، 9 میلیون نفر در فرانسه زیر خط فقر زندگی می‌کنند.
7 – CICE یا اعتبار مالیاتی به شرکت‌ها برای رقابت‌پذیری و حفظ مشاغل که عملاً به حذف مالیات بر سودهای شرکت‌های بزرگ انجامیده است.
8 – ماری – آنتوانت واپسین ملکه فرانسه است که روز 16 اکتبر 1793 در میدان انقلاب پاریس با گیوتین گردن زده شد. گفته می‌شود که او در واکنش به این که مردم نان ندارند، پاسخ داد: خوب بروند کلوچه بخورند!
9 – مقصود Bernard Arnault، ثروتمندترین شخص فرانسه و اروپا و بر اساس درجه‌بندی Forbes چهارمین ثروت جهانی سال 2018 است‌.
10 – CAC40 شاخص اصلی بورس پاریس است.

بررسی مقدماتی جنبش جلیقه زردها در فرانسه

نگاه به یک رویداد اجتماعی که جاری‌ست، تلاش آسانی نیست و می‌تواند دارای کمبودها و نکات از چشم افتاده ناخواسته باشد. با این حال کوشش می‌شود در این نوشته در چهار بخش: روند شکل‌گیری، شکل‌بندی طبقاتی سیاسی، واکاوی نخستین و نتیجه‌گیری به جنبش جلیقه زردها پرداخت. مشاهدات و حضور میدانی راقم این سطور، منبع برخی ارجاعات دو بخش اول نوشتار است.
جنبش جلیقه زردها چگونه شکل گرفت؟
روز 27 ژانویه 2018 تظاهراتی با شرکت 250 نفر در شهری به نام پریگو به راه افتاد تا به ویژه علیه کاهش سرعت از 90 به 80 کیلومتر در ساعت در جاده‌های ثانویه اعتراض کند. این تصمیم دولت از 1 ژوئیه 2018 به اجراء گذاشته شد. تظاهرات را یک گروه فیس‌بوکی به نام «خشم» فراخوان داد که یک بنّا 12 ژانویه ایجاد کرده بود (1). برخی از شرکت‌کنندگان در تظاهرات Périgueux جلیقه زرد به تن داشتند، جلیقه‌ای که دولت در سال 2008 در خودروها اجباری کرد. برگردان بخشی از متن این فراخوان مفید است:
«شما دیگر خسته شده‌اید؟ وقت اعتراض فرا رسیده است
جنبش مردمی شهروندی
مأموران پلیس، پیشه‌وران، کشاورزان، آموزگاران، شهرداران، پرستاران، کارگران، اولیای دانش‌آموزان و شهروندان همه طبقات، از هر رنگ و اعتقادی،
به حملات متعدد قوه اجرائیه که به ما دستور می‌دهد و ما را به زانو درمی‌آورد بگوییم: ایست، بس است.
هشتاد کیلومتر در ساعت، خصوصی‌سازی دوربین‌های کنترل سرعت، افزایش سوخت و عوارض اتوبان، بحران مَسکَن، همکاری بخش خصوصی و دولتی، نابودی بازنشستگی و مجموعه خدمات عمومی از جمله بیمارستان‌ها، آتش نشانی، مدرسه، زندان و خدمات فرمانداری از قبیل سند خودرو…»
روز 29 مه 2018 زن سیاه‌پوستی به نام پریسیلیا لودوسکی، که در یکی از شهرهای حومه دور پاریس زندگی می‌کند، طومار اینترنتی را منتشر کرد و عنوانش را «برای کاهش بهای سوخت در پمپ بنزین» گذاشت (2). این پتیشن سریعاً دویست هزار امضا جمع ‌کرد. یک کاربر زن دیگر به نام ژاکلین مورو روز 18 اکتبر 2018 ویدئویی در صفحه فیس‌بوکش علیه افزایش بهای سوخت، سخت‌گیری معاینه فنی خودروها و برنامه دولت برای گرفتن عوارض در ورودی شهرها منتشر ‌کرد. این ویدئو نیز به سرعت شش میلیون بار دیده ‌شد.
روز 21 اکتبر 2018 یک راننده کامیون به نام اریک دروئه فراخوانی برای بستن «پریفریک» (اتوبانی که دورتا دور پاریس است) و بقیه جاده‌ها برای 17 نوامبر 2018 منتشر کرد که به سرعتی شگفت‌آور در فضای مجازی نشر و بازنشر ‌شد. یک راننده کامیون دیگر هم از مردم خواست که اگر در حرکت اعتراضی شرکت می‌کنند، جلیقه زرد بر تن کنند و اگر شرکت نمی‌کنند آن را در جلوی خودرو به نشانی همبستگی قرار دهند.
فراخوان بستن جاده‌ها برای 17 نوامبر 2018 که «پرده اول» جنبش جلیقه زردها نام گرفت به آمار وزارت کشور (3) با شرکت نزدیک به سی‌صد هزار نفر در بیش از دوهزار نقطه فرانسه صورت گرفت. در همین روز نیروهای سرکوب فرانسه حدود چهارصد نفر را زخمی کردند.
البته یک نوع جدید سازماندهی جلیقه زردها به ویژه در شهرهای کوچک و روستاها در طی هفته صورت گرفت که همچنان ادامه دارد. جلیقه زردها در فلکه‌ها اطراق کرده‌اند و با ساختن آلاچیق و دریافت کمک‌های عمدتاً غذایی مردم شب و روز در آنها حضور دارند. جلیقه زردها همگان را در این فلکه‌ها می‌پذیرند و آنها را به مکانی برای بحث و گفتگو و تدوین خواسته‌ها تبدیل کرده‌اند. جلیقه زردها در فلکه‌ها گاهی راه‌ها را می‌بندند و گاهی عبور و مرور را آهسته می‌کنند. نیروهای گوناگون انتظامی برخوردهای متفاوتی به اشغال «غیرمجاز» و «غیرقانونی» کرده‌اند. آنان در برخی نقاط به تجمع 24 ساعته جلیقه زردها در فلکه‌ها حمله می‌کنند و در برخی نقاط دیگر به علت عدم توازن قوا، جلیقه زردها را به حال خود رها می‌کنند. در برخی نقاط هم جلیقه زردها به محض اینکه از فلکه‌ای اخراج می‌شوند به فلکه دیگری نقل مکان می‌کنند. جلیقه زردها همچنین در صدها ورودی و خروجی اتوبان‌ها حضور دارند و پرداخت عوارض را متوقف کرده و عملاً عبور و مرور اتوبان‌ها را رایگان نموده‌اند.
موفقیت گسترده پرده اول فراخوان جلیقه زردها مطلقاً دولت را به عقب‌نشینی وانداشت. ادوار فیلیپ، نخست‌وزیر فرانسه، روز 18 نوامبر گفت که مطالبات جلیقه زردها را می‌فهمد اما دولت قصد ندارد کوچک‌ترین تغییری در سیاست‌هایش ایجاد کند. یکی از این سیاست‌ها حذف ISF یا مالیات بر ثروت‌های بزرگ و اعمال مالیات غیرمستقیم چند سنتی بر هر لیتر سوخت از ژانویه 2019 بود. البته دولت افزایش مالیات بر سوخت را برای حفاظت از اکولوژی یا محیط زیست اعلام کرد، اما مردم این دروغ را نمی‌پذیرند، زیرا دولت آن چه را از حذف ISF از کف می‌دهد با مالیات بر سوخت به دست می‌آورد!
یکی دیگر از مختصات جنبش جلیقه زردها فراقانونی بودنش است. تظاهرات در قوانین فرانسه به رسمیّت شناخته شده است، به شرطی که از وزارت کشور و نهادهای وابسته همچون فرمانداری‌ها اجازه گرفته شده باشد. اما جلیقه زردها نه برای حضور در هزاران فلکه و نه در راه‌اندازی تظاهرات‌ها اجازه نگرفتند. آنان اعلام کردند که اعتراضاتشان متعلق به هیچکس نیست و در عین حال به همگان بستگی دارد. آنان همچنین اعلام کردند که از گزینش نماینده و سخنگو سر باز می‌زنند و هر جلیقه زرد را مختار در تصمیم‌گیری و عمل می‌دانند. جلیقه زردها فراخوان‌های خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی، به ویژه فیس‌بوک منتشر می‌کنند. تاکنون حدود پانصد صفحه فیس‌بوک متفاوت پدید آمده است که برخی‌اشان بین پنجاه تا صد هزار عضو دارند.
زمانی که جلیقه زردها در شبکه‌های اجتماعی اعلام کردند که برای «پرده دوّم» و برای نخستین بار قصد دارند در خیابان شانزالیزه پاریس تظاهرات کنند، دولت به شدت مخالفت کرد و به آنان توصیه کرد در محلی پشت برج ایفل جمع شوند. جلیقه زردها نیز مخالفت کرده و روز 24 نوامبر در شانزالیزه تجمع و تظاهرات کردند. برخورد دولت چنان سخت‌گیرانه بود که در این روز ده‌ها نفر زخمی و دست‌کم صد نفر فقط در پاریس دستگیر شدند. در این روز بود که برای نخستین بار در میان دود و آتش خیابان شانزالیزه شعار «ماکرون، استعفاء» سر داده شد، شعاری که سپس در فضای مجازی تکثیر گشت. پاسخ امانوئل ماکرون هم به این شعار این بود که به نیروهای پلیس پیام تشکرآمیز بفرستد!
اما آیا جلیقه زردها اتفاقی خیابان شانزالیزه را برای برپایی پرده دوّم اعتراضات انتخاب کردند؟ مطلقاً خیر. تظاهرات‌های مجاز سیاسی و صنفی هرگز در شانزالیره برگزار نمی‌شوند و در آن سوی پاریس، به ویژه میدان‌های جمهوری، باستیل و ملت اجازه می‌گیرند. شانزالیزه نماد ثروت است، خیابانی که در آن کرایه هر متر مربع مغازه به پانزده هزار یورو رسیده است. شانزالیزه یکی از خیابان‌هایی است که در آن مغازه‌های بسیار لوکس و کافه‌هایی قرار دارد که پاتوق سلبریتی‌های میلیونر و سیاستمداران حرفه‌ای‌ست. کاخ الیزه، کاخ ریاست جمهوری در مجاورت همین خیابان است. شانزالیزه همچنین در منطقه هشتم پاریس قرار دارد، منطقه‌ای که با منطقه شانزدهم همسایه، مناطق دفترهای مرکزی بانک‌های بزرگ و مؤسسات مالی عظیم هستند. این‌ها تماماً نمادهای قدرت و اجحافاتی‌ست که پابرهنگان قرن بیست‌ویکم فرانسه را، که اکنون جلیقه زرد بر تن می‌کنند، به سوی این خیابان کشیده است.
ماحصل پرده دوم این بود که دولت به دست و پا افتاد. فرانسوا دوروژی (François de Rugy)، وزیر محیط زیست پریسیلیا لودوسکی (Priscillia Ludosky) و اریک دروئه (Eric Drouet) را به وزارتخانه خود دعوت کرد. اما جلسه نیمه تمام ماند و این دو نفر در بیرون به خبرنگاران گفتند که وزیر فقط یادداشت برمی‌داشت و هیچ قولی نداد. آنان نارضایتی خود را از این مضحکه اعلام کردند و خواستار ادامه اعتراضات شدند. آقای وزیر ظاهراً مخالف پخش مستقیم «گفتگو» از طریق لایو فیسک‌بوک بوده است!
روز 30 نوامبر 2018 شخص نخست‌وزیر، ادوار فیلیپ (Edouard Philippe) سعی کرد یکی دیگر از جلیقه زردها را به عنوان نماینده بپذیرد که باز هم نتیجه بخش نبود، از جمله عدم موافقت با پخش مستقیم.
«پرده سوم» یا تظاهرات دوم جلیقه زردها روز 1 دسامبر 2018 در خیابان شانزالیزه و میدان طاق نصرت برپا شد. همگان شاهد بودند که این خیابان و میدان و خیابان‌های اطراف عملاً به صحنه جنگ شهری و زد و خوردهای شدید بین نیروهای سرکوب و معترضان تبدیل شدند. فراموش نکنیم که اعتراضات فقط در پاریس جریان نداشت و سراسری بود. در همین روز یکم دسامبر مردم خشگمین پویی-آن-وله (Puy-en-Velay) ساختمان فرمانداری را به آتش کشیدند. چند روز بعد امانوئل ماکرون مخفیانه به این شهر رفت تا ظاهراً به فرماندار دلداری دهد و بار دیگر از مأموران پلیس و ژندارمری تشکر کند. اما مردم از این سفر مطلع شدند و خود را به سرعت به ساختمان نیمه سوخته فرمانداری رساندند. ماکرون هم مفتضحانه زیر فریادهای «ماکرون استعفاء» پا به فرار گذاشت.
پلیس و ژاندارمری در تظاهرات 1 دسامبر پاریس حداقل 110 نفر را زخمی و 270 تن دیگر را دستگیر کردند. روز 1 دسامبر یک زن هشتاد ساله در مارسی (Marseille) به علت اصابت و استنشاق گاز اشک‌آور درگذشت. این در حالی‌ست که نیروهای سرکوبگر پلیس قاعدتاً حق ندارند نارنجک‌های گاز اشک‌آور را افقی شلیک کنند.
ماکرون که برای شرکت در اجلاس سران G20 به آرژانتین رفته بود، روز 2 دسامبر هراسان به پاریس بازگشت و فوری «جلسه بحران» تشکیل داد. روز 3 دسامبر نخست‌وزیر رهبران احزابی را که در پارلمان فرانسه نماینده دارند به جلسه‌ای اضطراری دعوت کرد تا بلکه بتوان به کمک آنان راه‌حلی برای بحران بیابد. این در حالی‌ست که اکثریت جلیقه زردها از آغاز جنبش اعلام کردند که هیچکدام از احزاب و سندیکاهای موجود را به عنوان نماینده خود قبول ندارند. آنان که پیشتر جنبش خود را «غیرسیاسی» اعلام کرده بودند، اتفاقاً مسائل سیاسی را مطرح کردند، از جمله استعفاء یا عزل رئیس‌جمهور.
روز 4 دسامبر نخست‌وزیر نخستین عقب‌نشینی دولت را در سه بند اعلام کرد: افزایش مالیات غیرمستقیم که قرار بود اول ژانویه 2019 اعمال شود، شش ماه تعلیق می‌گردد؛ از سخت‌گیری برای معاینه فنی اتومبیل‌ها صرف نظر می‌شود و سرانجام بهای گاز و برق برای این زمستان بالا نمی‌رود. این سه بند چنان ناکافی بود که فوری مایه مزاح جلیقه زردها شد. آنان خواستار نه تعلیق که لغو دائمی افزایش مالیات غیرمستقیم بر سوخت هستند. آنان به خوبی می‌دانند که برق و گاز خصوصی‌سازی شده‌اند و دولت در کاهش یا افزایش یا تعلیق بهای آنها بی‌اختیار شده است. نارضایتی و واکنش جلیقه زردها به اعلان‌های نخست‌وزیری چنان پرشتاب بود که روز بعد، 5 دسامبر، کاخ ریاست‌جمهوری اعلام کرد که از افزایش مالیات بر سوخت برای تمام سال 2019 و نه شش ماه آینده، صرف نظر می‌شود. تمام این اعلان‌های نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری در حالی انجام شد که جلیقه زردها کماکان در مقیاس ده‌ها هزاران نفری در جای جای فرانسه در فلکه‌ها حضور خود را حفظ کردند، به رایگان سازی اتوبان‌ها ادامه دادند و گاهی با اقداماتی از قبیل انسداد پالایشگاه‌ها، تحویل سوخت را در مناطق گسترده‌ای، به ویژه در غرب فرانسه مختل کردند؛ در ضمن «پرده چهارم» یعنی تظاهرات سوم غیرمجاز را برای 8 دسامبر 2018 در شانزالیزه تدارک می‌دیدند. در تمام هفته، پیش از فرارسیدن 8 دسامبر، دولت با انواع مکر و حیله می‌خواست مانع پرده چهارم شود. وزیر کشور، کریستف کاستانر (Christophe Castaner) در تلویزیون ظاهر شد و به دروغ گفت که برخی روز 8 دسامبر به پاریس می‌آیند و قصد قتل دارند! راست این است که هر هفته هزاران جلیقه زرد از شهرها و روستاهای فرانسه برای شنبه‌های اعتراضی به پاریس می‌‌آمدند، ولی ادعای وزیر کشور فقط برای توجیه سرکوب گسترده پرده چهارم به ویژه در پاریس بود. دولت ضدمردمی ماکرون برای سرکوب تظاهرات هشتم دسامبر سنگ تمام گذاشت. هشتادونه هزار پلیس، لباس شخصی و ژاندارم را در سراسر فرانسه بسیج کرد. هشت هزار نیرو فقط به پاریس اختصاص یافت. برای نخستین بار دوازده زره‌پوش به خیابان‌های پاریس فرستاده شدند. روز دهم دسامبر نشریه ماریان (Marianne) در تارنمای خود نوشت که در این زره‌پوش‌ها مایع فلج‌کننده‌ای قرار داده شده بود که در صورت هر بار استفاده، می‌توانست تظاهرکنندگان را در وسعتی به اندازه چند زمین فوتبال فلج کند، حتی اگر آنان ماسکی بر چهره داشتند (4).
اما این تمام تمهیدات نبود. در پاریس حدود چهل ایستگاه مترو و ده‌ها خط مترو برای 8 دسامبر بسته بودند تا مردم نتوانند جا به جا شوند. نیروهای پلیس در ایستگاه‌های قطار شهرستان‌ها هر کس را که به پاریس می‌آمد کنترل می‌کردند، ساک و کوله‌اش را تفتیش می‌کردند و حتا اگر عینک اسکی برای محافظت چشم در برابر گاز اشک‌آور داشت، ضبط می‌کردند. بر اساس آماری که منتشر شد، پلیس ده هزار نارنجک گاز اشک‌آور روز 1 دسامبر شلیک کرده بود. برخی از جلیقه زردها را به محض رسیدن به پاریس «پیشگیرانه» دستگیر کردند و در یکی از 16 کلانتری که برای بازداشتی‌ها در نظر گرفته بودند، حبس می‌کردند. پلیس در نزدیکی برج ایفل دو جلیقه زرد را که تک افتاده بودند بازرسی کرد و یک جعبه حاوی داروی شست و شوی چشم آنان را ضبط کرد. آنان از شهر کان (Caen) آمده بودند. یک کارتنخواب یا بی‌خانمان گفت که از منطقه وانده (Vendée) فرانسه آمده است تا در تظاهرات شرکت کند، چرا که اعتراض در پاریس مهم است و در منطقه او جنب و جوش کم است.
روز 8 دسامبر تصاویر زن جوان بیست ساله‌ای که در پی اصابت گلوله‌ پلاستیکی روی پیاده‌رویی با خون ریزی بیهوش شده بود در شبکه‌های اجتماعی پخش شد. چند ساعت بعد پزشکان وادار شدند چشم او را تخلیه کنند. صحنه شگفت‌آورانه شبیه به خاک افتادن ندا آقاسلطان در ایران بود. صحنه دیگر از سرکوبگری ددمنشانه نیروهای پلیس اصابت گلوله یا نارنجک دیگری به دست یک مرد جوان بود. او که فوراً کف دست و انگشتانش را از دست داد با استخوانی بیرون آمده از آرنج در حال دویدن است.
معترضان 8 دسامبر در سراسر فرانسه بیش از هفته پیش برآشفته شده بودند، زیرا طی هفته مبارزات دانش‌آموزان دبیرستان‌ها علیه برنامه دولت، جهت تفکیکشان به شایسته و بی‌لیاقت که همانا جدا کردن دختران و پسران فقیرتر از داراترها بود، اوج گرفته بود. روز 6 دسامبر ویدئویی از ورود نیروهای ضدشورش به دبیرستانی در یکی از محرومترین شهرهای حومه دور پاریس به نام مانت – لا – ژولی (Mantes-La-Jolie) در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که در آن دانش‌آموزانی با دستبندهای پلاستیکی رو به دیوار قرار گرفته‌اند و بقیه وادار شده‌اند زانو زده و دست روی سر باشند.
پرده چهارم اعتراضات جلیقه زردها در حالی انجام شد که پاریس نه فقط در شانزالیزه که در چندین محله دیگر شهر به صحنه زد و خوردهای شدید تظاهرکنندگان و نیروهای سرکوبگر تبدیل شد. وزارت کشور اعلام کرد که 136 هزار نفر در تمام فرانسه تظاهرات کردند که 10 هزار نفرشان در پاریس بوده است. این وزارتخانه همچنین با افتخار اعلام کرد که روز 8 دسامبر بیش از 2000 نفر را دستگیر و 1700 نفرشان را بازداشت موقت کرده است. بر اساس قانون «محاکمه فوری» 108 نفر از بازداشت شدگان روز 9 دسامبر به دادگاه‌ها فرستاده شدند. البته وحشت حکومت از اعتراضات 8 دسامبر چنان بود که سه روز بعد کاشف به عمل آمد که 500 نیروی ویژه پلیس دورتادور کاخ الیزه بوده‌اند. چندین پهباد جاسوسی مدام در پرواز بودند تا اگر لازم شد ماکرون را با هلیکوپتری فراری دهند.
روز دهم دسامبر، امانوئل ماکرون که اکنون به دلیل سیاست‌های خودسرانه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به «شاه ماکرون» و «امانوئل اوّل» ملقب شده است، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و گفت که دستمزد حداقل صد یورو افزایش می‌یابد بی‌آنکه بارش به دوش کارفرمایان بیافتد. او همچنین اعلام کرد که مالیات موسوم به CSG از حقوق بازنشستگان کم‌درآمد، زیر 2000 یورو، حذف می‌شود. او تأکید کرد که بازگشت مالیات بر ثروت‌های بزرگ (ISF) را که به یکی از مطالبات جلیقه زردها تبدیل شده است، بازنمی‌گرداند و همچنان به این خواسته وقعی نمی‌گذارد. او کارفرمایان را دعوت کرد که اگر امکانش را دارند به کارگران پاداش بدهند!
جلیقه زردها با محکوم کردن سخنان ماکرون خواهان ادامه جنبش و «پرده پنجم» و سومین تظاهرات در شانزالیزه، دیگر محلات پاریس و سراسر فرانسه شدند. جلیقه زردها به خوبی متوجه شدند که اوّلا صد یورو افزایش دستمزدی که ماکرون اعلام کرد با خواسته آنان برای افزایش بیشتر فاصله دارد. ثانیّاً خود ماکرون گفت که این افزایش باری به دوش کارفرمایان نمی‌اندازد، یعنی دولت آن را متقبل می‌شود که این یعنی فشار به برخی از مالیات‌دهندگان. از سوی دیگر معلوم شد که همان صد یورو در واقع 20 یورو افزایش است و 80 یورو بقیه در چارچوب «پاداش کار» است که قرار بوده هر سال تا سال 2021 به دستمزدها افزوده گردد. دستمزدبگیران با پاداش از این جهت مخالفند که آنها در حساب حقوق واقعی قرار نمی‌گیرند و در نتیجه بازنشستگی‌اشان را کاهش می‌دهد.
پیش از پرده پنجم اعتراضات جلیقه زردها برای 15 دسامبر 2018 مقامات مختلف دولتی مانند هفته گذشته مردم را از تظاهرات برحذر داشتند. سخنگوی دولت بنژامن گریو (Benjamain Griveaux) روز 13 دسامبر گفت:«ما خواهان احساس مسئولیت هستیم، یعنی شنبه آینده تظاهرات نکنید.» ماکرون روز 14 دسامبر در بروکسل گفت:«فرانسه نیازمند آرامش، نظم و عادی‌سازی امور است. من به درخواست‌های جلیقه زردها پاسخ دادم و آنان هم باید از اشغال فضای عمومی و اعمال خشونت پرهیز کنند.»
دولت فرانسه برای پرده پنجم و سومین تظاهرات جلیقه زردها در پاریس و دیگر شهرها، روز 15 دسامبر 2018، نه فقط 69 هزار پلیس و ژندارم بسیج کرد، بلکه در پاریس به جای حدود چهل ایستگاه مترو، پنجاه تایشان را بست، کنترل‌ها را در ایستگاه‌های مبداء و مقصد افزایش داد. تعداد زره‌پوش‌ها را از 12 به 14 رساند و حتا دستور داد تا ایستگاه‌های دوچرخه‌های کرایه‌ای vélib، که در سطح شهر پاریس پراکنده‌اند، برای تمام روز از دسترس خارج شوند.
تعداد شرکت‌کنندگان در تظاهرات 15 دسامبر 2018 کم شد. وزارت کشور از 66 هزار تظاهرکننده در سطح فرانسه و حدود 3 هزار نفر در پاریس آن هم در سه نقطه شانزالیزه، میدان اپرا و میدان جمهوری خبر داد. تعداد درگیری‌ها نسبت به هفته‌های گذشته کاهش داشت و تعداد زخمیان و دستگیر شدگان هم به همچنین. در این روز درگیری‌هایی در شهرهای بوردو (Bordeaux)، مون‌پلیه (Montpellier)، لیون (Lyon)، سنت‌اتین (Saint-Etienne) و چند شهر دیگر رخ دادند.
روز 15 دسامبر 2018 در چارچوب پرده پنجم جلیقه زردها، در میدان اپرای پاریس پریسیلیا لودوسکی و ماکسیم نیکول که در فیس‌بوک یکی از صفحات جلیقه زردها را با بیش از 100 هزار عضو می‌گرداند بیانیه‌ای خواندند و در آن کاهش تمام مالیات‌ها را بر مایحتاج اولیه روزمره، لباس، مسکن، انرژی و تلفن خواستار شدند. شعار درخواست RIC مخفف Référendum d’initiative citoyenne به معنای رفراندوم به ابتکار شهروندان بیش از پیش در این روز مطرح شد. یکی از طرفداران «ریک» در دفاع از آن گفت که تمام شهروندان باید بتوانند قوانینی را پیشنهاد کنند و با همه‌پرسی شهروندان به تصویب برسانند یا رد کنند. او بر این باور است که نمایندگان پارلمان و مجلس سنا همگان را نمایندگی نمی‌کنند و قوانینی را تصویب می‌کنند که به ضرر اقشار پایین جامعه است. یکی از مطالبات جلیقه زردها انحلال مجلس سناست.
جنبش جلیقه زردها در حالی پرده پنجم را برپا کرد که در همان روز 15 دسامبر 2018 خبرهایی از جنبش‌های مشابه، عمدتاً علیه گرانی، در اسرائیل، بلژیک، مصر، اسپانیا، لهستان، پرتغال، آلمان و انگلستان منتشر شدند (5). در رم، پایتخت ایتالیا جلیقه زردهایی علیه سیاست‌های سخت‌گیرانه دولت بر ضد مهاجران و پناه‌جویان به خیابان‌ها آمدند.
جلیقه زردها کیستند؟
شک نیست که جلیقه زردها فعالان جدیدی هستند که ناگهان پای در صحنه سیاسی و اجتماعی فرانسه گذاشتند. فرانسوا میتران سال 1981 از سوی حزب سوسیالیست فرانسه به قدرت رسید. او دو سال بعد یک رشته سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی را به مرحله اجراء گذاشت که سپس توسط ژاک شیراک و نیکولا سارکوزی، جناح راست سرمایه‌داری، و آنگاه فرانسوا اولاند، دوباره از حزب سوسیالیست، پیگیری شدند. امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور کنونی در تبلیغات انتخاباتی‌اش گفت که نه چپ است و نه راست. پس از پیروزی نیز کابینه‌ای تشکیل شد که عناصری از هر دو جناح اصلی سرمایه‌داری در آن حضور داشته و دارند. مردم پیش از ماکرون تفاوتی میان دو جناح چپ و راست نمی‌دیدند. جلیقه زردها در برهه‌ای سربرآوردند که نزدیک به 35 سال ریاضت، پسگرد اجتماعی، فقیرسازی بیشتر کارگران و پیوستن اقشار تحتاتی طبقه متوسط به بینوایان، جامعه فرانسه را به زمین زده است. جنبش جلیقه زردها افقیت خود را در برابر عمودیت قدرت سیاسی و اقتصادی حاکم قرار داده است.
ژرار نوآریل تاریخدان فرانسوی روز 27 نوامبر 2018 در روزنامه لوموند نوشت:« می‌توان جلیقه زردها را که جاده‌ می‌بندند و هرگونه مصادره به مطلوب سیاسی را مردود می‌دانند، ادامه دهندگان مبارزه‌ی پابرهنگان 1794 – 1792، شهروندان – مبارزان ماه فوریه 1848، کموناردهای 1871 و آنارکو- سندیکالیست‌های «عصر زیبا» (6) دانست.»
واقعیت این است که جنبش جلیقه زردها از ابتدای بروز و حضورش وسواس زیادی به خرج داد تا خود را جدا از مجموعه احزاب و سندیکاهای موجود و ناوابسته به آنها نشان دهد. چه هم احزاب و هم سندیکاهای بزرگ خود را محبوس در مبارزات صرفاً قانونی و در چارچوب پارلمانی کرده‌اند و هم جداً در روابط بورکراتیک شبه‌دولتی گرفتارند. با این حال این جنبش سریعاً فهمید که اکثریتش باید از نژادپرستی، مهاجرستیزی و جنسیت‌زدگی در کشوری دوری جوید که خانم مارین لوپن، نامزد راست افراطی در انتخابات ریاست جمهوری یک سال و نیم پیش، 34% رأی آورد. با این حال رسانه‌های جریان اصلی، که از همان روز نخست نقش تخریب جنبش را به دست گرفتند، جلیقه زردی را از وکلوز (Vaucluse) دعوت کردند تا در تلویزیون بگوید که خواهان جایگزینی ماکرون با ژنرال مستعفی ارتش ژنرال پی‌یر دو ویلیه و همچنین شکار مهاجران است.
به هر حال هر جنبش توده‌ای که فقط در چند روز ریشه‌های محکم و گسترده‌ای در تمام نقاط می‌گیرد به سادگی نمی‌تواند از انواع گوناگون تبعیض، که با اعمال بیش از سه دهه سیاست‌های نئولیبرالی در جامعه نهادینه شده، فاصله بگیرد و همبستگی، عدالت اجتماعی و دمکراسی مستقیم و بی‌واسطه را به آسانی سرلوحه فعالیت‌های خود قرار دهد.
جنبش جلیقه زردها چنان برق‌آسا سربرآورد که خبرنگاران و مفسران با مراجعه به آنان می‌پرسند:«شما که هستید و چه می‌خواهید ؟» هفتاد محقق و جامعه‌شناس دانشگاهی سرآسیمه جمعی تشکیل می‌دهند و با توزیع 166 پرسشنامه در فلکه‌ها و دیگر اماکنی که جلیقه زردها حضور دارند نتیجه می‌گیرند که 40% آنان چپ‌گرا و حدوداً 5% راست‌گرای افراطی هستند (7).
جلیقه زردها پاسخ می‌دهند:«ما مردم هستیم و همه چیز را همین حالا می‌خواهیم.» همانگونه که عده‌ای روز 14 ژوئیه 1789 گفتند:«برویم باستیل را تسخیر و جمهوری را اعلام کنیم.» از همین جاست که زن تاریخدانی به نام سوفی وانیش در رسانه اینترنتی مدیاپارت روز 4 دسامبر 2018 نوشت:«ساختار بسیج فعلی جلیقه زردها مانند پابرهنگان انقلاب 1789 است.»
اما نخبگان حاکم نمی‌پذیرند که عده‌ای مردم «پائین دست» که در صفوفش دستمزدبگیران بخش خصوصی و دولتی، بیکاران، بازنشستگان، کشاورزان، زنان تنگدست، خودکارفرمایان تهیدست، کارتن‌خوابان و جوانان وجود دارند، در برابرش عرض اندام کنند. لذا نخبگان حاکم رو به سوی لشکری از زیردستان خود که افسار اطلاعات و اخبار را در تلویزیون و رادیوهای 24 ساعته به دست دارند، می‌کند و خواستار آن می‌شود که هر آن چه در چنته دارند بیرون بریزد تا جلوی این «پائین‌نشینان» را که در فضای مجازی قرار و مدار گذاشته و پا به فضای واقعی نهاده و در فلکه‌ها و خیابان‌ها بحث می‌کند و تصمیم می‌گیرند، سد و آنان را به پذیرش چند خرده نان بیات راضی کنند.
اما پابرهنگان سده بیست‌ویکمی به نحو احسن استفاده از ابزار کنونی را آموخته‌اند و تاکنون پنج پرده حرکت را، به بهای چشم از حدقه درآمده و دست داغان شده و هفت کشته جانبی، به قلب نخبگان بالانشین تحمیل کرده است. زمانی که وزیر کشور و نخست‌وزیر و حتی شخص رئیس‌جمهور هر هفته می‌آیند و برای غلبه بر جلیقه زردها به ضرب منع رفت و آمد، حبس فعالان و شلیک ده‌ها هزار گاز اشک‌آور و هزاران گلوله پلاستیکی، کری می‌خوانند، فراموش می‌کنند که پیش از قدم نهادن حتی یک جلقیه زرد به خیابان‌های پاریس، تمام شهر خواه ناخواه تعطیل و کان لم یکن شد.
اما بالاخره جلیقه زردها وقتی در تظاهرات، انسداد سوخت رسانی، بستن انبارهای آمازون، رایگان سازی اتوبان‌ها و اکسیون‌هایی از این دست نیستند، در فلکه‌ها در مورد چه سخن می‌گویند؟ مطالبات و دفترهای شکایات و گله‌هایی که تدوین شده‌اند آنچنان قطورند که نوشتار کوتاه کنونی توانایی بازتابش را ندارد. اما اهم موضوعات عبارتند از: تقسیم عادلانه ثروت‌ها، افزایش دست‌کم 300 یورویی حقوق حداقل، حق کار، تغییر نهادهای دولتی کنونی، دمکراسی مستقیم، کنترل نمایندگان، حذف امتیازات وزرا و وکلا و کارمندان عالی رتبه دولت، مدیریت امور مالی عمومی، خدمات عمومی، لغو مذاکرات سرّی، مسکن برای همه و رساندن کارتن‌خواب‌ها به صفر و…
جلیقه زردها کمک سندیکاها و به ویژه احزاب و گروه‌های سیاسی را رد می‌کنند چرا که می‌هراسند ساختار هرمی آنها جای خودسازماندهی افقی‌اشان را بگیرد. با این حال بر کسی پوشیده نیست که بسیاری از اعضای سندیکاهای کارگری و انجمن‌های گوناگون در صفوفشان حضور فعال دارند. بعید نیست که شیوه مبارزاتی جلیقه زردها در سندیکاهای بزرگ اثر گذارد و آنها را متحول کند، چرا که شیوه‌های این سندیکاها میراث سده گذشته است و به درد شرایط استثمار کنونی نمی‌خورد. آیا شکست سنگین جنبش کارگری علیه قانون کار جدیدی که الخمری در کابینه رئیس‌جمهور پیشین، فرانسوا اولاند، در سال 2016 پیشنهاد و تصویب کرد، فراموش شده است؟
نکته دیگر این که پس از دو تا سه هفته نظاره‌گری و حتی انفعال بخشی از سندیکاهای مبارزتر همچون CGT و SUD پا به میدان گذاشتند و خواستار وحدت خودشان به نام جلیقه سرخ‌ها و جلیقه زردها شدند. این سندیکاها مشخصاً روزهای 8 و 15 دسامبر 2018 از ایستگاه قطاری در پاریس به نام سن‌لازار تظاهراتی سازمان دادند. در این تجمعات جلیقه زردهای فراوانی شرکت داشتند، اما پلیس در هر دو روز مانع پیوستن صفوف اینان به دیگر جلیقه زردها که در شانزالیره و میدان جمهوری بودند، شدند.
تحلیل مقدماتی از جنبش جلیقه زردها
داشتن یک تحلیل هر چند جرئی از جنبشی در جریان و شدیداً پویا نمی‌تواند جامع باشد. جنبش جلیقه زردها ناگهانی سربرآورد و همگان را غافلگیر کرد. بسیاری از فعالان خودش، یعنی صدها هزار زن و مرد، پیر و جوان، بیکار و شاغل می‌گویند که هرگز در تظاهرات، اعتراض یا اعتصابی شرکت نکرده بودند. اینان هم اکنون روی صحنه اجتماعی آمده‌‌اند. در مدت کوتاهی اشکال متفاوت مبارزه را فراگرفتند، تصمیم گرفتند و عمل کردند. هر چند بسیاری از جلیقه زردها خود را «غیرسیاسی» می‌دانند اما در همین مدت کوتاه تصمیمات، شعارها و اقدامات سیاسی‌اشان همچون مطالبه استعفای ماکرون کم نبودند. واقعیت این است که در سال‌های اخیر «زبان‌سازی» نقش مخربی در تعاریف سیاسی و عاملان اجتماعی بازی کرده‌اند و به نوعی توده‌های مردم را از سیاست دل‌زده کرده‌اند. وقتی از بیکارسازی به عنوان تعدیل نیرو سخن می‌گویند و وقتی به جای سندیکا از واژه پارتنر یا واسطه اجتماعی می‌نویسند، بدیهی‌ست که عده زیادی را با همین زبان‌سازی مأیوس و خنثی می‌کنند.
جنبش جلیقه زردها سرزده آمد، اما خود نتیجه چندین جنبش و خروشی بود که در سال‌های اخیر در فرانسه اتفاق افتاد و بدون پاسخ‌گیری و ادامه سیاست‌های نئولیبرالی تشدید شدند: به نه مردم به قانون اساسی اتحادیه اروپا در سال 2005 وقعی گذاشته نشد؛ در همان سال به قیام گسترده جوانان حومه شهرها توجه نشد؛ به تظاهرات گسترده علیه بحران مالی 2008 اهمیتی داده نشد؛ به تظاهرات و اعتصابات کارگری سال 2016 علیه اصلاح قانون کار بی‌اعتنایی شد و این قانون ضدکارگری در دولت سوسیال – دمکرات فرانسوا اولاند تصویب شد و دو سال پیش حاکمان به جنبش «شب‌ایستادگان» خندیدند.
جنبش جلیقه زردها نشان داد که بی‌ثبات‌شدگان دیگر نمی‌خواهند رنج‌هایشان را در کنج تنهایی تحمل کنند و آن را نتیجه سرنوشت از پیش نوشته شده بدانند. هر چند در درون جنبش کسانی هستند که رسماً از سقوط رژیم می‌گویند و روی دیوار می‌نویسند: مرحله اول، شانزالیزه، مرحله دوم، سراسر جهان، هر چند کسانی دل در گرو اصلاح امور در چارچوب کنونی دارند، اما جلیقه زردها در رنج‌های اجتماعی با هم اشتراک دارند و با تنفر از رئیس‌جمهور کنونی به عنوان نماد تمام این رنج‌ها، پای در راهی گذاشته‌اند که چاره‌ای به جز ادامه‌اش نیست.
در فراخوان‌های جلیقه زردها، در انبوه منشورها، دفترهای شکایت‌نامه تدوین شده و گفتگوهای فلکه‌ها به تدریج یک آگاهی اجتماعی شکل می‌گیرد که جلیقه زردها را در انظاری که دیده نمی‌شدند حتی از دوردست نمایان می‌کند.
زنان در جنبش جلیقه زردها حضور پرشمار و فعال دارند. آنان در فلکه‌ها هستند و در حرکت‌های مسدودسازی شرکت می‌کنند. زنان بیش از مردان از بی‌ثبات‌سازی اردوی کار رنج می‌برند. زنان قربانیان عمده بیکاری و کارهای پاره‌وقت هستند که همان دستمزد حداقل بخور و نمیر را هم نمی‌گیرند. (8)
یکی از سیاستمدارن حرفه‌ای و وحشت‌زده از جلیقه زردها می‌پرسد: شما دمکراسی فلکه‌ای می‌خواهید؟! باید پاسخ داد که این پرسش دیر مطرح شده است، چرا که دمکراسی فلکه‌ای جلیقه زردها متولد شده است و از این پس پرسش باید این باشد که چگونه باید آن را پرورش و گسترش داد. این دمکراسی دارد در فلکه‌ها، کنار جاده‌ها و خیابان‌ها، در مجاورت مناطق صنعتی و مراکز تجاری و هر آنجا که شهروندان فضای عمومی را در اختیار گرفته‌اند، بزرگ می‌شود و رشد می‌کند.
نتیجه‌گیری
شاید در روزهای آینده از تعداد فلکه‌های در اختیار جلیقه زردها کاسته شود و عملیات رایگان سازی اتوبان‌ها و غیره کاهش یابد. اما این بدین معنا نیست که جنبش کاملاً خاموش گردد یا فراموش شود، زیرا تمام عواملی که موجب سربرآوردن جنبش شدند لاینحل به جای خود باقی ماندند. احتمال شکل‌های دیگر مبارزه نباید فراموش شود. اشکال جدید مبارزه، چه در فلکه‌ها و چه در صفحات فیس‌بوکی، به بحث گذاشته شده است. در برخی صفحات فیس‌بوکی فراخوان‌هایی برای «پرده ششم» روز 22 دسامبر منتشر شده است.
دولت ضدمردمی ماکرون با استفاده از سرکوب گسترده از یک سو و تطمیع بخشی از فعالان جنبش، همانا بازنشستگان کم‌درآمد و محاکمات فوری و حبس برخی از فعالان توانست عجالتاً آتش جنبش جلیقه زردها را کم سو کند و آن را به آتشی زیر خاکستر تبدیل کند که بار دیگر شعله‌ور یا گدازن‌تر شود. نقش رسانه‌های بزرگ به ویژه تلویزیون‌های خصوصی اخبار 24 ساعته مانند BFM و CNews و LCI یا دولتی مانند France Info در دروغ پراکنی، ایجاد ترس و وحشت و مصاحبه مداوم با نمایندگان و نظریه‌پردازان نظم ظالمانه سرمایه‌داری و انواع و اقسام به اصطلاح متخصصان امنیت و حفظ نظم برجسته بود. خبرنگاران این شبکه‌ها و لشکر مدافع دولت و سرمایه هر گونه رودربایسی و تظاهر به بی‌طرفی را کنار گذاشتند و علیه جنبش جلیقه زردها متحد و یکدست شدند.
جنبش جلیقه زردها یک تفاوت ماهوی با تمام جنبش‌های دیگر ربع سده اخیر، یعنی اعتصابات گسترده کارگری 1995 بدین سو دارد. این جنبش دیگر یک رفرم یا یک نخست‌وزیر و وزیر را به چالش نمی‌طلبد، بلکه آشکارا خواهان انحلال پارلمان و سناست و با فریاد استعفای رئیس‌جمهوری که همین 18 ماه پیش به کاخش رفته است، کل سیستم را به چالش کشیده است. باید منتظر ماند و دید که «دمکراسی فلکه‌ای» نوزاد تا به کجا قد می‌کشد؟

نادر تیف
16 دسامبر 2018 – 25 آذر 1397

1 – https://www.facebook.com/groups/170107697083725/
2 – https://www.change.org/p/pour-une-baisse-des-prix-%C3%A0-la-pompe-essence-diesel
3 – در فرانسه وزارت کشور که وزارت داخلی نامیده می‌شود وزارتخانه مأموران پلیس و وزارت دفاع وزارتخانه ژاندارمری‌ست.
4 – https://www.marianne.net/societe/gilets-jaunes-paris-police-arme-secrete
5 – https://information.tv5monde.com/info/le-mouvement-des-gilets-jaunes-fait-des-emules-travers-le-monde-275844?fbclid=IwAR0P87IZyZxDlLkkCck57CTMRL4VM-TnO3Os9rAC-lFmvGLpS4ykCmefsbI
6 – عصر زیبا به مقطعی از تاریخ فرانسه گفته می‌شود که در بازه زمانی پایان سده نوزدهم میلادی و آغاز جنگ جهانی نخست برمی‌گردد. در آن سال‌ها یک رشته پیشرفت‌های بزرگ اجتماعی، اقتصادی، فنی و سیاسی با مبارزات سندیکایی صورت گرفتند.
7 – https://www.lemonde.fr/idees/article/2018/12/11/gilets-jaunes-une-enquete-pionniere-sur-la-revolte-des-revenus-modestes_5395562_3232.html
8 – دستمزد حداقل یا SMIC برابر با 1150 یورو خالص است. برای مقایسه: کرایه تک اتاق خوابه حدود 20 متر مربع در پاریس و حومه نزدیک بین 500 تا 650 یورو در ماه است.

فراخوان به یاری برای «پروژه ترجمه و انتشار به بنگالی» در بنگلادش

ما فارسی زبانان مانند بسیاری که با زبان‌هایی به جز انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و پرتغالی تکلم می‌کنند از لحاظ ترجمه و نشر آثار و ادبیات آنارشیستی در فقر مطلق به سر می‌بریم، به ویژه که این‌ها اقیانوس بزرگی را تشکیل می‌دهند. نه این که در کشورهای فارسی زبان مبارزه برای برابری و عدالت اجتماعی ریشه‌دار نباشد و تاریخ طولانی نداشته باشد، بلکه آثار مارکسیستی یگانه منبع بوده‌اند. فعالان سیاسی چپ در صد سال اخیر فقط به منابع سوسیالیسم اقتدارگرای مارکسی و بدتر از آن لنینی و استالینی دسترسی داشته‌اند. اندک‌اند مارکسیست‌های فارسی زبانی که فقر فلسفه مارکس را نخوانده باشند، اما همانان کم‌تر فلسفه فقر پرودون را خوانده اند که مارکس در کتاب خویش نقدش کرد. اثر ارزشمند پرودون تاکنون به فارسی برگردانده نشده است.
رفقای کارگر آنارشیست بنگلادش به بنیان گذاری سندیکایی به نام فدراسیون آنارکوسندیکالیست بنگلادش (BASF) دست زده اند. آنان نیازمند کمک و یاری‌اند. بهتر است که اطلاعیه خودشان را بخوانیم.
bangladesh-asf-logo
رفقای گرامی!
جنبش زحمتکشان آنارکوسندیکالیست بنگلادش حدود پنج سال پیش از خاکسترهای شکست مارکسیسم، لنینیسم و تروتسکیسم زاده شد. کتابی در مورد آنارشیسم به زبان بنگالی وجود ندارد. ما به ترجمه و انتشار چند کتاب که اندیشمندان آنارشیست همچون میخائیل باکونین، ویلیام گادوین، پی‌یر – ژوزف پرودون، پیوتر کروپوتکین، امما گلدمن، اریکو مالاتستا، الکساندر برکمن، ماکس اشتیرنر، الیزه رکلو و نوام چامسکی نوشته‌اند، نیازمندیم. ما هم اکنون در اینترنت آثارشان را به زبان‌های خارجی مطالعه می‌کنیم. برای همین «پروژه ترجمه و انتشار به بنگالی» را آغاز می‌کنیم.
فراموش نکنید که بیشتر رفقای ما از خانواده‌های بسیار فقیر هستند. ما می‌خواهیم پروژه‌امان را با ترجمه و چاپ ده اثر آغاز کنیم تا بتوانیم پایه‌های محکمی برای شناخت آنارشیسم در کشورمان بسازیم. اگر زحمتکشان بنگالی زبان را در کشورهای دیگر به جز بنگلادش می‌شناسید، با ما تماس بگیرید تا با آنان در مورد این آثار جلسه بگذاریم.
اگر شما مایل هستید، می‌توانید با کمک مالی به چاپ کتاب‌ها کمک کنید:
bangladeshasf.org/#donation-button
اگر شما چاپخانه ارزان می‌شناسید با نشانی‌های زیر با ما تماس بگیرید:
basfsylhet@gmail.com
facebook.com/basfsylhet
سپاسگزاریم.
ده کتاب در دست ترجمه:
فتح نان / پیوتر کروپوتکین
مالکیت چیست؟ / پی‌یر- ژوزف پرودون
انقلاب آنارشیست – مقالات پلمیک ١٩٢۴ تا ١٩۳١ / اریکو مالاتستا
خدا و دولت / میخائیل باکونین
از دکترین تا عمل – آنارکوسندیکالیسم از ابتداء تا امروز / رودولف روکر
ملی‌گرایی و فرهنگ / رودولف روکر
آنارشیسم چیست؟ / الکساندر برکمن
Post-Scarcity Anarchism / موره بوکچین
برنامه آنارکوسندیکالیست / گریگوری پتروویچ ماکسیموف
Demanding the Impossible : A History of Anarchism / پی‌تر مارشال

به یاد یروانت آبراهامیان، آنارشیست ارمنی که ملیّت ایرانی داشت


مادر یروانت می گفت که در زمستان متولد شده است، اما تاریخش دقیقاً مشخص نیست، حوالی سال ١٩٠٠ میلادی. او ارمنی بود و ملیّت ایرانی داشت. اما سال های درازی را در بلغارستان گذارند و علیه رژیم سلطنتی آن مبارزه کرد. به همین دلیل رفقایش به وی لقب بلغار داده بودند. یروانت را در بلغارستان دستگیر کردند. او از زندان فرار کرد و سال ١٩۳٠ به فرانسه آمد. وی روابط تنگاتنگی به ویژه با ولین (Voline) و مخنو (Makhno) و آنارشیست های اسپانیا، ایتالیا، فرانسه و روسیه داشت. یروانت به پنج زبان تسلط کامل داشت، لذا مترجم ملاقات ولین و گاندی و رومن رولان شد.
یروانت پس از جنگ جهانی دوم یک چاپخانه را به صورت تعاونی کارگری راه اندازی کرد. نام این چاپخانه «کندوی کارگری» و دقیقاً در شماره ۳ خیابان مونمورانسی، منطقه سوم پاریس بود. اعلامیه ها، آفیش ها، نشریه ها، جزوه ها و کتاب های فراوانی از آنارشیست های فرانسوی، بلغار و اسپانیایی در آن منتشر شدند. قرار بود در دوران دیکتاتوری فرانکو پول قلابی، برای ضربه زدن به اقتصاد، در زیرزمین «کندوی کارگری» چاپ و پخش شود. اما این پروژه بی نتیجه رها شد.
آندره برنار در مورد یروانت آبراهامیان می گوید:«زمانی که من او را برای نخستین بار در دهه شصت دیدم، مردی لاغر با موهای نیمه کوتاه جوگندمی به عقب شانه شده بود. او باهوش و مهربان بود.»
یروانت آبراهامیان در بهار ١٩۷٢ در یکی از شهرهای حومه پاریس، پره سن ژروه، درگذشت. سفارت شاهنشاهی ایران در پاریس به محض اطلاع از مرگ یروانت، خواستار ضبط چاپخانه «کندوی کارگری» شد. اما دختر یروانت، تانیا اعلام کرد که حاضر است آن را به آتش بکشد تا دست سفارت را قطع کند. جالب اینجاست که سفارت با عنوان این که یروانت مسلمان نبوده است، از خواسته ی خود عقب نشینی کرد! «کندوی کارگری» سرانجام در سال ١٩٨٠ آتش گرفت و سوخت.
منبع:
Nécrologie in Frente Libertario, Paris, n°21, juin 1972 // Article d’André Bernard in « Un Paris révolutionnaire », Ed. L’Esprit frappeur, 2001